

بالاخره٬ آبی یا قرمز؟! این مهدی هاشمینسب که با ذوق و شوق دعوت حضور در جمع پیشکسوتان پرسپولیس را پذیرفت و چند جلسهای را با تیم تمرین کرد٬ همان بازیکنی ست که زمانی با چهار گل زده در در داربیها٬ محبوبِ پرسپولیسیها بود و منفور استقلالیها٬ اما بعد از رفتنش به استقلال قسم خورد که از بچگی آبی بوده و بعد زدن آن گل حیثیتی به تیم سابقش٬ این بار شد هاشمینسبِ محبوب استقلالیها و منفور پرسپولیسیها و شعاری رکیکی را که زمانی از زبان تیفوسیهای آبی میشنید٬ این بار میبایست از زبان تیفوسیهای قرمز در گوش خود بنشاند. هرچند بعد از مدت کوتاهی از این انتقال جنجالی٬ به شدت افت کرد و رفتهرفته از مرکز توجهات خارج شد. او استقلال تهران را ترک کرد و بعد از چند سال تبدیل به بازیکنی شد که نه محبوب قرمزها بود و نه چندان مورد توجه آبیها.
حالا بعد از گذشت این سالها زمانی که فرصتی برای بازی کردن و دیده شدن در مقابل ستارگان سابق میلان ایتالیا پیش آمده٬ آن غش کردن اغراقآمیز را فراموش کرده و یک شبه دوباره پرسپولیسی شده! این ماجرای دعوت شدن٬ آمدن و تمرین کردن و در نهایت خط خوردن٬ میتواند از دو جهت برای او مفید باشد؛ یکی این که روشن شود آیا تعلقات واقعی وی طی این سالها به آسانی مورد معامله قرار گرفته است یا نه؛ دوم این که بداند برای همراهی با پیشکسوتان پرسپولیسی همچون عاشوری٬ پنجعلی٬ پیوس ... و باقری و مهدویکیا آیا از سابقه و جایگاه قابل قبولی نزد هواداران برخوردار است؟ میتوان تصور کرد که خط خوردن نام مهدی هاشمینسب برای بازی با ستارگان سابق میلان٬ او را به این فکر انداخته باشد که ایکاش هیچگاه این دعوت آخر را نمیپذیرفت و یا مهمتر از این٬ کاش در زندگی ورزشی تصمیماتی میگرفت یا رفتارهایی میکرد تا لااقل نزد هواداران یکی از دو تیم پرطرفدار پایتخت محبوب بماند