جنگ و صلح
● کی صلح کنیم؟ کی بجنگیم؟
اصل بر صلح و صفا و صمیمیت است. مگر آدمیزاد تنش میخارد که مدام بیافتد به جنگ و دعوا. اگر هم میخارد بهتر است به متخصص پوست مراجعه کند تا اینکه برود و اسلحه بگیرد دستش. جنگ آنقدر دردآور و نفرتانگیز است که اگر فقط یک کمی از آن را هر کسی تجربه کند، حاضر است با بزرگترین دشمنش هم در خانهای دیوار به دیوار با صلح و صفا سالها و قرنها زندگی کند و جیکش هم در نیاید. ولی چه چاره که متخصصین پوست نمیتوانند همه را علاج کنند و بدن بعضیها را باید با گلوله و خمپاره خاراند.
● از چه راه هایی میتوان از جنگ پرهیز کرد؟
▪ هیچ وقت کسی را به جنگ دعوت نکن:
چرا میخواهی فتنه بیاندازی بین خلق خدا. تا میتوانی گفتگو کن تا اختلاف با راه مسالمتآمیزی حل شود. بدون درد و خونریزی. با هم بنشینید دور یک میز و شربت و چای و شیرینی بخورید و صحبت کنید. یک کمی شما کوتاه بیا و یک کمی هم آنها. خدا را چه دیدی. شاید قضیه حل شد و فیصله یافت.
▪ جنگ را تو شروع نکن:
اگر اختلاف و لجبازیها به این راحتی حل نشد و داشت به جاهای بالا میکشید، تو جنگ را شروع نکن. بگذار آنها اول جنگ را شروع کنند و به قولی تیر اول را آنها شلیک کنند و تو فقط آماده باش. آماده جنگ باش ولی تو شروع کننده نباش. شاید فرجی شد و آنها از خر شیطان پایین آمدند.
▪ صلح کن ولی حواست جمع باشد:
اگر دشمنت خواست صلح کند، قبول کن. ولی حواست جمع باشد که این صلحشان، صلح واقعی باشد و شامورتی بازی نباشد که تو را دور بزنند و از پشت خنجر را فرو کنند در بدنت. دشمن دشمن است و بالاخره میخواهد که سرت روی تنت نباشد. مراقب باش ولی صلح کن.
▪ گاهی وقتها جنگ بهتر است:
گاهی وقتها با صلح کاری راه نمیافتد. دشمن دستبردار نیست. مدام پیمان میشکند. مدام تجاوز میکند به خاکت. مدام حق را میگذارد زیر پا و به تو حمله میکند. دیگر جای صلح نیست. دشمن آنقدر ناحق است که توبهاش همان مرگ است. آنقدر بجنگ تا شکستش بدی و نابودش کنی. صلح و سازش با حقستیزان عاقبت خوشی ندارد.