0

شربت آبلیمو در آفتابه پلاستیکی

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

شربت آبلیمو در آفتابه پلاستیکی

شوخی‌های جالبی می‌کرد. اصلاً اهل شوخی نامناسب نبود. یک‌روز عدّه‌ای از دوستان داخل چادر نشسته بودند، یکی از آن‌ها که هنوز با خلق و خوی او آشنایی نداشت، تقاضای آب کرد. حسین با گشاده‌‌رویی گفت: «اجازه بدید، الآن شربت می‌‌یارم.» مقداری شکر داخل ظرف ریخت. آب‌لیمو را به آن اضافه کرد و از اتاق بیرون […]

شوخی‌های جالبی می‌کرد. اصلاً اهل شوخی نامناسب نبود.
یک‌روز عدّه‌ای از دوستان داخل چادر نشسته بودند، یکی از آن‌ها که هنوز با خلق و خوی او آشنایی نداشت، تقاضای آب کرد. حسین با گشاده‌‌رویی گفت: «اجازه بدید، الآن شربت می‌‌یارم.»
مقداری شکر داخل ظرف ریخت. آب‌لیمو را به آن اضافه کرد و از اتاق بیرون رفت. کمی بعد، در‌حالی‌که آفتابه در دستش بود، وارد شد. مقداری از آب آفتابه را روی شکر و آب‌لیمو ریخت.
آن شخص با تعجّب حسین را نگاه می‌کرد. شربت که آماده شد، لیوان را پر کرد و مقابل وی گرفت.
دوست‌مان با تردید به لیوان نگاه کرد. حسین لیوان را به دهان برد. شربت را خورد و گفت:«به… به… چه‌قدر مزّه داد!»
یک‌بار دیگر لیوان را پُر کرد و به‌طرف او گرفت.
دوست جدیدمان نمی‌دانست حسین برای شربت درست کردن آفتابه‌ی جداگانه‌ای دارد!

 

مشخصات شهید

نام شهید غلامحسین خزائی راوری
غلامحسین
نام پدر محمد
تاریخ تولد 1345 شهیدانی که در این سال متولد شده اند
تاریخ شهادت 1364-11-22 شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند
محل دفن شهید کرمان
  قطعه 2 ردیف 3 قبر 9
رسته گلزار شهدای کرمان

 

kb9j_img_3241.jpg

شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.

پنج شنبه 3 بهمن 1392  1:05 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها