اي زاده احمد (صلي الله عليه و آله) ! آيا راهي بسوي تو هست كه از آن راه به ديدار تو نائل شوم؟
كي روزگار ما به فردايي مي پيوندد كه ما از جمال وجودت بهره ور شويم ؟
كي بر جويبارهاي رحمت تو گذر خواهيم كرد و سيراب خواهيم شد ؟
كي از آب گوارايت بهره ور خواهيم شد ؟ آخر تشنگيمان به درازا كشيد .
مولاي من !
آقاي من !
كي مي رسد كه پرچم ياري گسترده باشي و همه آن را ببينند ؟
سرور من !
كي مي شود كه چشممان به ديدار تو روشن گردد ، و به راهنمايي تو راه پيدا كنيم و تو ما را از هر آنچه حقيقت امور كه بر ما مشكل شده آگاهي بخشي و بواسطه تو ناله ها فروكش كند و ناداني ها بر طرف شود و كمالات تمام و همه جانبه فراگير گردد .
آقاي من !
مولاي من !
اميدم ، آرزويم !
اي كاش ميفهميدم پايان كارم به كجا ميرسد ؟
آيا چشمم به نور جمال تو روشن مي شود ؟
و از پيوند گوارايت سيراب مي شوم ؟
يا با اين غصه ها به گور مي روم و از غصه ها و حسرتهاي پي در پي دق مي كنم و مي ميرم ؟
سرور من !