وفای سگ
در زمانهای قدیم ، زن و شوهری در کلبه ای نزدیک جنگل زندگی می کردند. آنها از مال دنیا جز یک کلبه ی کوچک و اثاثیه ای مختصر، چیزی نداشتند. مرد هیزم شکن بود و از راه جمع آوری و شکستن هیزم مخارجشان راتأمین می کرد. با وجود تنگدستی، آنها با شادمانی زندگی می کردند ؛ چون مهربان و شکرگزار نعمتهای خداوند بودند.
دریک روز گرم تابستان ، وقتی در کلبه شان استراحت می کردند، صدای پارس سگی را شنیدند. از کلبه بیرون آمدند و مردی را دیدند که از خستگی و گرما نیمه جان بر زمین افتاده بود و سگی دور و بر او می گشت و پارس می کرد. مرد را به کلبه آوردند و آب و غذایش دادند و از او پرستاری کردند تا حالش جا آمد. به سگش هم غذا دادند. وقتی مرد کاملاً خوب شد ، به آنها گفت که مسافر است و باید برود. او از زن و مرد فقیر تشکر کرد و همراه سگ از آنجا رفت.

چند سال از این ماجرا گذشت. روزی زن و مرد فقیربرای فروش هیزم، به شهر رفته بودند . در بازار شهر مرد ثروتمندی را همراه خدمتکارانش دیدند . سگی هم به دنبال آنها می دوید. ناگهان سگ به سوی زن و مرد فقیر آمد و با مهربانی دور آنها چرخید و دمش را تکان داد و برایشان پارس کرد. آنها سگ را شناختند، همان سگی بود که در آن ظهر گرم تابستان همراه صاحب نیمه جانش به کلبه ی انها آمده بود. صاحب سگ حالا شخصی ثروتمند و عالیمقام بود. او هم زن و مرد را شناخت ولی به روی خود نیاورد. سگ همچنان دم می جنباند و دور زن و مرد می گشت. صاحب سگ که از رفتار سگش ناخرسند به نظر می رسید، به یکی از خدمتکارانش دستور داد که سگ را به نزد او بیاورد. خدمتکار سگ را به زور از زن و مرد دور کرد. اما سگ همچنان دم می جنباند و پارس می کرد. زن و مرد فقیر شاهد دور شدن مرد و سگ و همراهانش بودند. آنها او را خوب شناخته بودند و می خواستند با او حرف بزنند؛ اما مرد آنقدر مغرور شده بود که به کسانی که روز ی او را یاری کرده بودند، اعتنا نکرد.
با مشاهده ی این رفتار او، زن و مرد فقیر به هم نگاه کردند و با نگاهشان به هم گفتند:« بعضی از آدمها از سگ هم کمترند ؛ اگر روزی به سگی غذا بدهی یا دست نوازشی بر سرش بکشی و آن سگ پس از سالها تو را ببیند، محبتت را به یاد می آورد و برایت دم تکان می دهد تا بگوید که فراموشت نکرده است . اما بعضی از انسانها محبتهای دیگران را نادیده می گیرند و آنها را از یاد می برند. آنها بندگان ناسپاس خداوند هستند؛ زیرا هرکس محبتهای بندگان خدا را نادیده بگیرد ، هرگز شکرگزار نعمتهای پروردگارش هم نخواهد بود.»