0

مقدر بودن روزی

 
shmily90
shmily90
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 24
محل سکونت : همدان

مقدر بودن روزی

روزی ابن باشاددرصحن مسجدجامع مصر باجمعی ازهمگنان خود مشغول تناول غذا بود که گربه ای حاضر شد.لقمه ای نزداو انداختند. گربه لقمه را دردهان خود گرفته وبرفت وازنظر آنان پنهان گردید. باردیگر باز آمد.دوباره لقمه ای نزد او نهادند.این بار نیز لقمه را به دهان گرفت ورفت.وچند بار این کار  تکرار شد.
سرانجام آن جمع ازکار گربه در شگفت شدند  ودر پی اورفتند.دیدند که از دیواری بالا رفت ودر پشت آن دیوار خرابه ای بود که در آن گربه ای کور درگوشه ای خزیده بود وگربه اولی آن لقمه هارا برای او می آورد.
ابن باشاد گفت: وقتی حیوانی نابینا ازروزی محروم نشود وحق تعالی گربه ای دیگر را کفیل رساندن روزی او گرداند چگونه مرا بیهوده وضایع گذارد.
 
وازآن به بعد ازخدمت استعفا دادوازمقرری ماهیانه خود چشم پوشیدو در خانه خود مقیم گردید وبه مطالعه وتصنیف که علاقه دیرینه او بود پرداخت وتا پایان عمر درسایه الطاف الهی قرار داشت وبه بی نیازی عمر بسر آورد.
داشته های امروزما آرزوهای دیروزمان است
جمعه 6 شهریور 1388  2:25 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها