0

مترسک

 
kamelia
kamelia
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 
تعداد پست ها : 465
محل سکونت : گلستان

مترسک

یک بار به مترسکی گفتم:

لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای ؟

گفت لذت ترساندن عمیق و پایدار است و من از آن خسته نمی شوم

و من اندیشیدم و گفتم،درست است،چون من هم مزه ی این لذت را چشیده ام.

گفت:تنها کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند.

آن گاه من از کنار او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش من بود یا خوار کردن من.

یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد!

هنگامی که از کنار او گذشتم دیدم دو کلاغ در کلاهش لانه می سازند.

                                                          جبران خلیل جبران

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست

یک شنبه 14 آذر 1389  3:28 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها