شخصي در يك شب باراني، زنش را به قصد كشتن سوار خودرو خود مي كند و از خانه بيرون مي بَرَد. پس از ارتكاب جرم، به خانه باز مي گردد و اتومبيلش را كاملاً مي شويد تا گِل و خون و همه آثار ديگر جُرم را از آن محو و نابود سازد. با توجه به اينكه جز آن شب، در هيچ شب ديگري باران نمي باريده است، وقتي پليس از ماجرا خبردار مي شود، به قصد تحقيق پيرامون اين موضوع، به خانه او مي آيند. از او مي پرسند: آيا تو در آن شب باراني بيرون رفته بودي؟ قاتل مي گويد: نه آنگاه پليس مي گويد كليد (سويچ) ماشينت را بما بده ببينيم. پس از گرفتن سويچ، به گاراژ مي روند و همينكه ماشين را روشن مي كنند، مي فهمند قتل كار همان مرد بوده است! شما بگوئيد پليس از كجا فهميد، قضيه قتل كار او بوده است؟