راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
در جبهه هاي مختلف با سردار شهيد « مهدي ناصري » بودم و از ميزان شجاعت او ، كم و پيش خبر داشتم ؛ اما در عمليات فاو ، باورم شد كه او چقدر شهامت دارد و لياقت فرماندهي مي باشد. در منطقه فاو ، با چند تن از نيروهاي « گردان ولي عصر » در كميني مستقر بوديم ؛ ساعت حدود ساعت يك بعد از نيمه شب بود كه ديدم « آقا مهدي » آمده و مي گويد كه « مي خواهد جلو بروم ؛ پلي در آن جلو هست كه مي ترسم. » ما هرچه اصرار كرديم كه «ما هم همراه شما بيائيم وشما تنها نباشيد » گفت: « نمي شود ! من خودم بايد بروم اينكار را انجام بدهم و بيايم. » و بعد ،همينطور با بچه ها با خنده روئي صحبت مي كرد و خسته نباشيد مي گفت و مي رفت بعد از ساعت 5/1 برگشت پيش ما و گفت كه « از اينطرف هم خيالتان راحت باشد اما هوشيار باشيد! پل را از اينطرف منهدم كرديم كه عراقيها نتوانند به شما حمله كنند. » من اندكي در حركات و رفتار او متعجب ماندم و با خود گفتم : « براستي چند نفر از ما چنين رشادت و استقامت و تعهدي را در خود سراغ داريم؟! » همين خصوصيات بارز ايشان بود كه در ميان نيروها او را محبوب و دوست داشتني كرده بود و هر كسي آرزو مي كرد كه بتواند روزي چون او باشد.
(علي ميرگلوبيات ، شهيد مهدي ناصري)