سوي تو
با عطر و گل و شراب
به دیدارت می آیم
سکوت و تردید و دوری
یک سو
خستگی و آغوش و لب
سوی من
راه می شوم روزی
و چشمانت را
که قرار نبود اینجا،
جا بماند
قاچاق می کنم
هوا که روشن شد برایت
به تاریکی ام
فرا می خوانمت
شعر:مهدي ناصري
سه شنبه 16 آذر 1389 12:24 PM
تشکرات از این پست