راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
قبل از عمليات « والفجر مقدماتي » ما به اتفاق « شهيد نديري » و « شهيد زين الدين » و تني چند از برادران به محل عمليات رفتيم ؛ منطقه آنچنان پوشيده از رمل بود كه راه رفتن عادي انسان را با مشكل مواجه مي ساخت و بخاطر وجود همين رمل ها در آنجا تا آن وقت ، هيچ عملياتي صورت نگرفته بود ، دشمن نيز احتمال هيچگونه پيشروي از سوي نيروهاي ما را نمي داد.
بعد از اينكه بطرف خاك دشمن حركت كرديم در چند كيلومتري مواضع دشمن در پشت تپه اي ، چادري برپا نموديم و روي آن را با شاخه هاي درختهاي خودرو كه در آن منطقه بود ، پوشانديم تا از آنجا به شناسايي عراقيها برويم و زمينه را براي عمليات ، آماده نمائيم.« شهيد نديري » در هنگام شناسايي ، چنان حركت مي كرد ، انگار كه در كوچه و خيابانهاي شهر ، قدم مي زند! با توجه به اين كه در منطقه دشمن بوديم و هر لحظه ، احتمال خطر كمين وجود داشت ؛ با اين حال بدون هيچ هراسي حركت مي كرد. وقتي من خطر كمين دشمن را به او گوشزد كردم ، خنديد و گفت : « صم بكم عمي فهم لايعقلون ! » اين كلام بجاي او ، روحيه اي عجيب به من و همراهان من در آن شب بخشيد.
(ابوالفضل اخگري ، شهيد امير حسين نديري )