0

پرسش‌های مهم، پاسخ‌های كوتاه

 
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

پرسش‌های مهم، پاسخ‌های كوتاه

باسلام

دوستان عزیز ! در این پست به امید خدا و یاری او پرسش های مهم و پاسخ های کوتاه از بزرگان و علما قرار خواهد گرفت.....

و هو العالم المتعال الکبیر

دوشنبه 9 دی 1392  5:37 AM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

آیا انسان می‌تواند با پیشرفت دانش، به علّت معجزه‌ها پی ببرد؟

معجزه دارای علّت ماورای طبیعی و برای اثبات ادعای پیامبری است. و علّت ماورای مادّی از دسترس هر گونه تجربه و آزمایش علمی خارج است. بنابراین علّت معجزه را با پیشرفت دانش نمی‌توان دریافت و البته، دارای قوانین و سنت‌هایی ویژه نیز هست که ممکن است انسان با پیشرفت دانش، از این قوانین و سنّتها آگاه شود. مرحوم علاّمه طباطبائی«رحمه الله» بر این عقیده است که خداوند معجزه را نیز با اسباب مادّی و علل طبیعی پدید می‌آورد؛ ولی دانش انسانی بدانها راه ندارد و خداوند خود از آنها آگاه است. (1) بنابراین، ممکن است روزی اسباب و علل مادّی معجزه و به بیان دیگر، قوانین و سنّت‌های حاکم بر آن، بر انسان آشکار شوند.
 
 
1. ترجمه تفسیر المیزان، سیدمحمدباقر موسوی همدانی، جامعه مدرسین، 1366 ش، ج 1، ص12
دوشنبه 9 دی 1392  5:41 AM
تشکرات از این پست
ghasedaka
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

وقتی حقّانیت یک دین از تعلیماتش آشکار می‌شود، دیگر چه نیازی به معجزه است؟

از آنجا که وحی، گونه‏ای رابطه مرموز با خداوند است و برای انسان‌های عادّی درک شدنی نیست، پیامبران از سوی خداوند دست به معجزه می‌زنند تا پیامبری و ارتباط خود با عالم غیب را ثابت کنند. بنابراین، معجزه، تنها برای اثبات درستی ادّعای پیامبری است؛ امّا حقّانیت دین همچنان که از کلمه دین بر می‌آید، منوط به تحقیق و تأمل در محتوای پیام پیامبران است. این نیز راهی برای پی بردن به درستی ادّعای آنان است؛ ولی برای تمامی مردم، بهره بردن از این راه ممکن نیست. وانگهی، تحقیق درباره پیام پیامبران، پس از ارائه و تکمیل دین امکان دارد. و لازمه آن توقّف و تحیّر و سرگردانی مردم در آغاز بعثت پیامبران است. بر این اساس، معجزه، مردم را یاری می‌دهد که از همان آغاز دعوت، به پیامبران ایمان آورند. پس، این ایمان با تأمل و تفکر و تحقیق در محتوای پیام آنان ژرف‏تر و استوارتر می‌گردد. *
 
 
منبع : بر گرفته از سایت مؤسسه در راه حق،‌ با اندكی دخل و تصرف
دوشنبه 9 دی 1392  5:43 AM
تشکرات از این پست
ghasedaka
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

نقش ایمان به خدا در زندگى انسان چیست؟

شما اگر وارد منزلى شدید كه مى‏دانید این خانه نه صاحبى دارد و نه حسابى، نه دوربینى در كار است و نه كنترلى، هیچ دلیلى براى نظم و دقّت و انضباط در كارهاى شما نیست. در خانه رها، ما هم رها هستیم وهرچه ریخت و پاش نكنیم ونفس خود را كنترل كنیم ضرر كرده‏ایم، ولى اگر بدانیم كه این خانه صاحب و حسابى دارد و تمام رفتار ما زیر نظر اوست، به گونه‏اى دیگر زندگى خواهیم كرد. اگر ایمان بیاوریم كه این هستى، صاحبى دارد به نام خداى حكیم و حسابى در كار است به نام معاد و براى تمام افكار و رفتار و گفتار ما پاداش یا كیفرى هست، ما نیز حساب كار خود را مى‏كنیم و خواسته‏هاى نفس سركش خود را مهار مى‏كنیم. كارهایى را كه صاحب خانه نمى‏پسندد، انجام نمى‏دهیم، زیرا مى‏دانیم به حساب تمام كارهاى خیر یا شرّ ما رسیدگى مى‏شود و خداوند در كمین ماست.

 
منبع : مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
دوشنبه 9 دی 1392  5:44 AM
تشکرات از این پست
ghasedaka
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

آیا ایمان بدون عمل ارزش دارد؟

در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى‏شود. 

قرآن مى‏فرماید: اگر خدا را دوست دارید، از پیامبر اطاعت كنید: «اِن كنتُم تُحبّون اللّه فاتّبعونى»(سوره آل‏عمران، آیه 31) 
بسیارند كسانى كه مى‏گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى‏كنند، مى‏گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى‏زنند و نماز نمى‏خوانند، مى‏گویند: ولایت امیرالمؤمنین‏علیه السلام را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى‏گویند: به امام زمان علیه السلام ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى‏پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم. 
در روزگار قدیم كسانى را كه در جنگ‏ها اسیر مى‏شدند به نام برده در بازار مى‏فروختند. شخصى به بازار برده‏فروشان آمد تا برده‏اى خریدارى كند. هر برده كه هنرى داشت گران‏تر بود. به سراغ برده‏اى رفت و دید قیمت آن بسیار گران است. سبب را پرسید، گفتند: او تشنه‏شناس است و مى‏فهمد چه كسى تشنه است. 
خریدار علاقمند شد، او را خرید و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذایى تهیّه كرد ولى سر سفره آب نگذاشت. مهمانان چند لقمه‏اى كه خوردند، یكى پس از دیگرى تقاضاى آب نمودند. برده تشنه شناس نگاهى به او مى‏كرد و مى‏گفت: دروغ مى‏گوید، او تشنه نیست. كم كم به تعداد تشنه‏ها اضافه شد و هركدام فریاد آب سردادند. امّا برده مى‏گفت: همه دروغ مى‏گویند. تا اینكه یك نفر از میان آنان برخاست تا آبى تهیّه كند. برده گفت: این شخص راست مى‏گوید، زیرا از جایش بلند شد و فقط داد و فریاد نكرد. 
آرى، كسى در ادّعاى خود صادق است كه حركت و اقدامى كند. كسانى كه اهل عمل نیستند، در واقع مؤمن نیستند و تنها ادّعاى ایمان دارند.
 
 
 
منبع : مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
دوشنبه 9 دی 1392  5:46 AM
تشکرات از این پست
ghasedaka
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

چرا خدا را «مالك یوم الدین» مى‏خوانیم، مگر او مالك دنیا نیست؟

خیر چنین نیست؛ چنانكه اگر گفتیم: مردم باید خانه‏هاى خود را رو به خورشید بسازند، به این معنا نیست كه خورشید به ما و خانه ما نیاز دارد. 
نه تنها خدا كه بسیارى از مخلوقات خداوند نیز به انسان نیازى ندارند و این انسان است كه از همه محتاج‏تر؛ ولى از همه متكبرتر است. 
مثلاً اكسیژن، دریا، ماهى‏هاى دریا، جنگل‏ها، باد و باران، پرندگان، چرندگان و زنبور عسل محتاج ما نیستند؛ ولى انسان به همه اینها نیاز دارد. 
بنابراین؛ اگر ما مى‏گوییم حمد و ستایش الهى لازم است به خاطر آن است كه وجود ما و رشد ما و ادامه‏ى زندگى و حلّ مشكلات و كمبودهاى ما تنها به دست اوست. او كه رحمت را بر خود واجب كرده است. «كتب على نفسه الرّحمة»(3) آیا ما ستایش را بر خود واجب نكنیم. 
حمد و ستایش ما به پاس رحمت گسترده‏ى او، «و رحمتى وسعت كلّ شى‏ء»(4) و به نوعى انجام وظیفه است. 
; « 51206 »l 
پرسش: چرا خدا را «مالك یوم الدین» مى‏خوانیم، مگر او مالك دنیا نیست؟ 
پاسخ: اولاً؛ خداوند مالك همه چیز و همه جا و براى همیشه است؛ بر خلاف مالك بودن انسان كه نه مالك همه چیز است و نه مالك همه جا و نه براى همیشه. 
مالكیّت خداوند حقیقى است؛ ولى مالكیّت انسان اعتبارى. 
مالكیّت خداوند همراه با احاطه و سلطنت است؛ ولى گاهى ما مالك گنجشكى هستیم؛ ولى تحت سلطه ما نیست. 
مالكیّت ما تنها در زمان حیات ما مى‏باشد و بعد از مرگ، دیگران مالك مى‏شوند. 
مالكیّت ما انتقال یافته از دیگران است؛ ولى خداوند مالك همه چیز بوده و مى‏باشد؛ بنابراین حساب مالكیّت خداوند از حساب مالكیّت ما جداست و هرگز قابل مقایسه نیست. 
ثانیاً؛ در دنیا به دلیل وجود واسطه‏ها و اسباب، نسبت‏ها و خویشاوندى‏ها، دوستان و آشنایان، خانواده و فرزندان، مال و ثروت، زبان و هنر، حیله و تدبیر، انسان خود را صاحب قدرت و نصرت مى‏داند و از خدا غافل مى‏شود تا آنجا كه مثل قارون مغرورانه مى‏گوید: مال و ثروت را خدا به من نداده است؛ بلكه بر اساس علم و تخصّص و زرنگى خودم به دست آورده‏ام. «انّما أوتیتُه على علمٍ عندى» 
امّا روز قیامت تمام این دلبستگى‏ها و وابستگى‏ها بى‏اثر مى‏شود: واسطه و اسباب از بین مى‏رود. «تقطّعت بهم الاسباب»(بقره، 166.) 
خویشاوندى و نسبت‏ها از بین مى‏رود. «فلا أنساب بینهم»(مؤمنون، 101.) 
مال و ثروت ارزشى ندارد. «لاینفع مال و لابنون»(شعراء، 88.) 
بستگان كارایى ندارند. «لن‏تنفعكم أرحامكم و لا أولادكم»(ممتحنه، 3.) 
گاهى اجازه حرف زدن و عذرخواهى هم داده نمى‏شود. «و لایؤذن لهم فیعتذرون»( مرسلات، 36.) 
قدرت فكر و تدبیر از دست آنها گرفته مى‏شود. «ترَى النّاسَ سُكارى‏»(حج، 2.) 
آرى، در چنین روزى كه همه رزق و برق‏ها و جلوه‏ها رنگ مى‏بازد، مالكیّت خداوند با تمام وجود جلوه مى‏كند. 
بنابراین مراد از «مالك یوم الدّین» این است كه گرچه خدا مالك مطلق دنیا و آخرت است؛ امّا مالكیّت خداوند در آن روز بیشتر جلوه مى‏كند. 
كوتاه سخن آنكه «مالك یوم الدین» همان معنایى را مى‏دهد كه در آیه دیگر مى‏خوانیم: «یوم لاتملك نفس لنفس شیئا و الامر یومئذ للّه»(نفطار، 19) و یا در جاى دیگر مى‏خوانیم: «لمن الملك الیوم للّه الواحد القهّار»(غافر، 16.)

 

 

 

منبع : مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن

دوشنبه 9 دی 1392  6:03 AM
تشکرات از این پست
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

آیا معجزه با نظم جهان سازگار است؟

برخی، معجزه‌ها را در نظم حاکم بر جهان، موارد استثنایی می‌دانند که به دلیل اندک بودن آنها، بر نظم خلل وارد نمی‌کنند. (1) برخی نیز مانند علاّمه طباطبائی«رحمه الله» معجزه را با قوانین طبیعت هماهنگ می‌دانند و روی دادنش را با اسباب و علل مادّی تبیین می‌کنند. علّامه طباطبائی در این باره می‌نویسد: «تنها فرقی که میان روش عادّی با معجزه خارق‏العاده هست، این است که اسباب مادّی برای پدید آوردن آن گونه حوادث، در جلوی چشم ما اثری می‌گذارند، و ما روابط مخصوصی که اسباب با آن حوادث دارند، و نیز شرایط زمانی و مکانی مخصوصش را می‌بینیم؛ در حالی که در معجزات نمی‌بینیم و دیگر اینکه در حوادث طبیعی، اسباب اثر خود را به تدریج می‌بخشند، و در معجزه، اسباب آنی و فوری اثر می‌گذارند. به عنوان مثال، مار شدن عصا اگر بخواهد در مجرای طبیعی صورت بگیرد، محتاج به علل و شرایط زمانی و مکانی مخصوص است؛ ولی در مسیر معجزه نیازی به آن شرایط و آن مدّت طولانی نیست؛ بلکه علّت که عبارت است از خواست خدا، همه تأثیراتی را که در مدّت طولانی باید به کار می‌افتاد تا عصا اژدها شود، در یک آن به کار می‌اندازد.» (2)
 
 
1. الالهیات، جعفر سبحانى المركز العالمی للدراسات الاسلامیه، چاپ سوم، قم، 1411 ق، ج 2، ص 77 به بعد
2. ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، صص 118 و 120
دوشنبه 9 دی 1392  6:09 AM
تشکرات از این پست
ghasedaka
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

چرا در دانشگاه‌ها برای جلوگیری از اختلاط، مبادرت به جداسازی برادران و خواهران نمی‌كنند؟

گاهی شرایطی در کشور پیش می‌آید که مدیران کلان نظام را ناچار می‌کند که برای حفظ اصل اسلام، نسبت به بعضی مسائل سکوت کنند. در زمان امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام هم بوده که پیامبر‏صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به ایشان سفارش کردند که بعد از من به خاطر اصل اسلام باید سکوت کرد. واقعیت این است که هیچ وقت اینطور نیست که اگر به امام گفته شود دانشگاه یا جایی مثل جامعة الزهرا‏علیهاالسلام جدای از حوزه برادران باشد، این بهتر است یا مختلط، قطعاً امام می‌گویند این بهتر است.
 
 
 
منبع : حجۀ الاسلام والمسلمین محمدحسن نبوی، معاون محترم تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه‏های علمیه در جمع خواهران حوزه علمیه قم
دوشنبه 9 دی 1392  6:15 AM
تشکرات از این پست
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

آیا از نظر اسلام مدیریت برای زنان اشكال دارد؟

اگر مدیریت زنان حتی الامکان به خودشان واگذار شود و مدیریت مردان به مردان و جایی که بین مرد و زن مشترک است به‏عهده مردان باشد، با روایات و مباحثی از قرآن که یاد دارم، مناسب‌تر است. مدیریت، مقتضی ریسک پذیری است. مقتضی پذیرش مشکلاتی است که خیلی از مواقع بانوان در معرض آن مشکلات، شکننده می‌شوند. این یک نظر شخصی نیست. اگر درباره «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ» (1) هم بحث کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که اداره جامعه بایستی با تأکید بر مدیریت مردان باشد.
در روایات هم مواردی است که این مطلب به خوبی از آنها استفاده می‌شود. من از بحث فطرت و آفرینش که شروع کردم، فقط به خاطر این بود که به بحث عقلی برسم که عقل اقناع شود. و بدانیم که آن چه که شرع فرموده است با آنچه که در تکوین وجود دارد سازگار است.
شخصاً به این اعتقاد ندارم که زنان را مثل مردان در پستهای کلیدی و کلان بگماریم؛ ولی برای مدیریت زنان نیاز است از زن استفاده شود. من در محیطهائی که زنان بودند کار مدیریتی داشته‏ام. حقیقتاً مشکلاتی که زنها در مدیریت داشتند با آقایان تفاوت جدی داشت. مکرراً می‌دیدیم که با یک مقدار فشار و استرس کار، که لازمه مدیریت است، خانمها گریه و زاری می‌کردند. در دنیای کار، من اینها را دیدم، اینها بحث تجربی است؛ خیلی از مواقع ظلم است که زنها را در چنین فشارهای عصبی محیط کار قرار بدهیم.
 ------------------------
1. نساء/34

 

 

منبع : حجۀ الاسلام والمسلمین محمدحسن نبوی، معاون محترم تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه‏های علمیه در جمع خواهران حوزه علمیه قم

دوشنبه 9 دی 1392  6:16 AM
تشکرات از این پست
ghasedaka
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

تعریف صهیونیسم و اهداف آن را بیان کنید؟

صهیونیسم، جنبشی یهودی است که برای به وجود آوردن جامعه و کشور خودمختار یهودی در فلسطین فعالیت می‌کند. نام این تشکیلات سیاسی از «کوه صهیون» (SION) (آرامگاه داود نبی علیه‌السلام ) واقع در اورشلیم گرفته شده است. [1] صهیونیسم چهره دنیا گرایانه و ملت پرستانه یهود است. [2] 
صهیونیسم جنبشی افراطی است که رنگ سیاسی آن بر دیگر امورش برتری دارد و برای رسیدن به اهداف خود از هر وسیله و شیوه‌ای بهره می‌گیرد. [3] 
اهداف
در آغاز، هدف این گروه گردآوری یهودیان در یک سرزمین بود تا از پراکندگی و حقارت رهایی یابند؛ چنان که اسم صهیون را نیز نداشتند؛ [4] لذا در انتخاب سرزمین موعود گاهی «اوگاندا»، گاهی سرزمینی در جوار فلسطین و گاهی عریش (منطقه میان مصر و فلسطین) پیشنهاد می‌شد؛ [5] اما رفته رفته صهیونیسم تصمیم نهایی گرفت که فلسطین سرزمین موعود آنهاست و کشور بزرگ آنان «از نیل تا فرات» است. [6] نام فلسطین را به اسرائیل تبدیل و زبان رسمی خود را عبری اعلان و به احیاء فرهنگ یهودی و گسترش آن اقدام کردند. [7] 
 
-----------------------------------------------------
پی نوشتها:
[1]. دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری، مروارید، چاپ ششم، ص 226. 
[2]. همان؛ موسوعه السیاسیه، عبدالوهاب کیالی، مؤسسه العربیه، بیروت، چاپ اوّل، ج 3، ص 659. 
[3]. فرهنگ اصطلاحات علمی ـ اجتماعی، محمد آراسته خو، چاپخش، چاپ اوّل، صص 663 ـ 664. 
[4]. سرگذشت فلسطین، ص 107 و ص 110. 
[5]. دایره المعارف فارسی، غلام حسین مصاحب، امیر کبیر، چاپ دوم، ج 2، ص 598. 
[6]. فرهنگ واژه‌ها، ص 370؛ دانشنامه سیاسی، ص 227. 
[7]. همان، فرهنگ واژه‌ها، ص 370. 
 

 

دوشنبه 9 دی 1392  6:51 AM
تشکرات از این پست
ghasedaka
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

معنای ابرقدرت در اسطلاحات سیاسی چیست؟

قدرتی كه از دیگر قدرت‌ها قویتر باشد. در اصطلاح سیاسی «ابرقدرت ها» كشورهایی هستند كه از نظر قدرت صنعتی و نظامی از كشورهای دیگر قویترند و بر صحنه سیاست بین المللی فرمانروایی دارند. 
این اصطلاح بخصوص در دوران جنگ سرد در مورد امریكا و شوروی به كار می‌رفت كه از نظر تولید صنعتی، قدرت نظامی، نیروی ضربتی اتمی، وسعت خاك، منابع طبیعی و شمار جمعیت از دیگر كشورها بسیار جلوتر بودند و امكانات مانور (2) سیاسی و نظامی آن‌ها در صحنه بین المللی بسیار بیش از دیگران بود و دو رقیب اصلی در حوزه رقابت سیاسی و نظامی به شمار می‌آمدند.
----------------------------------------------
1. منبع : دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری (با اندكی تصرف). 
2. Superpower 
دوشنبه 9 دی 1392  6:52 AM
تشکرات از این پست
ghasedaka
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

تعریف پلورالیزم

واژه پلورالیزم (Pluralism) و مشتقات آن در لغت، به معانی زیر به كار رفته است:
1. پلورالیزم (Pluralism) به معنای: تكثر، چندگانگی، آیین كثرت، كثرت گرایی، چندگرایی، تعدد مقام، تعدد شغل. 
2. پلورالیست (Pluralist) به معنای: كثرت گرا، كثرت گرایانه. 
3. پلورالیتی (Plurality) به معنای: تعدد، تكثر، كثرت، چند گانگی، كثرت نسبی. (1) 
و در اصطلاح، دارای معنا و مفهوم متفاوتی می‌باشد؛ به طوری كه در رشته‌های مختلف، معنای خاصّ خود را دارا می‌باشد. برخی از انواع پلورالیزم عبارت است از: پلورالیزم فلسفی، اخلاقی، فرهنگی، دینی یا كلامی، سیاسی، اجتماعی و معرفتی. 
فرهنگ آكسفورد، پلورالیزم را به عبارت ذیل تفسیر نموده است:
1. زندگی در جامعه‌ای كه از گروههای نژادی مختلف تشكیل یافته، یا گروههایی كه دارای زندگی سیاسی ـ دینی مختلف می‌باشند. 
2. پذیرش این اصل كه گروههای مختلف یاد شده، می‌توانند در یك جامعه به صورت صلح آمیز زندگی كنند. (2) 
بعضیها در معنی پلورالیزم می‌گویند: «مراد از پلورالیزم، به طور كلّی، هر نظریه‌ای است كه در آن اصل و ریشه امور یا عدد چیزها یا نوع آنها بیش از یكی دانسته شود و پلورالیست كسی است كه كثرت یا چندگانگی را اصل قرار می‌دهد (در مقابل وحدت یا یگانگی) و از این رو، می‌توان او را «كثرت گرا» یا «چندگانه گرا» خواند. (3) 
اینها نمونه‌ای از تعریفهایی است كه در مورد پلورالیزم در نوشته‌ها دیده می‌شود. 
ولی در تعریف دیگر، می‌توان گفت: «پلورالیزم» عبارت است از: گرایش به تكثر و تعدد و پذیرش اصل كثرت در جامعه؛ به این معنی كه گروههای مختلف دارای زندگی سیاسی و دینی متفاوت، می‌توانند در یك جامعه به صورت صلح آمیز زندگی كنند. 
در میان انواع پلورالیزم، پلورالیزم دینی بیش از همه مورد توجه و تحقیق و بررسی است؛ لذا به جهت اهمیت بحث پلورالیزم دینی، لازم دیدیم كمی بیشتر به این موضوع پرداخته شود. 
 
پی نوشتها:
---------------
1. فرهنگ معاصر انگلیسی ـ فارسی، محمدرضا باطنی، واحد پژوهش فرهنگ معاصر، تهران ـ ایران، 1373، ص700. 
2. فرهنگ آكسفورد، ص644، با استفاده از ترجمه فصلنامه كتاب نقد، سال اول، پائیز 76، ش4، ص132. 
3. مجله كیان، سال پنجم، شماره 28، آذر، دی و بهمن 74، ص38. 

 

دوشنبه 9 دی 1392  6:55 AM
تشکرات از این پست
ghasedaka
yahagg118
yahagg118
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 1092
محل سکونت : قم

لیبرالیسم را تعریف کنید؟

واژه لیبرالیسم (Liberalism) به معنای آزادی خواهی، از واژه انگلیسی لیبرتی (Liberty) به معنای آزادی گرفته شده است. واژه لیبرال (Liberal) یك واژه فرانسوی، به معنای فرد آزادی خواه یا هوادار آزادی است. و در لغت به معنای آزاد مرد، بلندنظر، راد، بخشنده، بی تعصب و روشن فكر نیز آمده است. 
واژه لیبرال در قرون وسطا و عصر رنسانس به معنای صناعتهای آزاد به كار رفته، اما بعدها به معنای آدم هرزه، ولنگار و عیاش نیز استعمال گشته است. و در قرن بیستم در برخی كشورها به طرفداران سرمایه داری، ضد حكومت، غرب زده، آمریكایی و غیر این موارد لیبرالیسم گفته می‌شود. (1) 
تعریف لیبرالیسم
ارائه تعریف دقیق و جامع از لیبرالیسم به عنوان یك مكتب سیاسی و اجتماعی كاری بس دشوار، بلكه ناممكن است؛ اما با این حال، تعریفهای متعددی از سوی نظریه پردازان غربی بر این موضوع ارائه شده است، (2) از جمله: شاپیرو می‌گوید: «لیبرالیسم را می‌توان به طور دقیق نگرشی به زندگی و مسائل آن وصف كرد كه تأكیدش بر ارزشهایی همچون آزادی برای افراد، اقلیتها و ملتهاست.‌» (3) 
و در تعریف جامع‌تر می‌توان گفت: لیبرالیسم، مجموعه روشها و نگرشها و سیاستها و ایدئولوژیهایی است كه عمده‌ترین هدف آن فراهم آوردن «آزادی» هرچه بیشتر برای فرد است و بنیاد این مكتب مبتنی بر فردگرایی است. (4) 
 
 
 
پی نوشتها:
-----------------------------
1. ر. ك: لیبرالیسم، معنا و تاریخ آن، جان سالوین شاپیرو، ترجمه محمد سعید حنایی، نشر مركز، تهران، 1380، ص9 و 10، از یادداشت مترجم، و فرهنگ انگلیسی به فارسی حییم، ذیل واژه «Liberalism‌» 
2. ر،ك: ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب، آنتونی آربلاستر، ترجمه عباس مخبر، نشر مركز، تهران، 1377، ص17 ـ 14. 
3. لیبرالیسم، معنا و تاریخ آن، ص3. 
4. درآمدی بر مكاتب و اندیشه‌های معاصر، ص452. 

 

دوشنبه 9 دی 1392  6:57 AM
تشکرات از این پست
ghasedaka
دسترسی سریع به انجمن ها