0

كمك به ديگران 16

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

كمك به ديگران 16


راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
نخلستان هاي آبادان بود و آتش. نخلستان بود و جبهه. هر نخل، سنگري بود براي رزمنده اي. گوشه اي از نخلستان در اين سو، فتح مي شد و گوشه اي ديگر در آن سو سقوط مي كرد. قرار بود همراه حاج فضلي و شهيد كلهر، با قايق از كارون بگذريم و به آبادان برويم تا براي لشگر، مهمات بياوريم. همه سوار يك جيپ 106 بوديم. در ميان نخل هايي كه بيشتر آنها سوخته بودند، پيش مي رفتيم. سر و روي همه، غرق در گرد و خاك بود. حاج فضلي و حاج كلهر تصميم گرفتند به كنار رودخانه بروند و كمي آب به سر و روي خود بزنند. از جايي كه ما بوديم تا كنار رودخانه، شيب زمين را شروع كردند. زمين شيب داشت و گل و لاي حاشيه آن، آن جا را لغزنده كرده بود. در همين زمان، حاج فضلي ليز خورد و داخل آب افتاد. بلافاصله حاج كلهر، زير آتش سنگين عراقي ها، حاج فضلي را گرفت و از آب بيرون كشيد و به هر شكلي بود، او را تا كنار جيپ بالا آورد. آنان هر دو زير باران آتش دشمن، به سلامت به خودرو رسيدند. آن روز شهيد كلهر، جان همرزم خود-حاج علي فضلي- را نجات داد. وقتي ما به آن نقطه نگاه مي كرديم، تعجب مي كرديم كه چطور چنين چيزي ممكن شد؛ چون محل حادثه بسيار خطرناك بود. با اين همه، از اين نمونه فداكاري ها، از آن بزرگوار زياد ديده بوديم.
(نصرت الله بياني ، شهيد يد الله كلهر )

 

 

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 11 آذر 1392  9:04 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها