سلام بر شهیدان خدا از صدر اسلام تا آخر الزمان.
دیروز که محسن از من اسامی شهدا را خواست، باز مرا به یاد دلاوری و رشادت های مردان مرد دوران دفاع مقدس افتادم و بر آن شدم که برگی دیگر از این تاریخ گران بها را برای شما ورق بزنم.
سخن از دماوند است که ما در آن درس می خوانیم و نیز بلندترین قله ایران است اما امروز می خواهم از قللی صحبت کنم که همیت مردانش دماوند را شرمنده کرده است.
امروز به یاد حاج احمد متوسلیان که ناجی کردستان و غرب کشور است، می خواهم از کردهای ایران بگویم، از کردهایی که حضور چون رعدشان باعث پیروزی های بسیاری گشت. در حالی که از این کردهای قهرمان حرفی به میان نیست.
زمانی که تلویزیون را روشن می کنم و درباره ی فلسطین،لبنان و عراق برنامه می بینم و یا زمانی که رییس جمهور مردمیمان رفت و دست جلال طالبانی رییس جمهور عراق را فشرد و از او به عنوان مام جلال طالبانی که از القاب کرد هاست نام برد، قلبم فشرده می شود به این علت که از کردهای پیشمرگ خود ما که هیچ گاه نامی نیست و چه ها که نکردند ولی الان این طور مظلوم واقع می شوند، مردان مردی چون ناصر کاظمی، غلامرضا قربانی مطلق، محمد توسلی، غلامعلی پیچک و خیلی از این ها.
چند سال قبل بود که کاک جلال بارنامه را شهید کردند و آنهم چه کسانی، همان هایی که از کاک جلال و کاک جلال ها بارها زخم خورده بودند و دلم بدتر از این ها می شکند زیرا کاک جلال و کردهای پیشمرگ بارها از دولت و دولتی ها اسلحه خواستند ولی دولت مخالفت کرد، حتما کمک این کردها را فراموش کرده اند تا کاک جلال را در مزرعه ی خویش به گلوله ببندند در حالی که هر روز اخبار فلسطین را مخابره می کنیم اما شهادت این مرد بزرگ حتی اعلام نمی شود.
کجایند مردانی که کردها هنوز هم دلاوریشان چون رستم و سهراب نقل می کنند مردانی چون حاج احمد متوسلیان که همین بس که حقوق خویش را به همان زن و بچه ای داد که شوهرش علیه ما در حزب دمکرات می جنگید و زمانی که متوجه شد این بزرگ مردی را؛ خود و سی نفر با هم تسلیم شدند و همین شد که حاج احمد قبل از حاجی شدن کاک احمد می نامیدند این یعنی رهبری و فرماندهی و او در بانه،مریوان،سقز و... به همین نام می شناسند و شرح دلاوریش را بیان می کنند.
آری کجاست حاج همت که به قول سردار قاسمی، مسوول اطلاعات عملیات لشگر 27 می گوید از او همین اتوبان به جا مانده ولی در پاوه چه ها از حاجی که نمی گویند و آن زمان که از پاوه هجرت کرد به جنوب مردم گریه می کردند و هم او بود که کومله ای هاگفتند این همت کجاست و آمد بدون سلاح در حالی که آنها مسلح بودند و بچه ها ترسیدند که زخمی بر حاجی وارد شود ولی حاجی مانع شد و در اتاق به خصم گفت اگر با سر من زن و بچه ی تو سر و سامان می گیرند پس این سر را بزن و این یعنی فرماندهی برقلوب که رفتند و با تعدادی دیگر برگشته و تسلیم شدند.و باز حاج همت هم برایشان کاک همت است.
یا حاج عباس کریمی که زمان شهادتش تمام مادران مریوان گریه کردند که انگار پسر خویش را از دست دادند.
اما باز از کردستان خبری نیست.
قلل بازی دراز که الان که برای شما می نویسم حال خاصی پیدا کرده ام بارها آقا البته نه آن دیده شده و هنوز غرش هلیکوپتر شهیدان شیرودی و کشوری و رزم آنها با تانک ها شنیده می شود.
قله حاج عمران که همین علیرضا موحد دانش که نامی از او در خیابان دیده می شود و یک دست خویش را در بازی دراز داده بود، قبل شهادش در حالی که مجروح بود و با دندان سیم بیسیم دشمن را قطع کرد و با رگبار مسلسل شهید گشت.
من گذشت بسیار را از این الگوها فراگرفته ام و در زندگی پیاده سازی کرده ام.
سخن زیاد گشت و شما دوستان معذب گردیده اید اما این ها نوشتم تا این را بگویم که در حالی از فلسطین و لبنان حمایت می کنیم و اخبار دردناکشان را مخابره می کنیم که آن زمان این طور نبود و برای جلوگیری از تحریم شیر بچه های ایران می بایست در هر عملیات پیروز می شدند.
این سخنان را جامانده ای می زند که آرزویش رسیدن به قافله اش است.
پس بر او دعا کنید.