بسم رب الشهدا و الصدیقین
در اولین روزهای آمدنم به سپاه مریوان به همراه حاج احمد و چندنفر از بچه ها برای استحمام به حمام عمومی رفتیم.توی رختکن همه لباسهایمان را درآوردیم به جز حاج احمد که با مسئول حمام صحبت میکرد.هرچه اصرر کردیم که لباسهایش را درآورد و به حمام بیاید،طفره رفت.
وقتی از حمام خارج شدیم دیدیم لباس هایش را به سرعت پوشیده و در حال خشک کردن سرش با حوله است.متوجه نشدیم که او کی وارد شد و کی بیرون آمد.
این قضیه برای ما شده بود معما تا اینکه یک بار که بنا شد به حمام برویم وقتی همه ی بچه ها رفتند داخل،من پشت در ماندم و بعد از چند لحظه از لای در رختکن دیدم حاج احمد به سرعت مشغول درآوردن لباس هایش شد.
هیچ وقت فراموش نمیکنم.تمام بدن حاج احمد پر از آثار شکستگی و جراحت و سوختگی ناشی از شکنجه های ساواک بود.
تا متوجه حضور من شد با لحن گله مندی گفت:برادر!کارخوبی نکردی.
آنچه دیدی بین خودمون بمونه،باشه؟اشکم درآمده بود،به او قول دادم آنچه را که دیدم نادیده بگیرم..

حیدری، از همرزمان شهید حاج احمد متوسلیان