نشست ، خم شد و دستهای مرا ...
گرفت با نگاه خودش دمای مرا
همیشه به من لطف داشته این دختر
همیشه داشته است هوای مرا
همان که گفت: سلام ، من خندیدم
و فصل تازه ی خنده های مرا ...
و چشم های روشن او ونگاه من
که تشکیل میدهند ماجرای مرا
دو ماه بود ندیده بودمش ، انگاری
دو سال گذشته بود ... بوسه های مرا
به مثل زمینی که آخر تابستان ...
چشید ... بغل کرد و جای جای مرا...
سکوت کرد و بعد با نگاه گیرایش
نشست ، خم شد و دستهای مرا ...