0

حاج رحیم ارباب

 
shahab1375
shahab1375
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 115
محل سکونت : اصفهان

حاج رحیم ارباب




حاج آقا رحيم ارباب

فرزند حاج على پناه. متوفّى ۱۳۹۶ ق. عالم فقيه، حكيم عارف، در اصفهان نزد علماى بزرگى چون حاج ميرزا بديع درب‏امامى، سيّد محمّد باقر درچه‏اى، آقا سيّد ابوالقاسم دهكردى، جهانگيرخان قشقايى و آخوند كاشى، كسب علم نموده و به مقام اجتهاد رسيد.

 

مراتب سير و سلوك را نزد جهانگيرخان و آخوند كاشى فرا گرفت. ايشان شاگرد خاص آخوند كاشى بود و مدّت بيست سال متوالى در خدمت وى بود و انواع علوم را از محضر او آموخت. ارادت وى به استادش چنان بود كه بعد از فوت استاد، هر هفته  به زيارت قبر وى مى‏رفت و هنگام فوت نيز وصيت نمود در مجاورت استادش دفن شود.

 

 حوزه‏ى درسش نيز مجمع فضلا و دانشمندان روزگار بود. شاگردان بسيارى را تربيت نمود. از جمله شاگردان او مى‏توان به: جلال‏الدين همايى، آيت اللّه سيّد روح‏اللّه خاتمى، محمّد على معلّم حبيب‏آبادى، شيخ محمّدباقر صديقين و بسيارى از بزرگان ديگر اشاره نمود.

 

وى در فقه بسيار خوش‏سليقه و داراى استقلال فكرى بود. اكثر متون عالى فقه را از بر  داشت و در استحضار مسايل به كمال بود و اطراف و جوانب آن را به طورى استوار گردانيد، كه به بحث و تشكيك، تزلزلى بر خاطرش راه نمى‏يافت. لزوم بقاى بر ميت، وجوب عينى نماز جمعه، ارث بردن زن از اعيان تركه شوهر، از جمله فتاوى او به شمار مى‏رود. وى علاوه بر دارا بودن مقام استنباط، در آن ده علمى كه مقدمه‏ى اجتهاد است و فقط دانستن قسمتى از آن لازم است، اجتهاد و مهارت كامل داشت و در رياضيات، هيأت و نجوم به تصديق اهل فن، استاد مسلّم بود. بسيارى از خطب نهج‏البلاغه را از حفظ داشت و اشعار ابن ابى‏الحديد را در مناقب مولاى متقيان على‏عليه السلام مكرر مى‏خواند و وى را مى‏ستود.

 

 اعتقاد و علاقه‏ى ارباب نسبت به اميرالمؤمنين‏عليه السلام به حدى بود كه اين عشق و ارادت با گوشت و خون او آميخته شده بود و بسيارى مواقع احاديثى را از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله كه در فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده بودند مى‏خواندند. هر سال در منزلش مراسم عزادارى براى امام حسين‏عليه السلام برپا مى‏كرد. در مقابل درب منزل، شخصاً به استقبال عزاداران مى‏رفت و آنان را مورد احترام قرار مى‏داد و تا پايان مراسم سر پا مى‏ايستاد. يكى از نظريات فقهى حاج آقا رحيم ارباب وجوب عينى نماز جمعه بود. شهيد مطهرى مى‏گويد: »روزى در اصفهان به خدمت ايشان رسيدم و موضوع نماز جمعه به ميان آمد، ايشان مى‏گفتند: نمى‏دانم شيعه چه وقت مى‏خواهد عار ترك نماز جمعه را از خود بردارد و جلوى شماتت ساير فرق اسلامى را كه ما را به عنوان تارك جمعه ملامت مى‏كنند بگيرد» در خطبه‏هاى نماز جمعه نيز به بيان فضايل و مناقب على عليه السلام مى‏پرداختند. همچنين ايشان آنقدر علاقه به حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله عليها داشتند كه در نمازهايشان سوره‏ى كوثر را قرائت مى‏فرمودند و مى‏گفتند: »من نمى‏توانم اين سوره را در نماز نخوانم چون اين سوره متعلّق به وجود مقدّس حضرت زهرا سلام الله عليها است». هر وقت شخصى براى كار مهمى به او مراجعه مى‏كرد براى حل كار مهم او مى‏گفت: «تسبيحات حضرت زهراعليها السلام را بخوان».

 

 حاج آقا رحيم دو سه سال آخر عمر نابينا شد. وقتى از ايشان پرسيدند پس از اين همه عمر آيا ادعايى هم داريد يا نه؟ ايشان فرمودند: در مسايل علمى هيچ ادعايى ندارم. اما در مسايل شخصى خود دو ادعا دارم: يكى آنكه به عمرم غيبت نگفتم و غيبت نشنيدم و دوم آنكه در طول عمرم چشمم به نامحرم نيفتاد. در احوال شخصى ايشان نقل است كه فرموده بود: برادرم با همسرش چهل سال در منزل ما بودند، در اين چهل سال يك بار همسر برادرم را نديدم. وقتى راز طولانى بودن عمرش را از او پرسيده بودند گفته بود: »هيچ وقت بدخواه كسى نبودم«. شاگردش استاد همايى در تاريخ فوتش سرود: »جان علم از تن جهان رفته».

 

 

 

 




حاج آقا رحيم  ارباب

 

    فقيه زاهد، اديب كامل، حكيم عارف، جامع  دانشهاي نقلي و عقلي و عالم رباني، در روز شنبه دوازدهم جمادي الثاني سال ۱۲۹۷ق در چرمهين از قراي توابع لنجان علياي اصفهان ديده به جهان گشود.

 

خاندان و والدين

    رحيم، فرزند حاج علي پناه چهار محالي اصفهاني (ارباب حاج آقا )، فرزند عبدالله (ارباب آقا)، فرزند حاج علي پناه، فرزند ملا عبدالله شيرازي – معاصر زنديه – بوده است. نياكان و بيشتر اقوام و خويشان رحيم، افرادي با سواد و برخوردار از فضل و ادب، و بهره­مند از تاريخ و شعر بوده­اند. پدر رحيم، مرحوم « ارباب حاجي آقا» در شعر،تخلص « لنگر» داشت و با عمان و دهقان ساماني، معاصر بوده، جلسات شعر داشتند. پدران و نياكان رحيم از اعيان دهاقين و مشاهير نجبا به شمار مي­رفته­اند و به اين سبب به لقب «ارباب» خوانده       شده­ند. رحيم در سن هفت سالگي به همراه پدر و مادرش راهي اصفهان شده است (ارباب، ۱۳۷۵، ص۷۷؛ همايي، ۱۳۵۵، ص۷۷؛ معارف، ش۴، ص ۴۳ ).

 

 

تحصيلات و اساتيد

    رحيم، بنابر رسم بزرگ زادگان قديم، از كودكي در مكتب خانوادگي نزد معلم خصوصي، مرحوم ملا محمد حسن همامي ( م: ۱۳۵۹ق ) دانشهاي مقدماتي را فرا گرفت. همامي كه عالمي فاضل و پرهيزكار و از شاگردان فقيه اصولي، حاج­ شيخ مرتضي ريزي­(م:­۱۳۲۹ ق) بود، دروس فارسي، مقدمات عربي و كتب مقدمات فقه و اصول مانند: شرايع و معالم و حاشيه ملا عبدالله و بخشي از شرح لمعه را به رحيم آموزش داد. محل فراگيري دانشهاي مقدماتي وي را در برخي منابع زادگاه او و در برخي ديگر، اصفهان دانسته­اند  (همايي، ۱۳۵۵، ص۷۷؛ ارباب، ۱۳۷۵، ص۷۴؛ معارف، ش۴، ص۴۳؛ كتابي، ص۴۴۵).

   



رحيم كه در زماني اندك، مقدمات را به خوبي فرا گرفت، توانست به مَدْرَس دانشمندان نامي آن روزگار، راه يافته، محضر برخي از فقها و حكماي بزرگ را درك نمايد. مغني و مطول را نزد اديب نامي آقا سيد محمود كليشادي (۱۲۶۰ -۱۳۲۴ ق) و سطوح فقه و اصول، از جمله قوانين الاصول را نزد فقيه اصولي، حاج ميرزا بديع درب امامي (م: ۱۳۱۸ق) آموزش ديد. درس پرآوازه خارج فقه و اصول فقيه نامي، آقا سيد محمد باقر درچه­اي (م: ۱۳۴۲ق) نظر حاج آقا رحيم را جلب نمود و در فقه، بهره­هاي بسياري از اين استاد خود برد. در همان زمان، و كمي پيش از درس درچه اي، اكثر علوم و معارف اسلامي را از محضر دو استاد بزرگ خود: آخوند كاشي(حدود ۱۲۵۰-۱۳۳۳ق) و جهانگير خان قشقايي (۱۲۴۳-۱۳۲۸ق) فراگرفت. بخشي از سطوح عالي حكمت اسلامي، مانند شرح اشاراتمحقق طوسي و شفاي ابن سينا ، يك دوره علم اخلاق استدلالي و نهج البلاغه حضرت مولي­الموالي­علي(ع) را نزد جهانگير خان خواند. به فرموده ارباب:« درس نهج البلاغه جهانگير خان، درس فلسفه بود كه در كمال اتقان بيان مي­شد و مسائل اخلاقي و حكمي نهج البلاغه با موضوعات فلسفي، تجزيه و تحليل مي­گرديد. چون خود خان تجسمي از نهج البلاغه بود، بهتر از هر كس، نهج البلاغه را تفسير مي نمود »

    حاج آقا رحيم، قسمت اعظم علوم عقلي، از جمله فلسفه مشاء و حكمت متعاليه صدرا و علوم رياضي و هيئت و نجوم و نيز برخي متون فقهي و اصولي را در مدت نزديك به بيست سال نزد آخوند ملا محمد كاشي فرا گرفت. متوني مانند: شفا، شرح اشارات، اسفار، شوارق الالهام، شرح منظومه، شرح چغميني، خلاصـﺔ الحساب و قوانين الاصول را در محضر آخوند خواند.حاج آقا رحيم ، مظهر كامل آخوند كاشي و بزرگترين وارث علوم و شاگرد خاص الخاص او به شمار مي­رفت (معارف، ش۴، ص۴۴؛ همايي،۱۳۵۵، ص۷۷؛ كتابي، ص۴۴۵ ). گفتني است كه در برخي نوشته­ها،  به نام حضرات آيات: ملا محمد حسن دهكردي، ميرزا ابوالمعالي كرباسي، مير سيد محمد تقي مدرس، سيد ابوالقاسم دهكردي و ميرزا منيرالدين بروجردي احمدآبادي، به عنوان ديگر اساتيد مرحوم ارباب، اشاره شده است.(ارباب، ۱۳۷۵ش، ص۷۴؛ ضياء نور، ۱۳۷۵ش، ص۱۰۹؛ شريف رازي، ۱۳۵۱، ج۲، ص۳۹۴ و۱۳۵۲، ج۳، ص۸۶ ).

 

 
 

مشايخ و راويان 

    مرحوم ارباب در خلال تحصيلات خود به دريافت اجازه روايت از برخي اساتيد خود، از جمله حضرات آيات:  سيد محمد باقر درچه­اي و جهانگير خان قشقايي نائل گرديد. برخي از علما و دانشمندان معاصر نيز مفتخر به دريافت اجازه روايت از آيت­الله ارباب گرديده­اند كه از جمله آنها مي توان به فقيه و مرجع نامي، آقا سيد شهاب­الدين مرعشي نجفي و علامه محقق رجالي نامدار معاصر، حاج آقا سيد محمد علي روضاتي اشاره نمود.(مرعشي نجفي، ۱۴۱۴ق، ص۵۹؛ روضاتي، رياض الابرار، مخطوط).

 

 

ويژگي­هاي معنوي و فضايل اخلاقي

    حاج آقا رحيم ارباب در جامعيت علم و عمل، فضيلت دينداري و رعايت دقايق اخلاقي، حد اعلاي قدس و پاكي، زهد و تقوي در زمان خود يگانه بود. كارهاي شخصي اش را خود انجام مي­داد، كساني را كه بر او وارد مي شدند، حتي خردسالان، احترام             مي­گذاشت و فروتني او زبانزد بود. در برخورد با نظر مخالف، بسيار متين، منطقي و اخلاقي بود؛ با طبقه جوان بويژه روشنفكران و متجددان، رفتاري عاطفي و پسنديده داشت. ايشان در تمام مدت عمر خود به نامحرم نگاه نكرد و كلمه­اي تهمت، غيبت يا بي­ادبي از او ديده و شنيده نشد. در جامعه، عنايت و توجه ويژه­اي به مردم داشت و در رفع گرفتاريهاي آنها اهتمام زيادي مبذول مي­داشت. مرحوم ارباب درباره علت طول عمر خود فرموده بود: « در زندگي، ابداً بدخواه كسي نبوده­ام، مخصوصاً نسبت به خويشان و نزديكان خود كه هميشه خيرخواه آنها بوده­ام. لذا خداوند به من طول عمر عنايت كرد.» ( رياحي ،ص۲۰ ؛ همايي، ۱۳۵۵، ص۷۶؛ ضياءنور، ۱۳۷۵، ص۱۱۲؛ مجموعه ارباب معرفت: مكارم اخلاقي و سيره عملي).

    فضايل اخلاقي ارباب، نمونه و رونوشتي از خلق و خوي پيامبر(ص) و پيشوايان دين -عليهم السلام- بود. در گفتارش آثار تعقل و انديشه آشكار بود و در سخن، تأمل و درنگ مي­كرد و شنونده را منتظر مي گذاشت. مجلس او صدر و ذيل نداشت و با دوستان در جلسه درس، حلقه وار مي­نشست و در هر مجلسي كه وارد مي­شد، در پايين مي­نشست. اعتماد به نفس و آرامش روحي او به اندازه­اي بود كه پرتو آن، ديگران را نيز در بر مي­گرفت و تا شخص در حضور او بود، شبهه و تزلزلي در خود، احساس نمي­كرد. هنگامي كه طلاب و فضلا از او خواستار تدريس علم اخلاق شدند، فرمود: اخلاق، علم حال است و علومي كه ما مي­خوانيم، علم قال؛ يعني اخلاق با خواندن كتب اخلاقي، قابل اصلاح نيست، بلكه بايستي تهذيب نفس و مجاهده بانفس امّاره نمود (ضياء نور، ص۱۱۲-۱۱۴ ؛ رياحي، ص۲۷ ).

 



   مرحوم ارباب تلاش بسياري در تهذيب و تزكيه نفس داشت و در آداب و نواميس شرع، محكم واستوار بود. وي مقيد بود حتي مستحبي از مندوبات شرع را كه استحبابش قطعي و انجامش ممكن بود، ترك نكند. در سير تكاملي و معنوي، قدمي ثابت داشت و وجود كيميايي­اش از بوته آزمايش، تمام عيار بر آمد. قيافه، منطق، بيان، مجلس درس و ارشاد او، مصداق حديث حضرت عيسي مسيح(ع) خطاب به حواريون بود         ( معارف، ش۴، ص۴۴؛ غروي، ۱۳۷۵، ص۹۴ ؛ ضياءنور، ۱۳۷۵، ص۱۱۷؛ كتابي، ص۴۴۷ ).

 

 

زهد و ساده زيستي

    در محفل ارباب از هر دري سخني مي­رفت، جز از ماديات و در كلام و خاطرش همه چيز مي­گذشت جز زخارف دنيا. به راستي سنگ و زر نزدش يكسان بود و نيازش اندك و بارش نه بر دوش دنيا بود و نه بر گرده مردم (ضياء نور، ۱۳۷۵ش، ص۱۱۴). او زندگي بسيار زاهدانه و خالي از تجمل داشت. قوت غالبش نان، ماست، دوغ و پنير بود. از غذاهاي پختني كمتر استفاده مي كرد و مال قابل توجهي هم نداشت. از عوايد املاك و ارث پدري به اندازه مخارج بر مي­داشت و بقيه را به كشاورزان مي­داد. چند حبه­اي كه از قريه شرودان مالك بود، در تقسيم اراضي حكومت سابق از او گرفتند، ولي نه از دولت و نه از زارعان، چيزي مطالبه نكرد و آنها خود هر سال، مختصر برنجي به ايشان مي­دادند. ايشان به زارعاني كه آن زمينها را گرفته بودند، فرموده بود: من حلال كردم تا رزقتان حرام نباشد. دو دانگ خانه­اي را كه از مال دنيا داشت، به همسرش واگذار كرد تا به هنگام رحلت از دنيا نامش در زمره فقرا باشد (غروي، ۱۳۷۵ش، ص۹۱؛ رياحي، ص۸-۹ ).

 

 
 

جايگاه بالاي ارباب در علوم اسلامي

    آيت­الله ارباب از مجتهدان بزرگ و فقيهان سترگ جهان تشيع و از مدرسان نام آور قرن چهاردهم هجري در رشته­هاي مختلف عقلي و نقلي به شمار مي رفت. اجتهاد و جامعيت و عظمت مقام علمي او مورد تصديق علما و بزرگان بود، چنانكه مرحوم آيت­الله حاج سيد جمال الدين گلپايگاني- از مراجع تقليد در نجف  اشرف – فرموده بود: « نظير آقاي ارباب در نجف يا اصلاً نيست و يا بسيار اندك است.» (ضياء نور، ص۱۰؛ جواهري، ص۶ ). ايشان در استنباط احكام شرعي، مشربي معتدل و متوسط ما بين اصولي و اخباري داشت و در فلسفه، پيرو حكمت متعاليه صدرايي وخود، محققي كامل و مدرسي ماهر در آن بود. او در ديگر دانشهاي اسلامي، مانند: ادبيات، اصول، تفسير، حديث، كلام، رياضيات، هيأت و نجوم نيز استادي زبر دست و صاحب نظر به شمار مي­رفت.    

 

 

    ديدگاه آيت­الله ارباب درباره نقش ادبيات در فهم علوم اسلامي

معظم له در علوم ادبي، لغت، صرف، نحو، معاني و بيان، بديع، إعراب و عروض، يگانه دوران بود و دانشهاي مذكور را مادر علوم مي دانست؛ زيرا قرآن و حديث، كتاب تفسير، كلام، حكمت و فقه، همه به زبان عربي تأليف و تصنيف شده است. دامنه اين معارف، عريض و طويل بوده و فهم درست آن نياز به ادبيات اصطلاحي دارد و بدون مهارت در آنها، دانش پژوه در معرض خطا و اشتباه است (غروي، ۱۳۷۵ش، ص۹۴ ). مرحوم ارباب، بهاي زيادي به ادبيات مي­داد و اگر طلبه­اي، عبارتي را اشتباه مي­خواند، خيلي ناراحت مي­شد و به عكس، هنگامي كه عبارت عربي را درست مي­خواند، او را تشويق مي­فرمود (مدرس هاشمي، ش ۴۷، ص۴۱ ).

 

 

مسلك فقهي و آراي اجتهادي آيت­الله ارباب

    مبناي ايشان در فقه بيشتر مبتني بر اخبار بود. البته اخباري به معناي مصطلح آن نبود، بلكه مانند صاحبحدايق متمايل به اخبار بود. در فقه، بسيار خوش سليقه و برخوردار از استقلال فكري بود و تحت تأثير ديگران واقع نمي­شد. روي هم رفته، در فقاهت، معتدل و متوسط ميان اصولي و اخباري بود. اكثر متون عالي فقه را از بر داشت و در استحضار مسائل به كمال بود و اطراف و جوانب آن را به طوري استوار گردانيده بود كه با بحث و تشكيك، تزلزلي بر خاطرش راه نمي­يافت (همايي، ص­۱۳۵۶، ص۸؛ ضياءنور، ص­۱۱۰ ؛ رياحي، ص۴۷ ). از متون فقهي مورد توجه ايشان كه به دقت مطالعه، تدريس و تحقيق كرده بود، مي­توان به شرح كبير(رياض)، شرح لمعه،جواهر و متاجر اشاره كرد. آيت­الله ارباب درباره پاره­اي از احكام شرعي، نظرات و فتاوايي داشت كه بعضاً با فتاواي مشهور فقهي، مغايرت داشت. برخي از آرا و فتاواي مشهور ايشان عبارت است از: ۱- ذاتي بودن طهارت اهل كتاب، بلكه مطلق بشر؛ ۲-تعميم ارث زن از شوهر نسبت به تمام تركه اعم از منقول و غير منقول؛  ۳-نفي رجم زن و مرد محصنه و محصن؛  ۴- انكار قتل مسلمان مرتد به عنوان يكي از احكام ثابته در اسلام؛  ۵- وجوب تعييني، و نه تخييري، نماز جمعه؛ ۶-لزوم بقا بر تقليد ميت؛  ۷- اختصاص تمامي خمس - اعم از سهم امام و سهم سادات- به بني هاشم و سادات.

    همچنين نقل شده است كه ايشان در مسأله ضمان، عقايد ويژه اي داشت و در استطاعت براي حج، از ديدگاهي وسيع برخوردار بود ( براي بيان تفضيلي آراي نامبرده، نك:: غروي، ۱۳۷۵ش، ص۹۱- ۹۲ ؛ ضياء نور، ۱۳۷۵ش، ص۱۱۱- ۱۱۰ ).

 

 

اصول فقه از ديدگاه آيت­الله ارباب

    وي، اكثر مباحث اصول را زائد مي­دانست و از ايشان درباره اصول فقه نقل شده است: « اصول، همه علوم را خورد و خودش هم منفجر شد، چون طلاب به اصول فقه رو آوردند و از علوم صرف نظر كردند، اصول فقه هم كه فايده چنداني بر آن مترتب نبود، خودش از بين رفت » (غروي، ۱۳۷۵ش، ص۹۳ ).

    معظّم له، اصولي معتدل بود؛ يعني هم به قواعد بها مي­داد و هم به روايات. در اصول، همسو با صاحبكفايه نبود و متمايل به فرايد شيخ انصاري بود كه آميخته با فقه (و اصولاً فقه) است. فقه را از كتاب جواهر و اصول را از كتاب فرائد                                   درس مي­گرفت ( رياحي، ص۴۵ و ۴۷). آيت­الله ارباب پيرامون برخي از مباحث علم اصول،       ديدگاه­هاي خاصي داشت كه برخي از آنها عبارتند از:

    ۱- مباحث الفاظ را غالباً تطويل بدون طائل و تفصيل بي­حاصل، اتلاف وقت و تباهي عمر        مي­دانست. بر اين باور بود كه بسياري از مسائل مطرح در علم اصول، موجب سلب علمي است كه در عرف واضح است و باعث تشكيك در مفهوم الفاظ مي­شود.

    ۲- آن بخش از اصول فقه را كه مستند به كتاب، سنت و برهان عقلي نبود، قبول نداشت.

    ۳- به انسداد باب علم و حجّيت ظن، قائل نبود و در اين باره از سيد مرتضي و قدما تبعيت مي­كرد.

۴- درباره اخبار آحاد، چنين معتقد بود كه بر طبق اخباري كه تواتر معنوي دارند، خبري قابل عمل است كه شاهدي از كتاب يا حديث قطعي الصدور داشته باشد؛ به طوري كه علم به صدورش حاصل گردد؛ هر چند سندش ضعيف باشد و اگر فاقد شاهد كتابي باشد، مورد قبول نيست؛ هر چند سندش هم صحيح باشد.

۵- در خصوص «اجماع» بر اين باور بود كه از ادلّه شرعيه خارج است و آن را از محدثات عامه           مي­دانست.( نك : غروري، ۱۳۷۵ش، ص۹۲-۹۴ ؛ رياحي، ص۴۸-۴۵ ).

 

 
 

مكتب فلسفي حكيم ارباب

    حاج آقا رحيم كه علوم عقلي و معارف حكمي را نزد استادان بزرگ حكمت اسلامي حوزه اصفهان، آخوند كاشي و جهانگير خان فرا گرفته بود، خود از محققان و مدرسان بزرگ حكمت و عرفان و كلام اسلامي بود.

    فلسفه مشّأ و حكمت اشراق را با عمق و تحقيق بسيار، مطالعه و از اشارات و شفا تا حكمـﺔ الاشراق،فصوص الحكم، قبسات، صراط مستقيم، تجريد الاعتقاد، مبدأ و معاد ، اسفار اربعه و منظومه را به دقت بررسي و يا تدريس كرده بود. ايشان به حكمت متعاليه صدرايي اعتقاد داشت و از بزرگترين پيروان آن در دوران اخير وآخرين وارث مكتب فلسفي اصفهان به شمار مي­رفت (غروي،۱۳۷۵ش، ص۹۴ ؛ ضياء نور،۱۳۷۵ش، ص۱۱۰). به تعبير استاد همايي : « ارباب آخرين يادگار مكتب قديم اصفهان است كه به فلسفه ملاصدرا رسيده و غوامض و دقايق آن را به درستي و خالي از حشو و زوايد  فهميد و هضم كرد و به اصول و مباني آن كاملاً معتقد است، اما اهل تظاهر و فضل فروشي نيست.»                     ( همايي، ۱۳۵۶ش، ص۸ ).

    سلسله اساتيد حكمت ايشان با سه واسطه به حكيم متأله بيدآبادي و از طريق بيدآبادي نيز به وسائط خود به آخوند ملاصدرا مي­پيوندد. دو طريق اتصال مرحوم ارباب تا آقا محمد بيدآبادي چنين است:

    الف) حاج آقا رحيم ارباب، شاگرد آخوند كاشي و آخوند كاشي، شاگرد ملا اسماعيل در كوشكي و او شاگرد ملا اسماعيل واحد العين اصفهاني و او شاگرد آخوند ملا علي نوري و نوري شاگرد بيدآبادي .

    ب) حاج آقا رحيم ارباب، شاگرد جهانگير خان قشقايي و قشقايي شاگرد آقا محمد رضا قمشه­اي و او شاگرد ملا علي نوري و نوري شاگرد بيدآبادي.

    گفتني است با اينكه مرحوم ارباب در حكمت، استاد علي الاطلاق بود و مدتها در اصفهان به «حكيم» شهرت داشت، با اين حال، قواعد فلسفي را وحي منزل         نمي­دانست و در مسائلي كه پيش مي­آمد، مي­گفت: فلاسفه چنين گفته­اند. در عين حال، در بعضي موارد از جمله مبحث شّر، اظهار نظر قطعي مي­كرد            (ضياء نور، ۱۳۷۵ش، ص۱۱۱ ). ايشان با اينكه در ابتداي دوران تدريس، فلسفه را نيز – گويا به طور خصوصي – درس مي­گفته، اما در اين اواخر از آن امتناع مي­ورزيده است ( رياحي، ص۵۱-۵۰ ): نقل مي­كنند كه در اين باره فرموده است: «اگر محصل از حكمت مطلع نشود و به نتيجه مطلوب نائل نگردد، موجب انحراف                 مي­شود. لذا من مي­ترسم درس حكمت راشروع كنم و بعضي از طلاب هم شركت كنند، ولي چنانچه رسم آنهاست، بعضا در بين درس و پيش از تكميل، تعلم و تحقيق را رها كنند و در بوته ضلالت گرفتار شوند و من هم به سهم خود مسئول باشم.» ( غروي،۱۳۷۵ش، ص۹۴ ).

 

 

آثار تكويني و تدويني

    آيت­الله ارباب عمر يكصد ساله خود را صرف تحصيل، تدريس، مطالعه، عبادت، بيان احكام و ذكر اخبار و آثار ائمه طاهرين -عليهم السلام- و موعظه و ارشاد خلايق، پاسخ دادن به مسائل شرعي و فقهي و عقايد ديني، و رفع حوائج بندگان خدا نمود. همواره به تحقيق در مسائل علمي و تدريس و مطالعه، اشتغال داشت. وي هر چند به ظاهر آثار علمي و قلمي چنداني از خود به جاي نگذاشت، اما حوزه تدريس او بيش از نيم قرن، مورد استفاده طلاب علم و منشأ فيوضات براي حوزه­هاي علمي ايران و عراق بود. حوزه درسي وي از بزرگترين و مهمترين حلقه­هاي درسي اصفهان به شمار مي­رفت و منزلت عظيم او در علم، دقت نظر در تحقيق، و شيوه آسان او در حل مطالب پيچيده، نظر فضلاي اصفهان و ديگر شهرهاي ايران را به مَدْرَس او جلب نمود ( معارف، ص۴۴ ؛ آغابزرگ طهراني، ص۷۲۲ ).

شاگردان

    مرحوم ارباب در حفظ و احياي حوزه علمي اصفهان تلاش بسياري كرد و در طول شصت سال تدريس و فعاليت علمي، از هر چيزي حتي مسافرتهاي زيارتي و مستحب، جز تدريس و تربيت طلاب چشم پوشيد. شاگردان و تربيت يافتگان او در دوره­هاي مختلف، طي حدود بيش از نيم قرن، در دانشهاي گوناگون نقلي و عقلي از او بهره بردند. از اين رو، به دست آوردن نام شاگردان ايشان كاري مشكل و ارائه فهرست آنها بيرون از: حوصله گفتار حاضر است. نام بعضي از مشاهير شاگردان معظم له عبارت است از حضرات آيات: ميرزا جلال الدين همايي، ميرزا محمد هاشم روضاتي، سيد محمد رضا خراساني، شيخ محمد علي حبيب آبادي، سيد فضل الله ضياء نور، سيد محمد حسين قهدريجاني، شيخ محمد رضا جرقويه­اي، شيخ محمد كلباسي، سيد مصطفي بهشتي نژاد، مير سيد حسن مدرس، شيخ مرتضي شمس اردكاني و شيخ عبدالجواد جبل عاملي.       ( كرباسي­زاده، ص۳۲ ).

 

 

تألیفات

    مرحوم ارباب، مانند دو استاد بزرگش: آخوند كاشي و جهانگيرخان، بيش از تأليف و تصنيف، به امر تدريس و تربيت فضلا توجه نشان مي­داده است. ايشان اگر چيزي هم تصنيف مي­نموده، اعتنايي به حفظ و نگهداري آن نداشته است. با اين حال، چند اثر مختصر و رساله كوتاه از ايشان به جاي مانده است كه نام برخي از آنها عبارت است:

    ۱- حواشي بر كتب فقهي و حكمي وتفسيري، كه از جمله آنها حواشي برتفسير تبيان شيخ طوسي و تعليقات رياضي ايشان بر حواشي كتاب منهاج معان التجنيس  است (همايي، ۱۳۵۵، ص۷۷-۷۸).

    ۲- حواشي ناتمام بر رساله توضيح المسائل بروجردي و حاشيه بر عروة الوثقي ( رياحي، ص۴۵؛ جرفادقاني، ۱۳۶۴ش، ص۴۳۵ ).

    ۳- رساله در علم هيئت: اين رساله را ايشان در پاسخ به درخواست آيت­الله بروجردي نوشتند. هنگامي كه مرحوم بروجردي رساله را ديده بودند، فرموده بودند: اين شرح كه از خود متن (شيخ بهايي) مشكل تر است (رياحي ، ص۳۹ و ۴۵ ).

    ۴- رساله درباره ارث: مرحوم ارباب در پاسخ به سؤالهاي شاگردش، مرحوم همايي درباره ارث، جزواتي بزرگ در خصوص مسائل ارث نوشت. استاد همايي اين جزوات را تذهيب و جلد نمود و به كتابخانه دانشكده حقوق دانشگاه تهران اهدا كرد.( ارباب، ص۷۰ ).

    ۵- رساله­اي در علم اصول(رياحي: بخش تصاوير)

    ۶- رساله­اي درشرح عبارتي ازصحيفه سجاديه «لك يا الهي وحدانيـﺔ العدد». مرحوم استاد حاج حسين شفيعي- كه خود از شاگردان آيت­الله ارباب بود- خواستار شرح عبارت مذكور از استاد شد و مرحوم ارباب، رساله­اي كوتاه در شرح آن نوشت. متن اين رساله كه به زبان عربي است، همراه با ترجمه فارسي آن به قلم استاد شفيعي در مجله ميراث جاويدان به چاپ رسيده است.

    ۷- رساله در معناي تحيّت: نسخه خطي اين رساله در كتابخانه مرحوم آية الله حاج شيخ محمد كلباسي موجود است.

    ۸- استفتائات و فتاواي فقهي، كه برخي به خط ارباب و برخي به تقرير مرحوم كلباسي موجود است.

    ۹- رساله در شرح احوال برخي از اساتيد مرحوم ارباب و ديگر بزرگان اصفهان، از زبان مرحوم ارباب و به خط مرحوم كلباسي كه در مجموعه يادداشتهاي  آيت­الله كلباسي موجود است.

    ۱۰- مكاتيب و مراسلات آيت­الله ارباب، كه حاوي نكات مفيد اخلاقي و عرفاني است كه تا كنون مقداري از آنها به دست آمده است.

 

 

ديدگاه هاي سياسي و فعاليت هاي اجتماعي آيت­الله ارباب

    مرحوم ارباب هر چند اهل شهرت و ادعا نبود و كمتر در امور اجتماعي و سياسي دخالت مي كرد، امابه هنگام احساس مسؤوليت، سخن را بر سكوت ترجيح  مي­داد. وي نسبت به مسائل روز جهان اسلام، حساس بود و در صورت لزوم به صدور فتوا نيز مبادرت         مي­نمود. برخي از آراي فقهي او نيز بر لزوم جنبه­هاي سياسي و اجتماعي اسلام، دلالت داشت.

    وجوب تعييني نماز جمعه: آيت­الله ارباب، به پيروي از صاحب وسائل و صاحب حدائق و شيخ حسين والد شيخ بهايي و شهيد ثاني و بسياري از علماي اماميه، نماز جمعه را واجب تعييني - و نه تخييري- مي­دانست. معظّم له، اين حكم را از بديهيات مي­دانست و در مقام وجوب آن فرموده است: «تكاد ان تكون من الواضحات». همچنين نقل شده است كه ايشان بارها فرموده بود: «و من­الاسف متروكية هذه العبادة العظميـه الشريفـه و تركها موجب الطعن العامه علينا فينبغي اهتمامنا بها و اتفاقنا عليها.» (معارف، ص۴۵). حاج آقا رحيم براي اقامه نماز جمعه – كه بيش از پنجاه سال در اصفهان بر پا نمود- زحمات زيادي متحمل گرديد و به خاطر عواملي، چون مخالفت اهل علم، ناچار به تغيير محل اقامه آن در دفعات مكرر شد. نماز جمعه ايشان در مسجد جامع اصفهان – كه به دعوت مرحوم زندكرماني صورت گرفت- بسيار با شكوه برگزار مي­شد و جمعيت شركت كننده درآن به بيش از پنج هزار نفر رسيد.                                ( ارباب، ص۷۳-۷۴ ؛ غروي، ص۹۶-۹۷ ؛ رياحي، ص۲۹ ).

    تأكيد بر حفظ وحدت مسلمين و پرهيز از طرح مسائل تفرقه انگيز: ايشان با طرح مسائل اختلافي ميان شيعه و سني و به ويژه مسأله لعن، مخالف بود و معتقد بود از هر كاري كه وحدت مسلمين را خدشه­دار سازد شديداً بايد اجتناب ورزيد. در سيره اهل بيت - عليهم السلام- طرح مسائل اختلافي و به ويژه لعن به طور علني به شدت محكوم و مذمّت شده است و انگيزه مرحوم ارباب نيز گويا حفظ يكپارچگي مسلمين در برابر دشمنان مشترك آنها بوده است. گفته شده است كه مرحوم ارباب، اين حساسيت را پس از مسافرتي كه به حج داشته و با قاضي القضاة آن جا ديدار و گفتگو داشته، پيدا كرده است، اما برخي از اهل علم اصفهان، با طرح اين مسأله كه آيا لعن افضل است يا صلوات، اين موضوع را به يك بحث جنجالي و جدلي كشاندند، به طوري كه بعضي به برتري صلوات بر لعن و بعضي ديگر به عكس آن معتقد شدند ( مدرس هاشمي، ۱۳۷۰ش، ص­۴۳ -۴۲ ؛ زاهد نجفي، ص۱۶۰-۱۶۱ ).

    گفتني است كه مرحوم ارباب نسبت به اهل بيت       -عليهم­السلام- ارادت تام داشت و خصوصا اسم مبارك حضرت علي (ع) را خيلي با عظمت مي­آورد. ايشان، اهل بيت را مظاهر تمام و كمال خدا مي­دانست كه بدون هيچ كمبودي، متخلق به اخلاق و متصف به صفات هستند. اعتقاد و علاقه او به امير مؤمنان علي(ع) با گوشت و خونش آميخته بود و معمولاً در خطبه­هاي نماز جمعه به بيان مناقب و فضايل حضرت علي(ع)        مي­پرداخت و بر اين كار اصرار داشت و مي­فرمود تبليغات امويان اين بود كه با انكار فضايل خاندان عترت و لعن و سبّ اميرالمؤمنين(ع) ظلم و ستم را توجيه كنند و به انحرافات دامن بزنند و ما براي ياري دادن ارزشها و فضيلتها خلاف آن روش انحرافي، بايد از فضايل و كمالات آن حضرت سخن بگوييم. از آنجا كه برخي اهالي اصفهان مي­گفتند آقاي ارباب، لعن غاصبان حقوق اهل بيت(ع) را روا نمي­داند، مرحوم حاج آقا مصطفي بهشتي نژاد، از شاگردان برجسته و مبرّز مرحوم ارباب، در اين باره از استاد خود جويا مي­شود. مرحوم ارباب درپاسخ مي­فرمايد: به آنها بگوييد بنده مرتب زيارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام­اش مي­خوانم ( مدرس هاشمي، ۱۳۷۰ش، ص۴۳ ؛ رياحي، ص۳۶-۳۷ ؛ غروي، ص ۹۵-۹۶).

 

    حساسيت نسبت به مشكلات و مسائل روز جهان اسلام:

 آيت­الله ارباب از جمله فقيهاني بود كه پيامبرگونه، غم امّت بر جان داشت و داغ دستگيري درماندگان و سير كردن گرسنگان بر تن. مشكل مسلمين در هر     نقطه­اي از جهان را مشكل خود مي­دانست و از هيچ كمكي در رفع آن دريغ نمي­ورزيد. به هنگام قحط و غلا در اصفهان، كتابهاي خود را فروخته و صرف قحطي زدگان كرده بود. پناهگاهي مطمئن براي مردم بود و  رنجها را بر جان مي­خريد تا آسايش خلق فراهم آيد. روزي از او پرسيدند: پولي كه بابت رد مظالم است    مي­توان با آن مسجد ساخت؟ از شنيدن اين سخن ناراحت شد و فرمود: من جايز نمي­دانم، زيرا رد مظالم، صدقه است و صدقه مال فقيران. در بعد جهاني نيز، هنگام استقلال الجزاير در سال ۱۳۴۲ش، فتوايي جهت كمك مسلمين به ملت الجزاير و عليه دولت فرانسه، صادر نمود كه متن كامل آن چاپ شده است (رياحي، ص۳۳ ؛ ضياءنور، ۱۳۷۵ش، ص۱۱۳).

 

 


همسر و خانواده

    حاج آقا رحيم ارباب در سنين جواني ازدواج كرد و بعد از وفات همسر اولش، همسر دوم اختيار كرد كه تا آخر عمر با او بود، اما از هيچ­كدام فرزند نياورد. همسر اول ايشان ، خواهر مرحوم ميرزا عباس خان شيدا  – شاعر معروف اصفهان و خطاط بزرگ نستعليق و صاحب مجله مشهور دانشكده – بود و همسر دوم، دختر مرحوم شيدا بود كه پيشتر متأهل بوده و پس از فوت شوهرش، همسر آيت­الله ارباب شده بود (همايي، ص۷۷ ؛ ارباب، ص۶۷). هر چند آيت­الله ارباب، خلفي به يادگار نگذاشت، اما پرورش يافتگان او بسيارند و شاگردانش، مرداني عالم و شايسته از كار درآمدند كه شماري از آنها، همچنان در اصفهان يا ديگر شهرهاي ايران، به ارشاد و انجام فعاليتهاي علمي و خدمات ديني اشتغال دارند.

 

 

وفات و مدفن

    حاج آقا رحيم- كه چند سال آخر عمر مبتلا به نابينايي و بعضي امراض جسماني شده بود- در سحرگاه عيد غدير خم ساعت ۴ بعد از نصف شب جمعه هيجدهم ذي الحجه ۱۳۹۶ق برابر با نوزدهم آذر ماه ۱۳۵۵ش در خانه شخصي خود در اصفهان وفات نمود. پيكر پاكش توسط انبوهي از شيفتگان و ارادتمندانش تشييع و در جنب تكيه ملك (گلستان شهدا)– مدفن استادش آخوند كاشي- به خاك سپرده شد.

    علامه همايي در سروده­اي زيبا، ماده تاريخ فوت استادش را چنين به نظم آورده است:

او برفت از جهان و گفت سنا
جان علم از تن جهان رفته
                                   (همايي، ۱۳۵۶ش، ص۷۸).

نظربدید

 

چهارشنبه 6 آذر 1392  3:20 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها