5. گروهی از سلفیان بر این باورند که خداوند در آخرت چشمی به مومنان عطا میکند که با این چشم متعارف دنیایی تفاوت اساسی دارد، به گونهای که رویت با آن چشم مانند رویت با دل است که منزه از کیفیت، جهت و مقابله با مرئی است. شاید ابوالحسن اشعری که در قول دیگر خود رویت را بدون جهت، مکان، صورت، مقابله اتصال شعاع یا بر شکل انطباع میداند و آن را محال میشناسد، به همین قول گرایش یافته و رویت را «علم مخصوص» یا «ادراک ورای علم» دانسته باشد.[239]
تفتازانی با درک این نکته مینویسد:«این رویت منزله از مقابله، جهت و مکان است و در واقع نوعی ادراک است که خداوند هر زمان که بخواهد برای هر کس که بخواهد قرار میدهد».[240]فخر رازی نیز بر همین اساس یکی از دلایل اثبات رویت حق تعالی در روز قیامت را دیدگاه ضرار بن عمرو الکوفی میداند که میگوید:«خداوند روز قیامت حسی ششم میآفریند که به وسیله آن، رویت و ادراک حق تعالی میسر میشود».[241]طبری نیز از قول عدهای از این حس ششم در روز قیامت برای رویت باری تعالی خبر میدهد.[242]
اگر بر این مطلب صحه گذاریم، باید دوباره محل نزاع را در بین فرق اسلامی تقریر کنیم؛ زیرا این نوع رویت از محل نزاع بیرون است و در واقع نزاع اشاعره با شیعه و معتزله نزاعی لفظی خواهد بود، هرچند اگر اشاعره بر تمسک به ظاهر روایات که در ظاهر آنها سخن از رویت با همین چشم سر است،[243] اصرار داشته باشند ناگزیر تأویلگرایی را در روایات پذیرفته و از ظاهر روایات ـ همانند ظاهر آیه «الی ربها ناظره» ـ دست شستهاند، با آنکه مبنای دیدگاه اشاعره که بر پیروی از قول سلف استوار است، چنین راهبردی را بر نمیتابد.
در این میان، آنچه باعث شگفتی است، دیدگاه ابن تیمیه است که از یک سو دلیل عقلی بر امکان رویت اقامه میکند[244] ـ که از نظر خود عقلگرایان اشعری این دلیل ناکارامد است ـ و از سوی دیگر بر خلاف حکم عقلی به رویت حق تعالی در جهت معین فتوا میدهد و میگوید: رویت بدون معاینه و مواجهه عقلاً محال است[245] تا از یک سو از اقوال سلف جانبداری کند و از سوی دیگر، تقریری عقلپسند ـ بر خلاف قول سلف ـ از این مسئله به دست دهد.
6. آخرین نکته آنکه بر خلاف برخی که ادعا میکنند سلف بر رویت حق تعالی اجماع داشته و میکوشند نظریه خود را با باورهای سلف منطبق سازند،[246] چنین اجماعی در کار نیست،بلکه به تعبیر طبرسی،[247] و قاضی عبدالجبار [248] جماعتی از مفسران صحابه و تابعین بر نفی رویت باور داشتهاند. طبرانی در روایتی از عکرمه، ضحاک و عطا از ابن عباس «الی ثواب ربها ناظره» را نقل میکند.[249] طبری نیز از ابی صالح (شاگرد ابوهریره) و مجاهد با چندین سند عبارت «لا یراه فی خلقه شی یری ولا یراه شی؛ هیچ کس از آفریدههای او، وی را نمیبینند، او میبیند و هیچ کس او را نخواهد دید».[250] را آورده است. مجاهد (م. 102) تمام تفسیر قرآن را از ابن عباس فراگرفته است، به همین جهت سفیان ثوری، شافعی، بخاری و احمد بن حنبل بر تفسیر مجاهد اعتماد میکنند[251] و نیز سدی منصور، عکرمه و حسن بصری نیز بر همین باورند.[252] از انس بن مالک روایتی از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند:«ینظرون الی ربهم بلا کیفیه و لا حد محدود و لا صفه معلومه؛ آنان به پروردگارشان بدون کیفیت و حد محدود و صفتی معلوم مینگرند.»[253]
درباره رویت خداوند به وسیله رسول خدا نیز اختلاف سلف آشکار و در دو طرف نفی و اثبات قرار دارد. از عایشه همسر پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله) روایاتی در صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل شده که در آنها عایشه با استناد به آیه «لا تدرکه الابصار» از نفی رویت خدا توسط نبی اکرم (صلّی الله علیه و آله) در شب معراج خبر میدهد.[254] ابن عباس نیز بنا به روایت مسلم و ترمذی، بر نفی رویت در شب معراج باور دارد و آن را رویت با دل میداند.[255]
ابوذر نیز از پیامبر(صلّی الله علیه و آله) میپرسد: «آیا پروردگارت را دیدهای؟» حضرت میفرماید: «من نوری را دیدهام»[256] در غیر معراج در اصل رویت حق تعالی به وسیله پیامبر خدا در دنیا نیز این اختلاف تضادی است؛ عایشه و ابن مسعود آن را انکار میکنند اما ابن عباس، حسن بصری (که سوگند خورده پیامبر خدا را دیده)، کعب الاحبار، زهری و دیگران رویت را پذیرفتهاند. احمد بن حنبل نیز بر همین عقیده است و روایات آن را صحیح میداند.[257] بنابراین، مسئله رویت باری یکی از مسائلی است که در بین سلف که در رأس آنان صحابه قرار دارند، اختلاف تضادی دارد، بدون آنکه بتوان بین آن دو قول جمع کرد و آن را اختلاف تنوع دانست
پی نوشت:
[165] . آلبانی، سلسله الاحادیث الصحیحه، حدیث 1750.
[166] . ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج7، ص 530، رقم 9465؛ المبارکفوری، تحفة الاحوزی بشرح جامع الترمذی، ج 2، ص 395.
[167] . ابن تیمیه، منهاج السنة، ج5، ص 35 و 63.
[168] . آلبانی، سلسله الاحادیث الصحیحه، ج 5، ص 261، حدیث 2223؛ ترمذی، الجامع الصحیح، ج 5، ص 632؛ ابن ابی عاصم، کتاب السنة، ص 550، ح 1187؛ حاکم نیشابوری المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص110.
[169] آلبانی، همان، ج 4،ص 104.
[170] . آلبانی، همان، ج 5، ص 263-264.
[171] . آلبانی، سلسله الاحادیث الصحیحه، ج 5، ص 263.
[172] . ر.ک: آلبانی، ارواء الغلیل، ج4، ص 409.
[173] . ابن تیمیه، منهاج السنه، ج 7، 177-178.
[174] . شوری، 23.
[175] . همان، ج 4، ص 563.
[176] . نور، 36.
[177] . همان، ج 7، ص 91.
[178] . حاقه، 12.
[179] . همان، ج 7، ص 522.
[180] . ابن تیمیه، المقدمه فی اصول التفسیر، ص 51؛ هم، التفسیر الکبیر، ج 2، ص 255؛ همو، مجموع فتاوی الکبری، ج 13،ص 385.
[181] . طوسی، تلخیص الشافی، ج 2، ص 10.
[182] . به طور نمونه: ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 105؛ شاکرف عمده التفسیر من الحافظ ابن کثیر، ج 2، ص 50.
[183] . ر.ک: مفید، الافصاح فی الامامة، ص 134؛ شریف مرتضی، الشافی فی الامامه، ج 2، ص 217-268.
[184] . ر.ک: حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 1، ص 248-290.
[185] . ر.ک: نجارزادگان، تفسیر تطبیقی، ص 285-286.
[186] . ر.ک: ابن تیمیه، المقدمه فی اصول التفسیر، ص 3؛ همو، منهاج السنه، ج 3، ص 3-4.
[187] . همو، منهاج السنه، ج 4، ص 5.
[188] . همان، ج 3، ص 3-4.
[189] . ر.ک: ذهبیف التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 109؛ قفاری، اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه، ج 2، ص 679.
[190] . ر.ک: ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 1، ص 79، رقم 31؛ سبکی، طبقات الشافعیه، ج 4، 267 58؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج 7، ص 306، رقم 3299، سیوطی، طبقات المفسیرن، ص 17؛ جزری، غایه النهایه فی طبقات القراء، ج 1، ص 100، رقمن 462.
[191] . ر.ک: بغوی، معالم التنزیل، ج 2، ص 47.
[192] . ر.ک: طبری، جامع البیان، ج 6، ص 186.
[193] . ر.ک: ابن ابی حاتم، تفسیر القران العظیم،ج 4، ص 1162.
[194] . سیوطی، الدر المنثور، ج 3، ص 105.
[195] . ر.ک: ابن کثیر، تفسیر القران العظیم، ج 2، ص 71.
[196] . برای توضیح بیشتر، ر.ک: نجارزادگان، تفسیر تطبیقی، ص 28-29.
[197] . طباطبایی، المیزان،ج 6، ص 8.
[198] . رعد، 7.
[199] . ر.ک:سیوطی، الدر المنثور، ج 4، ص 608.
[200] . ر.ک: ابن تیمیه، المقدمه فی اصول التفسیر، ص 51.ل
[201] . همان، ج 1، ص 404.
[202] . همان، ج 1، ص 404.
[203] . همان، ج 2، ص 197.
[204] . تفتازانی، شرح المقاصد، ج 4، ص 193.
[205] . ر.ک: ابن تیمیه، منهاج السنه، ج 3، ص 341؛ همو، مجموع فتاوی الکبری، ج 3، ص 390؛ ابویعلی، مسند ابی یعلی، ج 6، ص 501 و ابن القیم الجوزیه، اعلام الموقعین، ص 233.
[206] . به طور نمونه ر.ک: ابن خزیمه، کتاب التوحید و اثبات صفات الرب، ص 167؛ ابن خلدون، لبان المحصل فی اصول الدین، ص 109؛ قصری، شعب الایمان، ص 628؛ بیهقی، الاعتقاد علی مذهب السلف، ص 59-60؛ تمیمی، کتاب اصول الدین، ص 55.
[207] . ر.ک: ابن کثیر، تفسیر قرآن العظیم، ج4، ص 450.
[208] . ر.ک:
[209] . ر.ک: ابن تیمیه،المقدمه فی اصول التفسیر، ص 51.
[210] . ر.ک:طبری، جامع البیان، ص 14، ص 199.
[211] . ر.ک: ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 244.
[212] . ر.ک: ابن کثیر، تفسیر القران العظیم، ج 4، ص 405.
[213] . قرطبی، الجامع الاحکام القران، ج 19، ص 109-110؛ نیز ر.ک: بیضاوی، انوار التنزیل، ج 2، ص 549.
[214] . ر.ک: ابن تیمیه، منهاج السنه، ج 3، ص 341.
[215] . ر.ک: رازی، المحصل، ص 443.
[216] . ر.ک: رازی، المحصل، ص 443.
[217] . ابن تیمیه، مجموع فتاوی الکبری، ج2 ، ص 332-333؛ نیز ر.ک: تفتازانی، شرح المقاصد، ج 4، ص 181؛ سیالکوتی، الحاشیه، علی شرح المواقف ، ج 8، ص 115.
[218] . ر.ک: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم،ج 4، ص 661؛ قرطبی؛ الجامع لاحکام القرآنف ج 19، ص 109-110؛ بیضاوی، انوار التنزیل، ج 2، ص 549.
[219] . ر.ک: شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 149 و 160-161؛ حلی، کشف المراد، ص 231؛ تفتازانی، شرح المقاصد ج 4؛ ث 184.
[220] . تفتازانی، شرح المقاصد، ج 4؛ ص181؛ نیز ر.ک: ابن عطیه اندلیسی، المحرر الوجیزف فی تفسیر الکتاب العزیز، ج5، ص 405؛ ابن خلدون، لباب المحصل فی اصول الدین، ص 109، غزالی، قواعد العقائد، ص 97.
[221] . به نقل ابن جریرف جامع البیان، ج 14، ص 192.
[222] . ر.ک: بیهقی، الاعتقاد علی مذهب السلف، ص 80.
[223] . ر.ک: زمخشری، الکشافف ج 2، ص 156.
[224] . رازی، المحصل، ص 443.
[225] . همان، ص 446.
[226] . ابن خلدون، لباب المحصل فی اصول الدین، ص 109.
[227] . ر.ک: ایجی، المواقف، ج 8، ص 123.
[228] . اعراف، 143.
[229] . غزالی، قواعد العقائد، ص 72.ل
[230] . به نقل پورجوادی، رویت ماه در آسمان، ص 90.
[231] . باقلانی، الاوصاف،ص 72.
[232] . غزالی، قواعدالعقائد، ص 61.
[233] .شهرستانیف املل و النحل، ج 1، ص 127.
[234] . ر.ک: راغب اصفهانیف مقدمه جامع التفاسیر، ص 93؛ قرطبی، ج 1، ص 33.
[235] . ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 387.
[236] . همان، ج 1، ص 286.
[237] . به طور نمونه، ر.ک: رازی، المحصل، ص 358.
[238] . ر.ک: طوسی، التبیان، ج 10، ص 197؛ طبرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 602؛ شریف مرتضی،الشافی فی الامامه، ج 1، ص 36؛ قاضی عبدالجبار، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج 4، ص 198.
[239] . ر.ک: شهرستانی، الملل و النحل، ج1، ص 138.
[240] . تفتازانی، شرح المقاصد، ج 4، ص 197.
[241] . رازی، تفسیر الکبیر، ج 13، ص 126.
[242] . طبری، جامع البیان، ج 7، ص 201-202.
[243] . ر.ک: طبری، همان، ج 4، ص 199؛ نیز سیوطی، الدر المنثور، ج 8، ص 350-360.
[244] . ابن تیمیه،منهاج السنه، ج 2، ص 332-333.
[245] . همو، التفسیر الکبیر، ج 6، ص 103.
[246] . به طور نمونه رک: تفتازانی، شرح المقاصد، ج 4، ص 193؛ ابن تیمیه، مجموع فتاوی الکبری، ج 2، ص 336 و ج 6، ص 500 و 501.
[247] . ر.ک: طبرسی،مجمع البیان، ج 10، ص 602.
[248] . ر.ک: قاضی عبدالجبار، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج 4، ص 212.
[249] . همان، ج 4، ص 214.
[250] . طبری، جامع البیان، ج 14، ص 192.
[251] . ر.ک: ابن تیمیه،المقدمه فی اصول التفسیر، ص 9.
[252] . ر.ک: طوسی، التبیان، ج 4، ص 226؛ قاضی عبدالجبار، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج 4، ص214.
[253] . ر.ک: سیوطی، الدر المنثور، ج 8، ص 350.
[254] . ر.ک: بخاری، صحیح البخاری، ج 2، ص 83 و ج 3، ص 50 و مسلم، صحیح مسلم، کتاب الایمان، ج1، ص 159-، ح 287.
[255] . ر.ک: مسلم،همان، ج 1، ص 159-158، ح 284، 285 و 286؛ ترمذی، الجامع الصحیح، رقم 3280.
[256] . ر.ک: مسلم، همان، ح 291 و 292.
[257] . ر.ک: زمرلی، عقائد ائمه السلف، ص 22.ماخذ:
ماخذ:
آسیبشناسی جریان های تفسیری، دکتر محمد اسعدی و همکاران، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، دوم، 1390ش؛ ص 197-239
دکتر فتح الله نجارزادگان
منبع: پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت شناسی