این همه در غوغا...
برخی از ما با حقیقت این گونهایم: «قهر» و هرچه سرک میکشد و خود مینماید و حتی گاهی سر راهمان را میگیرد، سلامی میکند، جواب نمیدهیم.
انگار عهد بستهایم با او در یک جا نباشیم، تا روزی که محزون و مجروح خودش را به ما برساند و دیگر برای ما هم مجالی نمانده باشد. انگار حقیقت موظف است به کوچکی در برابر ما و ما را جست و جوی حقیقت در دستور نیست. این همه دور از هم. این همه در رویا. این همه در غوغا...
اما برخی مدام در جست و جوی حقیقتاند. خود را با حقیقت برادر میدانند. حقیقت را فقط وقتی نمیخواهند که به تحسینشان میآید و نفعی میرساند. هم از این رو این همه با هم دشمن نیستند.
زمانها از دست میدهیم تا دیوارهای خود کشیده خود ساخته، به خودی خود فرو ریزد. دیوارهای وهمی که بین خود و حقیقت کشیدهایم و این چنین است که فقط چیزها و کسهایی را دوست داریم که نمیشناسیم. دلبسته سرزمینهای دور، دل سپرده آنها که دورند از ما و منتظر آنها میمانیم.