شهید حسین غلام کبیری اولین شهید فتنه سال 88 بود که در محله سعادت آباد تهران توسط حمله فتنه گران در حالی که فقط 18 سال داشت شربت شهادت را نوشید.
شهید حسین غلام کبیری کسی که لقب اولین شهید فتنه را با خود دارد متولد سال 1370 در شهر ری تهران و از بسیجیان فعال با کد بسیجی 35501159 است، حسین غلام کبیری مانند دیگر شهدا و کشته شدگان فتنه 88 گمنام نیست و در محیطهای سایبری و فضای وبلاگ نویسی جمهوری اسلامی نام او بیشتر از دیگر شهدا و کشته شدگان فتنه 88 به چشم میخورد اما همین بازتابها نیز درشان و منزلت این شهید بزرگوار نیست.
از حسین غلام کبیری با عنوان فردی بااخلاق و با ایمان مطرح میشود و این را همسایگان و دوستان حسین نیز تایید میکنند که این در مستند «خیابان شهادت» به کارگردانی سید محسن اسلامزاده و محصول گروه مستند سازی دیده به ان که به بررسی زندگی شهید حسین غلام کبیری میپردازد به وضوح دیده میشود، پدر حسین غلام کبیری درباره ویژگیهای او اینگونه میگوید: حسین خیلی مهربان بود، خیلی بچهء ساده، با ایمان و خوبی بود. صبحها میرفت مدرسه تا ساعت چهار و ساعت چهار هم میرفت پایگاه تا ساعت ده و یازده شب؛ وقتی میآمد میگفتیم مگر تو درس و مشق نداری؟ میگفت خب مدرسه میروم پایگاه هم میروم، فرقی ندارد با هم. خلاصه حسین در این کارها خیلی فعال بود.
شوق برای شهادت در حسین غلام کبیری موج میزد و پدر شهید، غلام کبیری این گونه از شوق حسین برای شهادت میگفت که: او علاقه زیادی به فیلمهای دفاع مقدس داشت و هرگاه این فیلمها پخش میشد او می نشت و آنها را تماشا میکرد حسین میگفت که من در اولین جنگ شهید میشوم... حسین همیشه یک روز قبل از شهادت هر یک از امامان پیراهن مشکی میپوشید و گاهی از اوقات در خیابان راه میرفت و «حسین حسین» میگفت و بر سینه میزد و وقتی ما به او هشدار میدادیم که زشت است و مردم فکر میکنند دیوانهای او در پاسخ میگفت: من حسینم و عشقم نیز حسین است.
حسین همیشه یک روز قبل از شهادت هر یک از امامان پیراهن مشکی میپوشید و گاهی از اوقات در خیابان راه میرفت و «حسین حسین» میگفت و بر سینه میزد
از مادر شهید غلام کبیری اینگونه نقل شده است که: حسین مال ائمه بود، بیمهء ائمه بود. حسین در کودکی یک مریضیای گرفت، چهل روزش بود که دکترها جوابش کردند، یعنی تمام بیمارستان گفتند «این نمیمونه» ، ما برداشتیم در ملحفه پیچیدیماش، آوردیم بیمهء امام زمانش کردیم، مریضیاش خوب شد، اصلاً روز به روز بهتر و خوشگلتر شد. دکترها گفته بودند ناراحتی دارد، اصلاً نمیماند.
شهید حسین غلام کبیری در بیست و پنج خرداد ماه سال هشتاد و هشت و در حین مأموریت بسیج در اغتشاشات تهران در منطقه سعادت آباد به شهادت رسید. نحوه شهادت غلام کبیری توسط یک خودرو بی پلاک پراید صورت گرفت که او را مورد سو قصد قرار داد و شهید غلام کبیری به شدت مجروح شد و بعد از انتقال به بیمارستان به درجه رفیع شهادت نایل گشت. حسن غلام کبیری پدر بزرگوار حسین غلام کبیری لحظه شهادت او را اینگونه نقل میکند که: بیمارستان رفتیم وقتی به او رسیدیم، یک ساعت بعدش تمام کرد ... پهلویش شکسته بود ... دست من را گرفت فشار داد، بلند شد آنقدر گریه کرد، اکسیژن دهانش بود، سرم دستش بود، بلند شد نشست دست من را فشار داد، گریه کرد اشک میریخت مثل ابر بهار، نمیدانستم دیدم فقط پاهایش بسته است، نمیدانستم که پهلویش هم شکسته است. گفتند پاهایش شکسته، گفتم عیبی ندارد، یکی دو دقیقه کنارش ایستادم گریه کردم، آمدم بیرون بعد از یک ساعت گفتند که تمام کرد.
همان ضربه کوچک، کار خودش را کرد، دیگر به عمل نیازی نیست رئیس بیمارستان میگفت: «عکسش را بدهید، میخواهم این معجزه را به همه نشان بدهم»
حرفی به آن صورت برای من نزد، چون اکسیژن در دهانش بود حرفی نزد که بگوید چه اتفاقی افتاده است، کجا رفته، برای چه رفته؟ بسیجی بود دیگر، به او مأموریت داده بودند برود سعادتآباد، از اینجا رفت سعادتآباد، آنجا شهید شد.
ماهنامه امتداد اینگونه از شهادت حسین غلام کبیری میگوید که: دکتر گفت: «دیگر دیر شده است. وقتی که بچه زردی میگیرد؛ آن هم به این شدت، زود باید جراحی شود ...» دلم شکست. ملحفه پیچیدم و بردمش خانه. گفتم: «یا صاحبالزمان (عج) ! این پسر همنام جد بزرگوار شماست، او را بیمه موسی بن جعفر(ع) کردهام ... » خیلی گریه میکرد. آرام زدم به پهلویش. برای معاینه که بردیم، گفتند: «همان ضربه کوچک، کار خودش را کرد، دیگر به عمل نیازی نیست » رئیس بیمارستان میگفت: « عکسش را بدهید، میخواهم این معجزه را به همه نشان بدهم »
به هر حال حسین غلام کبیری از شهدای مظلوم بعد از انقلاب اسلامی است که در راه جمهوریت و اسلامیت نظام به شهادت رسید و از یاد نبریم قطعه 55/ ردیف 24/ شماره 2 را برای این روزها که هنوز که هنوز است خون امثال شهدایی مثل غلام کبیری است که سران فتنه را رسوا میکند.