0

گوهر گرانبها

 
mashhadizadeh
mashhadizadeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 25019
محل سکونت : بوشهر

گوهر گرانبها

گوهر گرانبها

گوهر گرانبها

نگاهم را به آسمان می دوزم. شاید کسی از راه برسد و به دلتنگی هایم پایان بخشد. به یاد لحظه هایی می افتم که هر غروب دستانت را با دعا به آسمان گره می زدی، یاد روزهایی که تو بودی و یک دنیا دلتنگی، تو بودی و یک سبد دشواری، تو بودی و.‎.‎.


نگاهت آشفته بود ولی رد آن را که می گرفتم و تا دور دست ها با آن سفر می کردم، می دیدم که آنچه چشم دوخته ای چقدر زیبا و آرامش بخش است. روزهایی که این گونه نگاه می کردی، به من درس پیوند زدن با تمام خوبی ها را می دادی. روزهایی که در سایه نگاه آشفته ات، درس آرامش می گرفتم، حالا این روزها نجات بخش من در لحظه های تنهایی است.


می دانم وقتی آشفتگی ها، مشکلات، غم ها و کمبودها به من هجوم می آورند، بی هیچ تردیدی باید دستانم را با دعا به آسمان پیوند بزنم. در این لحظه است که به دروازه قلبم نوری می تابد که مانند آن را هرگز ندیده و تجربه نکرده ام. حالا بیشتر می فهمم که تو گوهری بودی که سال ها بی آن که بدانم در کنارم قرار داشتی.

    حمید.bmp

 

 

پنج شنبه 18 آذر 1389  12:55 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها