|
فقيه زاهد، اديب كامل، حكيم عارف، جامع دانشهاي نقلي و عقلي و عالم رباني، در روز شنبه دوازدهم جمادي الثاني سال ۱۲۹۷ق در چرمهين از قراي توابع لنجان علياي اصفهان ديده به جهان گشود.
خاندان و والدين
رحيم، فرزند حاج علي پناه چهار محالي اصفهاني (ارباب حاج آقا )، فرزند عبدالله (ارباب آقا)، فرزند حاج علي پناه، فرزند ملا عبدالله شيرازي – معاصر زنديه – بوده است. نياكان و بيشتر اقوام و خويشان رحيم، افرادي با سواد و برخوردار از فضل و ادب، و بهرهمند از تاريخ و شعر بودهاند. پدر رحيم، مرحوم « ارباب حاجي آقا» در شعر،تخلص « لنگر» داشت و با عمان و دهقان ساماني، معاصر بوده، جلسات شعر داشتند. پدران و نياكان رحيم از اعيان دهاقين و مشاهير نجبا به شمار ميرفتهاند و به اين سبب به لقب «ارباب» خوانده شدهند. رحيم در سن هفت سالگي به همراه پدر و مادرش راهي اصفهان شده است (ارباب، ۱۳۷۵، ص۷۷؛ همايي، ۱۳۵۵، ص۷۷؛ معارف، ش۴، ص ۴۳ ).
تحصيلات و اساتيد
رحيم، بنابر رسم بزرگ زادگان قديم، از كودكي در مكتب خانوادگي نزد معلم خصوصي، مرحوم ملا محمد حسن همامي ( م: ۱۳۵۹ق ) دانشهاي مقدماتي را فرا گرفت. همامي كه عالمي فاضل و پرهيزكار و از شاگردان فقيه اصولي، حاج شيخ مرتضي ريزي(م:۱۳۲۹ ق) بود، دروس فارسي، مقدمات عربي و كتب مقدمات فقه و اصول مانند: شرايع و معالم و حاشيه ملا عبدالله و بخشي از شرح لمعه را به رحيم آموزش داد. محل فراگيري دانشهاي مقدماتي وي را در برخي منابع زادگاه او و در برخي ديگر، اصفهان دانستهاند (همايي، ۱۳۵۵، ص۷۷؛ ارباب، ۱۳۷۵، ص۷۴؛ معارف، ش۴، ص۴۳؛ كتابي، ص۴۴۵).
رحيم كه در زماني اندك، مقدمات را به خوبي فرا گرفت، توانست به مَدْرَس دانشمندان نامي آن روزگار، راه يافته، محضر برخي از فقها و حكماي بزرگ را درك نمايد. مغني و مطول را نزد اديب نامي آقا سيد محمود كليشادي (۱۲۶۰ -۱۳۲۴ ق) و سطوح فقه و اصول، از جمله قوانين الاصول را نزد فقيه اصولي، حاج ميرزا بديع درب امامي (م: ۱۳۱۸ق) آموزش ديد. درس پرآوازه خارج فقه و اصول فقيه نامي، آقا سيد محمد باقر درچهاي (م: ۱۳۴۲ق) نظر حاج آقا رحيم را جلب نمود و در فقه، بهرههاي بسياري از اين استاد خود برد. در همان زمان، و كمي پيش از درس درچه اي، اكثر علوم و معارف اسلامي را از محضر دو استاد بزرگ خود: آخوند كاشي(حدود ۱۲۵۰-۱۳۳۳ق) و جهانگير خان قشقايي (۱۲۴۳-۱۳۲۸ق) فراگرفت. بخشي از سطوح عالي حكمت اسلامي، مانند شرح اشاراتمحقق طوسي و شفاي ابن سينا ، يك دوره علم اخلاق استدلالي و نهج البلاغه حضرت موليالمواليعلي(ع) را نزد جهانگير خان خواند. به فرموده ارباب:« درس نهج البلاغه جهانگير خان، درس فلسفه بود كه در كمال اتقان بيان ميشد و مسائل اخلاقي و حكمي نهج البلاغه با موضوعات فلسفي، تجزيه و تحليل ميگرديد. چون خود خان تجسمي از نهج البلاغه بود، بهتر از هر كس، نهج البلاغه را تفسير مي نمود »
حاج آقا رحيم، قسمت اعظم علوم عقلي، از جمله فلسفه مشاء و حكمت متعاليه صدرا و علوم رياضي و هيئت و نجوم و نيز برخي متون فقهي و اصولي را در مدت نزديك به بيست سال نزد آخوند ملا محمد كاشي فرا گرفت. متوني مانند: شفا، شرح اشارات، اسفار، شوارق الالهام، شرح منظومه، شرح چغميني، خلاصـﺔ الحساب و قوانين الاصول را در محضر آخوند خواند.حاج آقا رحيم ، مظهر كامل آخوند كاشي و بزرگترين وارث علوم و شاگرد خاص الخاص او به شمار ميرفت (معارف، ش۴، ص۴۴؛ همايي،۱۳۵۵، ص۷۷؛ كتابي، ص۴۴۵ ). گفتني است كه در برخي نوشتهها، به نام حضرات آيات: ملا محمد حسن دهكردي، ميرزا ابوالمعالي كرباسي، مير سيد محمد تقي مدرس، سيد ابوالقاسم دهكردي و ميرزا منيرالدين بروجردي احمدآبادي، به عنوان ديگر اساتيد مرحوم ارباب، اشاره شده است.(ارباب، ۱۳۷۵ش، ص۷۴؛ ضياء نور، ۱۳۷۵ش، ص۱۰۹؛ شريف رازي، ۱۳۵۱، ج۲، ص۳۹۴ و۱۳۵۲، ج۳، ص۸۶ ).
مشايخ و راويان
مرحوم ارباب در خلال تحصيلات خود به دريافت اجازه روايت از برخي اساتيد خود، از جمله حضرات آيات: سيد محمد باقر درچهاي و جهانگير خان قشقايي نائل گرديد. برخي از علما و دانشمندان معاصر نيز مفتخر به دريافت اجازه روايت از آيتالله ارباب گرديدهاند كه از جمله آنها مي توان به فقيه و مرجع نامي، آقا سيد شهابالدين مرعشي نجفي و علامه محقق رجالي نامدار معاصر، حاج آقا سيد محمد علي روضاتي اشاره نمود.(مرعشي نجفي، ۱۴۱۴ق، ص۵۹؛ روضاتي، رياض الابرار، مخطوط).
ويژگيهاي معنوي و فضايل اخلاقي
حاج آقا رحيم ارباب در جامعيت علم و عمل، فضيلت دينداري و رعايت دقايق اخلاقي، حد اعلاي قدس و پاكي، زهد و تقوي در زمان خود يگانه بود. كارهاي شخصي اش را خود انجام ميداد، كساني را كه بر او وارد مي شدند، حتي خردسالان، احترام ميگذاشت و فروتني او زبانزد بود. در برخورد با نظر مخالف، بسيار متين، منطقي و اخلاقي بود؛ با طبقه جوان بويژه روشنفكران و متجددان، رفتاري عاطفي و پسنديده داشت. ايشان در تمام مدت عمر خود به نامحرم نگاه نكرد و كلمهاي تهمت، غيبت يا بيادبي از او ديده و شنيده نشد. در جامعه، عنايت و توجه ويژهاي به مردم داشت و در رفع گرفتاريهاي آنها اهتمام زيادي مبذول ميداشت. مرحوم ارباب درباره علت طول عمر خود فرموده بود: « در زندگي، ابداً بدخواه كسي نبودهام، مخصوصاً نسبت به خويشان و نزديكان خود كه هميشه خيرخواه آنها بودهام. لذا خداوند به من طول عمر عنايت كرد.» ( رياحي ،ص۲۰ ؛ همايي، ۱۳۵۵، ص۷۶؛ ضياءنور، ۱۳۷۵، ص۱۱۲؛ مجموعه ارباب معرفت: مكارم اخلاقي و سيره عملي).
فضايل اخلاقي ارباب، نمونه و رونوشتي از خلق و خوي پيامبر(ص) و پيشوايان دين -عليهم السلام- بود. در گفتارش آثار تعقل و انديشه آشكار بود و در سخن، تأمل و درنگ ميكرد و شنونده را منتظر مي گذاشت. مجلس او صدر و ذيل نداشت و با دوستان در جلسه درس، حلقه وار مينشست و در هر مجلسي كه وارد ميشد، در پايين مينشست. اعتماد به نفس و آرامش روحي او به اندازهاي بود كه پرتو آن، ديگران را نيز در بر ميگرفت و تا شخص در حضور او بود، شبهه و تزلزلي در خود، احساس نميكرد. هنگامي كه طلاب و فضلا از او خواستار تدريس علم اخلاق شدند، فرمود: اخلاق، علم حال است و علومي كه ما ميخوانيم، علم قال؛ يعني اخلاق با خواندن كتب اخلاقي، قابل اصلاح نيست، بلكه بايستي تهذيب نفس و مجاهده بانفس امّاره نمود (ضياء نور، ص۱۱۲-۱۱۴ ؛ رياحي، ص۲۷ ).
مرحوم ارباب تلاش بسياري در تهذيب و تزكيه نفس داشت و در آداب و نواميس شرع، محكم واستوار بود. وي مقيد بود حتي مستحبي از مندوبات شرع را كه استحبابش قطعي و انجامش ممكن بود، ترك نكند. در سير تكاملي و معنوي، قدمي ثابت داشت و وجود كيميايياش از بوته آزمايش، تمام عيار بر آمد. قيافه، منطق، بيان، مجلس درس و ارشاد او، مصداق حديث حضرت عيسي مسيح(ع) خطاب به حواريون بود ( معارف، ش۴، ص۴۴؛ غروي، ۱۳۷۵، ص۹۴ ؛ ضياءنور، ۱۳۷۵، ص۱۱۷؛ كتابي، ص۴۴۷ ).
زهد و ساده زيستي
در محفل ارباب از هر دري سخني ميرفت، جز از ماديات و در كلام و خاطرش همه چيز ميگذشت جز زخارف دنيا. به راستي سنگ و زر نزدش يكسان بود و نيازش اندك و بارش نه بر دوش دنيا بود و نه بر گرده مردم (ضياء نور، ۱۳۷۵ش، ص۱۱۴). او زندگي بسيار زاهدانه و خالي از تجمل داشت. قوت غالبش نان، ماست، دوغ و پنير بود. از غذاهاي پختني كمتر استفاده مي كرد و مال قابل توجهي هم نداشت. از عوايد املاك و ارث پدري به اندازه مخارج بر ميداشت و بقيه را به كشاورزان ميداد. چند حبهاي كه از قريه شرودان مالك بود، در تقسيم اراضي حكومت سابق از او گرفتند، ولي نه از دولت و نه از زارعان، چيزي مطالبه نكرد و آنها خود هر سال، مختصر برنجي به ايشان ميدادند. ايشان به زارعاني كه آن زمينها را گرفته بودند، فرموده بود: من حلال كردم تا رزقتان حرام نباشد. دو دانگ خانهاي را كه از مال دنيا داشت، به همسرش واگذار كرد تا به هنگام رحلت از دنيا نامش در زمره فقرا باشد (غروي، ۱۳۷۵ش، ص۹۱؛ رياحي، ص۸-۹ ).
جايگاه بالاي ارباب در علوم اسلامي
آيتالله ارباب از مجتهدان بزرگ و فقيهان سترگ جهان تشيع و از مدرسان نام آور قرن چهاردهم هجري در رشتههاي مختلف عقلي و نقلي به شمار مي رفت. اجتهاد و جامعيت و عظمت مقام علمي او مورد تصديق علما و بزرگان بود، چنانكه مرحوم آيتالله حاج سيد جمال الدين گلپايگاني- از مراجع تقليد در نجف اشرف – فرموده بود: « نظير آقاي ارباب در نجف يا اصلاً نيست و يا بسيار اندك است.» (ضياء نور، ص۱۰؛ جواهري، ص۶ ). ايشان در استنباط احكام شرعي، مشربي معتدل و متوسط ما بين اصولي و اخباري داشت و در فلسفه، پيرو حكمت متعاليه صدرايي وخود، محققي كامل و مدرسي ماهر در آن بود. او در ديگر دانشهاي اسلامي، مانند: ادبيات، اصول، تفسير، حديث، كلام، رياضيات، هيأت و نجوم نيز استادي زبر دست و صاحب نظر به شمار ميرفت.
ديدگاه آيتالله ارباب درباره نقش ادبيات در فهم علوم اسلامي
معظم له در علوم ادبي، لغت، صرف، نحو، معاني و بيان، بديع، إعراب و عروض، يگانه دوران بود و دانشهاي مذكور را مادر علوم مي دانست؛ زيرا قرآن و حديث، كتاب تفسير، كلام، حكمت و فقه، همه به زبان عربي تأليف و تصنيف شده است. دامنه اين معارف، عريض و طويل بوده و فهم درست آن نياز به ادبيات اصطلاحي دارد و بدون مهارت در آنها، دانش پژوه در معرض خطا و اشتباه است (غروي، ۱۳۷۵ش، ص۹۴ ). مرحوم ارباب، بهاي زيادي به ادبيات ميداد و اگر طلبهاي، عبارتي را اشتباه ميخواند، خيلي ناراحت ميشد و به عكس، هنگامي كه عبارت عربي را درست ميخواند، او را تشويق ميفرمود (مدرس هاشمي، ش ۴۷، ص۴۱ ).
مسلك فقهي و آراي اجتهادي آيتالله ارباب
مبناي ايشان در فقه بيشتر مبتني بر اخبار بود. البته اخباري به معناي مصطلح آن نبود، بلكه مانند صاحبحدايق متمايل به اخبار بود. در فقه، بسيار خوش سليقه و برخوردار از استقلال فكري بود و تحت تأثير ديگران واقع نميشد. روي هم رفته، در فقاهت، معتدل و متوسط ميان اصولي و اخباري بود. اكثر متون عالي فقه را از بر داشت و در استحضار مسائل به كمال بود و اطراف و جوانب آن را به طوري استوار گردانيده بود كه با بحث و تشكيك، تزلزلي بر خاطرش راه نمييافت (همايي، ص۱۳۵۶، ص۸؛ ضياءنور، ص۱۱۰ ؛ رياحي، ص۴۷ ). از متون فقهي مورد توجه ايشان كه به دقت مطالعه، تدريس و تحقيق كرده بود، ميتوان به شرح كبير(رياض)، شرح لمعه،جواهر و متاجر اشاره كرد. آيتالله ارباب درباره پارهاي از احكام شرعي، نظرات و فتاوايي داشت كه بعضاً با فتاواي مشهور فقهي، مغايرت داشت. برخي از آرا و فتاواي مشهور ايشان عبارت است از: ۱- ذاتي بودن طهارت اهل كتاب، بلكه مطلق بشر؛ ۲-تعميم ارث زن از شوهر نسبت به تمام تركه اعم از منقول و غير منقول؛ ۳-نفي رجم زن و مرد محصنه و محصن؛ ۴- انكار قتل مسلمان مرتد به عنوان يكي از احكام ثابته در اسلام؛ ۵- وجوب تعييني، و نه تخييري، نماز جمعه؛ ۶-لزوم بقا بر تقليد ميت؛ ۷- اختصاص تمامي خمس - اعم از سهم امام و سهم سادات- به بني هاشم و سادات.
همچنين نقل شده است كه ايشان در مسأله ضمان، عقايد ويژه اي داشت و در استطاعت براي حج، از ديدگاهي وسيع برخوردار بود ( براي بيان تفضيلي آراي نامبرده، نك:: غروي، ۱۳۷۵ش، ص۹۱- ۹۲ ؛ ضياء نور، ۱۳۷۵ش، ص۱۱۱- ۱۱۰ ).
اصول فقه از ديدگاه آيتالله ارباب
وي، اكثر مباحث اصول را زائد ميدانست و از ايشان درباره اصول فقه نقل شده است: « اصول، همه علوم را خورد و خودش هم منفجر شد، چون طلاب به اصول فقه رو آوردند و از علوم صرف نظر كردند، اصول فقه هم كه فايده چنداني بر آن مترتب نبود، خودش از بين رفت » (غروي، ۱۳۷۵ش، ص۹۳ ).
معظّم له، اصولي معتدل بود؛ يعني هم به قواعد بها ميداد و هم به روايات. در اصول، همسو با صاحبكفايه نبود و متمايل به فرايد شيخ انصاري بود كه آميخته با فقه (و اصولاً فقه) است. فقه را از كتاب جواهر و اصول را از كتاب فرائد درس ميگرفت ( رياحي، ص۴۵ و ۴۷). آيتالله ارباب پيرامون برخي از مباحث علم اصول، ديدگاههاي خاصي داشت كه برخي از آنها عبارتند از:
۱- مباحث الفاظ را غالباً تطويل بدون طائل و تفصيل بيحاصل، اتلاف وقت و تباهي عمر ميدانست. بر اين باور بود كه بسياري از مسائل مطرح در علم اصول، موجب سلب علمي است كه در عرف واضح است و باعث تشكيك در مفهوم الفاظ ميشود.
۲- آن بخش از اصول فقه را كه مستند به كتاب، سنت و برهان عقلي نبود، قبول نداشت.
۳- به انسداد باب علم و حجّيت ظن، قائل نبود و در اين باره از سيد مرتضي و قدما تبعيت ميكرد.
۴- درباره اخبار آحاد، چنين معتقد بود كه بر طبق اخباري كه تواتر معنوي دارند، خبري قابل عمل است كه شاهدي از كتاب يا حديث قطعي الصدور داشته باشد؛ به طوري كه علم به صدورش حاصل گردد؛ هر چند سندش ضعيف باشد و اگر فاقد شاهد كتابي باشد، مورد قبول نيست؛ هر چند سندش هم صحيح باشد.
۵- در خصوص «اجماع» بر اين باور بود كه از ادلّه شرعيه خارج است و آن را از محدثات عامه ميدانست.( نك : غروري، ۱۳۷۵ش، ص۹۲-۹۴ ؛ رياحي، ص۴۸-۴۵ ).
مكتب فلسفي حكيم ارباب
حاج آقا رحيم كه علوم عقلي و معارف حكمي را نزد استادان بزرگ حكمت اسلامي حوزه اصفهان، آخوند كاشي و جهانگير خان فرا گرفته بود، خود از محققان و مدرسان بزرگ حكمت و عرفان و كلام اسلامي بود.
فلسفه مشّأ و حكمت اشراق را با عمق و تحقيق بسيار، مطالعه و از اشارات و شفا تا حكمـﺔ الاشراق،فصوص الحكم، قبسات، صراط مستقيم، تجريد الاعتقاد، مبدأ و معاد ، اسفار اربعه و منظومه را به دقت بررسي و يا تدريس كرده بود. ايشان به حكمت متعاليه صدرايي اعتقاد داشت و از بزرگترين پيروان آن در دوران اخير وآخرين وارث مكتب فلسفي اصفهان به شمار ميرفت (غروي،۱۳۷۵ش، ص۹۴ ؛ ضياء نور،۱۳۷۵ش، ص۱۱۰). به تعبير استاد همايي : « ارباب آخرين يادگار مكتب قديم اصفهان است كه به فلسفه ملاصدرا رسيده و غوامض و دقايق آن را به درستي و خالي از حشو و زوايد فهميد و هضم كرد و به اصول و مباني آن كاملاً معتقد است، اما اهل تظاهر و فضل فروشي نيست.» ( همايي، ۱۳۵۶ش، ص۸ ).
سلسله اساتيد حكمت ايشان با سه واسطه به حكيم متأله بيدآبادي و از طريق بيدآبادي نيز به وسائط خود به آخوند ملاصدرا ميپيوندد. دو طريق اتصال مرحوم ارباب تا آقا محمد بيدآبادي چنين است:
الف) حاج آقا رحيم ارباب، شاگرد آخوند كاشي و آخوند كاشي، شاگرد ملا اسماعيل در كوشكي و او شاگرد ملا اسماعيل واحد العين اصفهاني و او شاگرد آخوند ملا علي نوري و نوري شاگرد بيدآبادي .
ب) حاج آقا رحيم ارباب، شاگرد جهانگير خان قشقايي و قشقايي شاگرد آقا محمد رضا قمشهاي و او شاگرد ملا علي نوري و نوري شاگرد بيدآبادي.
گفتني است با اينكه مرحوم ارباب در حكمت، استاد علي الاطلاق بود و مدتها در اصفهان به «حكيم» شهرت داشت، با اين حال، قواعد فلسفي را وحي منزل نميدانست و در مسائلي كه پيش ميآمد، ميگفت: فلاسفه چنين گفتهاند. در عين حال، در بعضي موارد از جمله مبحث شّر، اظهار نظر قطعي ميكرد (ضياء نور، ۱۳۷۵ش، ص۱۱۱ ). ايشان با اينكه در ابتداي دوران تدريس، فلسفه را نيز – گويا به طور خصوصي – درس ميگفته، اما در اين اواخر از آن امتناع ميورزيده است ( رياحي، ص۵۱-۵۰ ): نقل ميكنند كه در اين باره فرموده است: «اگر محصل از حكمت مطلع نشود و به نتيجه مطلوب نائل نگردد، موجب انحراف ميشود. لذا من ميترسم درس حكمت راشروع كنم و بعضي از طلاب هم شركت كنند، ولي چنانچه رسم آنهاست، بعضا در بين درس و پيش از تكميل، تعلم و تحقيق را رها كنند و در بوته ضلالت گرفتار شوند و من هم به سهم خود مسئول باشم.» ( غروي،۱۳۷۵ش، ص۹۴ ).
آثار تكويني و تدويني
آيتالله ارباب عمر يكصد ساله خود را صرف تحصيل، تدريس، مطالعه، عبادت، بيان احكام و ذكر اخبار و آثار ائمه طاهرين -عليهم السلام- و موعظه و ارشاد خلايق، پاسخ دادن به مسائل شرعي و فقهي و عقايد ديني، و رفع حوائج بندگان خدا نمود. همواره به تحقيق در مسائل علمي و تدريس و مطالعه، اشتغال داشت. وي هر چند به ظاهر آثار علمي و قلمي چنداني از خود به جاي نگذاشت، اما حوزه تدريس او بيش از نيم قرن، مورد استفاده طلاب علم و منشأ فيوضات براي حوزههاي علمي ايران و عراق بود. حوزه درسي وي از بزرگترين و مهمترين حلقههاي درسي اصفهان به شمار ميرفت و منزلت عظيم او در علم، دقت نظر در تحقيق، و شيوه آسان او در حل مطالب پيچيده، نظر فضلاي اصفهان و ديگر شهرهاي ايران را به مَدْرَس او جلب نمود ( معارف، ص۴۴ ؛ آغابزرگ طهراني، ص۷۲۲ ).
شاگردان
مرحوم ارباب در حفظ و احياي حوزه علمي اصفهان تلاش بسياري كرد و در طول شصت سال تدريس و فعاليت علمي، از هر چيزي حتي مسافرتهاي زيارتي و مستحب، جز تدريس و تربيت طلاب چشم پوشيد. شاگردان و تربيت يافتگان او در دورههاي مختلف، طي حدود بيش از نيم قرن، در دانشهاي گوناگون نقلي و عقلي از او بهره بردند. از اين رو، به دست آوردن نام شاگردان ايشان كاري مشكل و ارائه فهرست آنها بيرون از: حوصله گفتار حاضر است. نام بعضي از مشاهير شاگردان معظم له عبارت است از حضرات آيات: ميرزا جلال الدين همايي، ميرزا محمد هاشم روضاتي، سيد محمد رضا خراساني، شيخ محمد علي حبيب آبادي، سيد فضل الله ضياء نور، سيد محمد حسين قهدريجاني، شيخ محمد رضا جرقويهاي، شيخ محمد كلباسي، سيد مصطفي بهشتي نژاد، مير سيد حسن مدرس، شيخ مرتضي شمس اردكاني و شيخ عبدالجواد جبل عاملي. ( كرباسيزاده، ص۳۲ ).
تألیفات
مرحوم ارباب، مانند دو استاد بزرگش: آخوند كاشي و جهانگيرخان، بيش از تأليف و تصنيف، به امر تدريس و تربيت فضلا توجه نشان ميداده است. ايشان اگر چيزي هم تصنيف مينموده، اعتنايي به حفظ و نگهداري آن نداشته است. با اين حال، چند اثر مختصر و رساله كوتاه از ايشان به جاي مانده است كه نام برخي از آنها عبارت است:
۱- حواشي بر كتب فقهي و حكمي وتفسيري، كه از جمله آنها حواشي برتفسير تبيان شيخ طوسي و تعليقات رياضي ايشان بر حواشي كتاب منهاج معان التجنيس است (همايي، ۱۳۵۵، ص۷۷-۷۸).
۲- حواشي ناتمام بر رساله توضيح المسائل بروجردي و حاشيه بر عروة الوثقي ( رياحي، ص۴۵؛ جرفادقاني، ۱۳۶۴ش، ص۴۳۵ ).
۳- رساله در علم هيئت: اين رساله را ايشان در پاسخ به درخواست آيتالله بروجردي نوشتند. هنگامي كه مرحوم بروجردي رساله را ديده بودند، فرموده بودند: اين شرح كه از خود متن (شيخ بهايي) مشكل تر است (رياحي ، ص۳۹ و ۴۵ ).
۴- رساله درباره ارث: مرحوم ارباب در پاسخ به سؤالهاي شاگردش، مرحوم همايي درباره ارث، جزواتي بزرگ در خصوص مسائل ارث نوشت. استاد همايي اين جزوات را تذهيب و جلد نمود و به كتابخانه دانشكده حقوق دانشگاه تهران اهدا كرد.( ارباب، ص۷۰ ).
۵- رسالهاي در علم اصول(رياحي: بخش تصاوير)
۶- رسالهاي درشرح عبارتي ازصحيفه سجاديه «لك يا الهي وحدانيـﺔ العدد». مرحوم استاد حاج حسين شفيعي- كه خود از شاگردان آيتالله ارباب بود- خواستار شرح عبارت مذكور از استاد شد و مرحوم ارباب، رسالهاي كوتاه در شرح آن نوشت. متن اين رساله كه به زبان عربي است، همراه با ترجمه فارسي آن به قلم استاد شفيعي در مجله ميراث جاويدان به چاپ رسيده است.
۷- رساله در معناي تحيّت: نسخه خطي اين رساله در كتابخانه مرحوم آية الله حاج شيخ محمد كلباسي موجود است.
۸- استفتائات و فتاواي فقهي، كه برخي به خط ارباب و برخي به تقرير مرحوم كلباسي موجود است.
۹- رساله در شرح احوال برخي از اساتيد مرحوم ارباب و ديگر بزرگان اصفهان، از زبان مرحوم ارباب و به خط مرحوم كلباسي كه در مجموعه يادداشتهاي آيتالله كلباسي موجود است.
۱۰- مكاتيب و مراسلات آيتالله ارباب، كه حاوي نكات مفيد اخلاقي و عرفاني است كه تا كنون مقداري از آنها به دست آمده است.
ديدگاه هاي سياسي و فعاليت هاي اجتماعي آيتالله ارباب
مرحوم ارباب هر چند اهل شهرت و ادعا نبود و كمتر در امور اجتماعي و سياسي دخالت مي كرد، امابه هنگام احساس مسؤوليت، سخن را بر سكوت ترجيح ميداد. وي نسبت به مسائل روز جهان اسلام، حساس بود و در صورت لزوم به صدور فتوا نيز مبادرت مينمود. برخي از آراي فقهي او نيز بر لزوم جنبههاي سياسي و اجتماعي اسلام، دلالت داشت.
وجوب تعييني نماز جمعه: آيتالله ارباب، به پيروي از صاحب وسائل و صاحب حدائق و شيخ حسين والد شيخ بهايي و شهيد ثاني و بسياري از علماي اماميه، نماز جمعه را واجب تعييني - و نه تخييري- ميدانست. معظّم له، اين حكم را از بديهيات ميدانست و در مقام وجوب آن فرموده است: «تكاد ان تكون من الواضحات». همچنين نقل شده است كه ايشان بارها فرموده بود: «و منالاسف متروكية هذه العبادة العظميـه الشريفـه و تركها موجب الطعن العامه علينا فينبغي اهتمامنا بها و اتفاقنا عليها.» (معارف، ص۴۵). حاج آقا رحيم براي اقامه نماز جمعه – كه بيش از پنجاه سال در اصفهان بر پا نمود- زحمات زيادي متحمل گرديد و به خاطر عواملي، چون مخالفت اهل علم، ناچار به تغيير محل اقامه آن در دفعات مكرر شد. نماز جمعه ايشان در مسجد جامع اصفهان – كه به دعوت مرحوم زندكرماني صورت گرفت- بسيار با شكوه برگزار ميشد و جمعيت شركت كننده درآن به بيش از پنج هزار نفر رسيد. ( ارباب، ص۷۳-۷۴ ؛ غروي، ص۹۶-۹۷ ؛ رياحي، ص۲۹ ).
تأكيد بر حفظ وحدت مسلمين و پرهيز از طرح مسائل تفرقه انگيز: ايشان با طرح مسائل اختلافي ميان شيعه و سني و به ويژه مسأله لعن، مخالف بود و معتقد بود از هر كاري كه وحدت مسلمين را خدشهدار سازد شديداً بايد اجتناب ورزيد. در سيره اهل بيت - عليهم السلام- طرح مسائل اختلافي و به ويژه لعن به طور علني به شدت محكوم و مذمّت شده است و انگيزه مرحوم ارباب نيز گويا حفظ يكپارچگي مسلمين در برابر دشمنان مشترك آنها بوده است. گفته شده است كه مرحوم ارباب، اين حساسيت را پس از مسافرتي كه به حج داشته و با قاضي القضاة آن جا ديدار و گفتگو داشته، پيدا كرده است، اما برخي از اهل علم اصفهان، با طرح اين مسأله كه آيا لعن افضل است يا صلوات، اين موضوع را به يك بحث جنجالي و جدلي كشاندند، به طوري كه بعضي به برتري صلوات بر لعن و بعضي ديگر به عكس آن معتقد شدند ( مدرس هاشمي، ۱۳۷۰ش، ص۴۳ -۴۲ ؛ زاهد نجفي، ص۱۶۰-۱۶۱ ).
گفتني است كه مرحوم ارباب نسبت به اهل بيت -عليهمالسلام- ارادت تام داشت و خصوصا اسم مبارك حضرت علي (ع) را خيلي با عظمت ميآورد. ايشان، اهل بيت را مظاهر تمام و كمال خدا ميدانست كه بدون هيچ كمبودي، متخلق به اخلاق و متصف به صفات هستند. اعتقاد و علاقه او به امير مؤمنان علي(ع) با گوشت و خونش آميخته بود و معمولاً در خطبههاي نماز جمعه به بيان مناقب و فضايل حضرت علي(ع) ميپرداخت و بر اين كار اصرار داشت و ميفرمود تبليغات امويان اين بود كه با انكار فضايل خاندان عترت و لعن و سبّ اميرالمؤمنين(ع) ظلم و ستم را توجيه كنند و به انحرافات دامن بزنند و ما براي ياري دادن ارزشها و فضيلتها خلاف آن روش انحرافي، بايد از فضايل و كمالات آن حضرت سخن بگوييم. از آنجا كه برخي اهالي اصفهان ميگفتند آقاي ارباب، لعن غاصبان حقوق اهل بيت(ع) را روا نميداند، مرحوم حاج آقا مصطفي بهشتي نژاد، از شاگردان برجسته و مبرّز مرحوم ارباب، در اين باره از استاد خود جويا ميشود. مرحوم ارباب درپاسخ ميفرمايد: به آنها بگوييد بنده مرتب زيارت عاشورا را با صد لعن و صد سلاماش ميخوانم ( مدرس هاشمي، ۱۳۷۰ش، ص۴۳ ؛ رياحي، ص۳۶-۳۷ ؛ غروي، ص ۹۵-۹۶).
حساسيت نسبت به مشكلات و مسائل روز جهان اسلام:
آيتالله ارباب از جمله فقيهاني بود كه پيامبرگونه، غم امّت بر جان داشت و داغ دستگيري درماندگان و سير كردن گرسنگان بر تن. مشكل مسلمين در هر نقطهاي از جهان را مشكل خود ميدانست و از هيچ كمكي در رفع آن دريغ نميورزيد. به هنگام قحط و غلا در اصفهان، كتابهاي خود را فروخته و صرف قحطي زدگان كرده بود. پناهگاهي مطمئن براي مردم بود و رنجها را بر جان ميخريد تا آسايش خلق فراهم آيد. روزي از او پرسيدند: پولي كه بابت رد مظالم است ميتوان با آن مسجد ساخت؟ از شنيدن اين سخن ناراحت شد و فرمود: من جايز نميدانم، زيرا رد مظالم، صدقه است و صدقه مال فقيران. در بعد جهاني نيز، هنگام استقلال الجزاير در سال ۱۳۴۲ش، فتوايي جهت كمك مسلمين به ملت الجزاير و عليه دولت فرانسه، صادر نمود كه متن كامل آن چاپ شده است (رياحي، ص۳۳ ؛ ضياءنور، ۱۳۷۵ش، ص۱۱۳).
همسر و خانواده
حاج آقا رحيم ارباب در سنين جواني ازدواج كرد و بعد از وفات همسر اولش، همسر دوم اختيار كرد كه تا آخر عمر با او بود، اما از هيچكدام فرزند نياورد. همسر اول ايشان ، خواهر مرحوم ميرزا عباس خان شيدا – شاعر معروف اصفهان و خطاط بزرگ نستعليق و صاحب مجله مشهور دانشكده – بود و همسر دوم، دختر مرحوم شيدا بود كه پيشتر متأهل بوده و پس از فوت شوهرش، همسر آيتالله ارباب شده بود (همايي، ص۷۷ ؛ ارباب، ص۶۷). هر چند آيتالله ارباب، خلفي به يادگار نگذاشت، اما پرورش يافتگان او بسيارند و شاگردانش، مرداني عالم و شايسته از كار درآمدند كه شماري از آنها، همچنان در اصفهان يا ديگر شهرهاي ايران، به ارشاد و انجام فعاليتهاي علمي و خدمات ديني اشتغال دارند.
وفات و مدفن
حاج آقا رحيم- كه چند سال آخر عمر مبتلا به نابينايي و بعضي امراض جسماني شده بود- در سحرگاه عيد غدير خم ساعت ۴ بعد از نصف شب جمعه هيجدهم ذي الحجه ۱۳۹۶ق برابر با نوزدهم آذر ماه ۱۳۵۵ش در خانه شخصي خود در اصفهان وفات نمود. پيكر پاكش توسط انبوهي از شيفتگان و ارادتمندانش تشييع و در جنب تكيه ملك (گلستان شهدا)– مدفن استادش آخوند كاشي- به خاك سپرده شد.
علامه همايي در سرودهاي زيبا، ماده تاريخ فوت استادش را چنين به نظم آورده است:
او برفت از جهان و گفت سنا
جان علم از تن جهان رفته
(همايي، ۱۳۵۶ش، ص۷۸).
نظربدید
|