سفر بیبازگشت!!
معمولاً پایان هر سفری یک بازگشت است. مسافر پس از بازگشت سختی و رنج سفر از تن و روانش خارج میشود. آرام میگیرد. و کمکم خستگی دوران سفر را فراموش میکند.
در مسافرت هرچند هم که به انسان خوش بگذرد، پس از بازگشت معمولاً اظهار میکند که هیچ کجا مثل خونهی خود آدم نیست. راحتی و آسایش و آزادی را هر کس در چهاردیواری خونهاش بیشتر احساس میکند.
تنها سفری که بدون بازگشت است، سفر از دنیا به جهان پس از مرگ است که البته اگر دقت کنیم این بازگشت است به همانجا که بودیم. آمده بودیم تا مدتی در دنیا خودمان را به خودمان نشان بدهیم تا باور کنیم چه اندازه توان و لیاقت و ظرفیت داریم. آمده بودیم که تو دنیا در همهی صحنههایش آنطور که شایسته ما بود حاضر باشیم. گاهی در وطن و گاهی در سفر، گاهی در سلامتی و گاهی در بیماری، گاهی در رفاه و گاهی در سختی، گاهی خوشحال و گاهی غمناک، گاهی .... بالاخره چون زیاد یادمون نیست که از کجا آمدیم و کی آمدیم، حالا که داریم برمیگردیم خیال میکنیم این آغاز یک سفر است، در صورتی که این بازگشت است. بازگشتی است که هرچند زمان و مکان و چند و چونش در اختیارمان نیست ولی آمادگی و تدارک دیدن در اختیار ما است. زیرکترین افراد کسانی هستند که بیشتر از همه به فکر این بازگشت هستند.