0

فکر می کنم آبگوشت!

 
ghkharazi
ghkharazi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1391 
تعداد پست ها : 884
محل سکونت : تهران

فکر می کنم آبگوشت!



روحیه ی عجیبی داشت. همیشه شاد بود و لبخند می زد. روزی به من گفت: چهره ات نورانی و سفیدترشده! انگار وقتش رسیده که تو هم شهید شوی! بعد با خنده سوال کرد: فکر می کنی اگر شهید شوی، پدرت چه سوری به ما می دهد؟ من هم گفتم: فکر می کنم آبگوشت! پاسخ داد: پس بمان! نیاز نیست بروی!


مسافران آسمان، ص103، شهید احمد صادقی

فقط لبخند های خاکی زیباست

 

یک شنبه 3 آذر 1392  2:40 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها