0

شهادت2

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

شهادت2


راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
يك شب قبل از شهادت ، « شهيد يعقوبي » به چادر آمد و با ترفندي كه به خرج داد ، از سرشوخي در جاي من خوابيد! صبح كه برخاست ، تعدادي لباس به همراه داشت كه ديشب تقسيم كرده بودند ، به من داد و به شوخي گفت : « اين كرايه اين كه ديشب ، سرجايت خوابيدم ! امروز اگر رفتم و شهيد شدم اين لباسها براي تو ! » آن روز را تا انتهاي محل استقرار نيرو ، با هم بوديم ؛ در راه ماشين پنچر شد و من مشغول پنچرگيري شدم ، در اين حال گلوله اي زمين خورد و انفجار آن ، اطراف ما را به لرزه در آورد... يك لحظه به خود آمدم و به سمت « شهيد يعقوبي » دويدم ... آري او به همراه يكي از همرزمانش به لقاي الهي رسيده بود.
(كاظم فكري ، شهيد ابراهيم يعقوبي)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 23 دی 1392  2:22 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها