0

حکایت ( اسب اصیل )

 
mehrgan59
mehrgan59
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 1893

حکایت ( اسب اصیل )

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.
بادیه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد.
حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند.
باد‌یه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم.
روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جاده‌ای دراز کشید.
او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد…
مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.
مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام و نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم.
مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.
مرد متوجه شد که گول بادیه‌نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم.
بادیه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد.
مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن.
“برای هیچ‌کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی…”
بادیه‌نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟!
مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد.
بادیه‌نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد…

 

شنبه 12 بهمن 1392  4:06 PM
تشکرات از این پست
rbahar91 rasekhoon_m mtd1995 bigharar Tahmores mta_2hezaro7 HOSNA1390 ghasedaka ravabet_rasekhoon
rbahar91
rbahar91
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1390 
تعداد پست ها : 1000
محل سکونت : تهران

پاسخ به:حکایت ( اسب اصیل )

جالب بود. واقعا ماجرای جالب و واقعی است.

یک شنبه 13 بهمن 1392  9:31 AM
تشکرات از این پست
rasekhoon_m mehrgan59
mta_2hezaro7
mta_2hezaro7
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 83
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:حکایت ( اسب اصیل )

داستان واقي امروز جامعه ماست

متاسفانه برخي افراد سود جو دست به چنين كارهايي ميزنند . ديگر كسي نمي تواند به كمك افراد واقعا بيمار  و درمانده كمك كند

خدایا چنان کن سرانجام کار           که تو خشنود باشی و ما رستگار

یک شنبه 13 بهمن 1392  2:53 PM
تشکرات از این پست
mehrgan59
ghasedaka
ghasedaka
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 304
محل سکونت : همین حوالی ...

پاسخ به:حکایت ( اسب اصیل )

خیلی عالی بود

متاسفانه این روزا از این دست اتفاقات زیاد میوفته ....

 

 

 

˙·٠•●♥ ـــــــخـــُـــ♥♥ـدایا دوستَتـــــ دارَمــــــــــ♥●•٠·˙

 

 

 

دوشنبه 14 بهمن 1392  9:12 AM
تشکرات از این پست
mehrgan59
milad85
milad85
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اسفند 1391 
تعداد پست ها : 641

پاسخ به:حکایت ( اسب اصیل )

به اوعی بیان کننده این روایت از معصوم است که :

اشاعه گناه از خود گناه بزرگتر است

یا علی

دوشنبه 14 بهمن 1392  10:07 AM
تشکرات از این پست
mehrgan59
دسترسی سریع به انجمن ها