از یه داستان قدیمی شروع می کنم که همتون شنیدید :
روزی که ابراهیم به قومش گفت : چرا بتهایی را می پرستید که نه جان دارند نه می بینند ، نه می گویند و نه می توانند ؟
و در پاسخ شنید : ما به تبعیت از اجدادمان بت ها را می پرستیم .
همه ما این داستان رو شنیدیم . اما آیا تا به حال فکر کردید که فاصله ما تا قوم ابراهیم چقدر است ؟
آیا ما از آنها یک مرحله عقب تر نیستیم ؟
خدا ای را نمی پرستیم که اصلا نمی بینیم ؟
آیا ما نیز از گذشتگانمان پیرویی نمی کنیم ؟
این گونه ایمان تنها شایستیه گوسفندان
است . نه انسان !
به انتهای قلبتان بنگرید . چند سوال هست که تا به حال در دلتان بی جواب مانده ؟
اگر به بت پرستان می گفتند چرا بتهایتان سخن نمی گویند چه می گفتند ؟
آیا نمی گفتند که شما لیاقت سخن گفتن با بتها را ندارید ؟
آیا نمی گفتند شناخت معرفت بت از توان انسان خارج است ؟
اگر شما بپرسید چرا خدا را نمی بینیم چه جوابی خواهید شنید ؟
اینها را نگفتم که کافر شوید ، جهان به این عظمت را علتی است . اما می خواهم علت را خودتان بیابید .
یک پیشنهاد :
از امروز به مدت چهل روز سعی در اجرای فرایض دینی به بهترین شکل کنید . از اعماق دل توبه کنید و خدا را طلب کنید . همواره به یاد او باشید و قدم به یاد او بردارید . کوچکترین گناهی نکنید . چهل روز را برای خدا باشید .
ببینید آیا واقعا تغییری در زندگی خودتان می بینید ؟
اینگونه با روش سعی و خطا می تونیم دینمون رو تست کنیم .
مگر کشور ما به قول خودمان اسلامی ترین کشور دنیا نیست ؟
پس چرا باید وضع ما الان این باشه ؟ 
یا اسلام بده یا ما نمی تونیم درست قوانین اسلام رو اجرا کنیم !
اگر نمی تونیم بهتر نیست ما هم خارج از اسلام باشیم . اما بهترو سالم تر زندگی کنیم ؟
هر کس که این مطلب رو می خونه از امروز درست زندگی کنه گناههای حق اللهیش رو من تو اون دنیا گردن می گیرم . به شرط این که حق هیچ مظلومی رو نخورید ! آزادی خودتون رو تا جایی بدونید که به آزادی دیگران آسیب وارد نکنید !
اصلا به قول زرتشتی ها پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک داشته باشید !
یک جا یک شعر قشنگی خوندم که پدری در جواب سوال پسرش که پرسید:
تو شهر ما همه مسلمانند پاسخ داد :
در دیار ما یک مسلمان هست او هم ارمنیست.