0

فنا

 
daneshmandan
daneshmandan
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1389 
تعداد پست ها : 2202
محل سکونت : بوشهر

فنا

بيماري من دارو دوا را سنه نه

درگوش من اين حرف صنا را سنه نه

 گويند همه خدا سرت آورده

عاشق شده ام بگو خدا را سنه نه

 

در دست تو بند نافمان جا مانده

روي لب تو خلافمان جا مانده

چشمان تو شاعرانگي دارد و بس

اين قسمت اعترافمان جا مانده

 

در جان مني و خون من ميرقصد

اين شعر من اين جنون من ميرقصد

سرمست و پر از غرورم و ميبينم

انگار كسي درون من ميرقصد  

 

 

 

ازچشم تو  و نگاه تو در بندم

حتي به كسي اگر كه دل ميبندم

بي تو غزلم، ترانه ام ميداني

يك سطر ميان به زندگي مي خندم

 

 

اين مرگ كه مارا به صدا آورده

آهنگ تباهي و فنا آورده 

 اين خط نشان ز من همه ميبينيد....

يك روز به زندگي پناه آورده  

 

 

چهارشنبه 17 آذر 1389  12:24 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها