اعدام،بازی جدید کودکان
در اواسط مهرماه "مهران یوسفی" کودک هشت ساله اهل روستای "کلاش لولم" استان کرمانشاه در مراسم اعدام "رئوف م" شرکت می کند و در 17 مهر هنگام تاببازی هوس می کند صحنە اعدام را تکرار کند. او در بازی با همسن و سالانش طناب اعدامی درست می کند و ناخواسته حلق آویز می شود. درست یک ماه بعد و در 17 آبان محمد آشوبی کودک 7 ساله ای در دهستان "فیشور" استان فارس همین کار را تکرار می کند و فاجعه ای دیگر رخ می دهد.
پرده اول
دعوا به صورت احمقانه ترین شکل ممکن آغاز شد. با "چیه چرا نگاه می کنی مگه آدم ندیدی" شروع شد. چند مشت و لگد موجب افزایش عصبانیت هر دو طرف شد. برای اینکه روی همدیگر را کم کنند و از مشت و لگدها و سیلی ها خلاص شوند چاقو کشیدند و یک لحظه... افتادن یکی از طرفین، فرار، خون، بیمارستان، مرگ و دایره جنایی! اگر صفحات حوادث را نگاه کنید پر است از این داستان ها. آن قدر زیاد هستند که گویا هر روز تکرار میشوند و خبری تکراری را می خوانیم. موضوع نزاعها هم آن قدر احمقانه هستند که قاتل، حتی رویش نمی شود در دادگاه ماجرا را شرح بدهد: چپ چپ نگام کرد، 30 هزار تومان ازش می خواستم، به من گفت هوی، فحش داد، از محله ما رد می شد و... در گوشه دادگاه نیز مادر و پدر مقتول حاضر هستند که وقتی قاتل سخن می گوید گریه می کنند. حق هم دارند؛ تا چند وقت پیش پسری داشتند که برایش هزار آرزو داشتند و الان انگار هیچ چیز ندارند. پدر و مادر مقتول به این فکر می کنند که با قاتل او چه کنند. شاید با مردن او هم آرام بگیرند. به این فکر می کنند که کاش پسرشان آن شب از آن کوچه رد نمی شد، کاش قاتل آن لحظه آنجا نبود، کاش کاش کاش. پدر و مادر مقتول هم همین فکر و خیالها را می کنند اما آیا آنها به اساسی ترین چیز ممکن هم فکر می کنند: تربیت. آیا آنها با خود فکر می کنند که کاش به فرزندان خود صبر می آموختند، آداب رفتار با دیگری، فرو خوردن خشم، وفای به عهد و ... را چطور؟
در 17 آبان محمد شوبی کودک 7 ساله ای در دهستان "فیشور" استان فارس همین کار را تکرار می کند و فاجعه ای دیگر رخ می دهد. او با قرار دادن ماشین اسباب بازی زیر پایش و آویختن طناب رختشویی حیاط خانه بر گردن خود، جانش را از دست داد. می دانم برای هیچ کس قابل درک نیست اما این اتفاق افتاده است. چرا پدر و مادر آنها مراقبش نبوده اند؟ اصلا چرا آنها را به مراسم اعدام برده اند؟ اصلا چگونه این فکر وحشتناک به ذهن کودکان خطور می کند؟
پرده دوم
دادگاه نزاع های خیابانی زیاد شلوغ نمی شود اما دادگاه قتل اشخاص معروف، تجاوز به عنف، درگیری هایی که رسانه ای می شوند و... جا برای سوزن انداختن نیست. معمولا هم قاضی، قاتل قتلهایی که رسانه ای شدند و در جامعه رعب و وحشت ایجاد کردند را به قصاص در ملا عام محکوم می کند که هدف از این گونه حکم ها ایجاد احساس امنیت در جامعه و خط و نشان برای کسانی که قصد دارند نا امنی به وجود بیاورند ذکر شده است. معمولا اجرای حکم در همان محل وقوع جرم انجام می شود آن هم در سحرگاه. اجرای حکم الهی قبل از طلوع آفتاب انجام می شود و مومنین به علت جاری شدن حکم خدا صلوات می فرستند و شکر به جا می آورند.
روایت هست که حضرت علی (ع) خود حد الهی را اجرا می کردند. اما آیا کسانی که از خواب خود می زنند تا اعدام ببینند به جنبه معنوی اجرای این احکام هم فکر می کنند؟ متاسفانه باید پاسخ منفی بدهیم. برای یک اعدام در 5 یا 6 صبح حدود 3 هزار نفر جمع می شوند تا شاهد جان دادن یک نفر باشند. آنها کف می زنند، سوت می زنند و هورا می کشند و سخنان منزجر کننده بر زبان جاری می کنند. راستی بچه های کوچک، آن هم 5 صبح در مراسم اجرای حکم اعدام چه می کنند؟
پرده سوم
در اواسط مهرماه "مهران یوسفی" کودک هشت ساله اهل روستای "کلاش لولم" استان کرمانشاه در مراسم اعدام "رئوف م" شرکت می کند و در 17 مهر هنگام تاببازی هوس می کند صحنە اعدام را تکرار کند. او در بازی با همسن و سالانش طناب اعدامی درست می کند و ناخواسته حلق آویز می شود. درست یک ماه بعد و در 17 آبان محمد آشوبی کودک 7 ساله ای در دهستان "فیشور" استان فارس همین کار را تکرار می کند و فاجعه ای دیگر رخ می دهد. او با قرار دادن ماشین اسباب بازی زیر پایش و آویختن طناب رختشویی حیاط خانه بر گردن خود، جانش را از دست داد. می دانم برای هیچ کس قابل درک نیست اما این اتفاق افتاده است. چرا پدر و مادر آنها مراقبش نبوده اند؟ اصلا چرا آنها را به مراسم اعدام برده اند؟ اصلا چگونه این فکر وحشتناک به ذهن کودکان خطور می کند؟ این یک تلنگر است، تلنگری که به قیمت جان دو کودک تمام شده است. اگر از فردا بگوییم خب دیگر کودکان را به مراسمهای اعدام نبریم موضوع حل می شود؟ کودکان نمی توانند برنامه های خشن تلویزیونی نگاه کنند و تقلید کنند؟ آیا مراقب فیلم دیدن کودکان هستیم؟ آیا مراقب این هستیم که کودکان با چه بچه هایی بازی می کنند؟ هزاران بار گفته شده که بچه ها از محیط تاثیر بسیاری می گیرند و خانواده ها اگر در تربیت حساس نباشند تاثیرگذاری محیط بارها و بارها بیشتر از خانواده خواهد بود.
پرده چهارم
بعضی ها، چیزی - که شاید مهم هست - را آنقدر بد تحلیل می کنند و به آن می پردازند که از اصل موضوع دور می شوند. موضوع تقلید فاجعه آمیز و وحشتناک کودکان اهل کرمانشاه و فارس آنقدر تاسف بار است که اگر بارها و بارها به آن پرداخته شود باز هم کم است اما وقتی بفهمیم همین اتفاقات موجب شده دوستان دشمنان ما از آب گل آلود ماهی بگیرند و نفس اعدام ها را اشتباه بدانند موضوع کمی فرق می کنند.
انگار چنین رویدادی فقط در ایران رخ داده و به همین علت باید اعدام ها متوقف شود و نباید هیچ حقی برای خانواده مقتولان قائل شد. آنها فراموش کردند که 7 سال پیش بعد از اعدام صدام حسین در بازیهای تقلیدی اعدام حداقل 5 کودک در الجزایر، عربستان، آمریکا، پاکستان و هند به کمک دوستان و برداران و خو اهرانشان، خود را حلق آویز کردند!
نسخه این دوستان این است که باید اعدامها متوقف شود و موج خبری عجیبی در رسانه های خود راه انداخته اند. انگار چنین رویدادی فقط در ایران رخ داده و به همین علت باید اعدام ها متوقف شود و نباید هیچ حقی برای خانواده مقتولان قائل شد. آنها فراموش کردند که 7 سال پیش بعد از اعدام صدام حسین در بازیهای تقلیدی اعدام حداقل 5 کودک در الجزایر، عربستان، آمریکا، پاکستان و هند به کمک دوستان و برداران و خو اهرانشان، خود را حلق آویز کردند! دو هفته بعد از اعدام صدام و انتشار تصاویر اعدام، جسد یک پسربچه 12 ساله الجزایری که به داری بر روی یک درخت آویخته بود، کشف شد؛ دوستان این پسر بچه او را اعدام کرده بودند.همچنین یک پسر 12 ساله عربستانی به کمک برادر و خواهر کوچکترش خود را دار زد. در ایالت تگزاس آمریکا نیز یک پسر بچه 10 ساله و در پاکستان یک پسر بچه 9 ساله خود را به دار آویختند.

پسرک پاکستانی در جریان بازی ای که با خواهر 10 سالهاش میکرد، جان باخت. او به خواهرش هم کمک کرده بود تا طناب به دور گردنش بیندازد، اما دخترک جان سالم به در برد.مرگی که در آمریکا اتفاق افتاد درست یک روز پس از اعدام صدام و در شب کریسمس رخ داد. این پسر پس از دیدن گزارش تلویزیونی اعدام صدام، سوالاتی در مورد جزییات اعدام پرسیده بود.. بازی اعدام كودكان در هند هم گزارش شده بود. به گزارش خبرگزاریهای این كشور دختری 15 ساله خود را به دار آویخته بود. علاوه بر این موارد کودکانی بودهاند که به صورت دسته جمعی "بازی اعدام" را انجام دادهاند.
پرده آخر
بازی اعدام، بازی جدیدی نیست اما بازی خطرناکی برای خانواده ها و مسوولان است. مسوولان باید برای اعدامهای ملا عامی ساز و کار تازه ای تدارک ببینند و خانواده ها را هوشیار کنند. باید بدانیم در زمانه ای قرار داریم که کودکانمان نسبت به زمان کودکی خودمان به مراقبت بیشتری احتیاج دارند چون با مهاجمان خطرناکی چون رسانه های جدید، وسایل ارتباطی متنوع، فیلمها، بازی های یارانه ای، ماهواره و ... مواجه هستند. مهاجمانی که در زمان کودکی ما بسیار محدودتر بود. راستی چند درصد کودکان دبستانی موبایل دارند و آیا از محتویات آن با خبر هستیم؟