0

مرا فراموش نکن

 
rassool
rassool
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1387 
تعداد پست ها : 471
محل سکونت : اصفهان

مرا فراموش نکن

مرا فراموش مکن ! من همان پروانه رنگارنگم که صبح زود روي شانه هايت مي نشستم و نام يکايک گل ها را به تو مي گفتم . من همان کوچه باريکم که عصرهاي تابستان از آن مي گذشتي تا به خياباني که به سوي آرزوهايت مي رفت ، برسي . من همان شاخه ي نازک و پيچ در پيچ انگورم که سال ها در حياط خانه ات زندگي مي کردم و درختان و نسيم از ديدنم مست مي شدند .
مرا فراموش مکن ! من همان دفترچه ي صد برگم که در يک روز باراني دل مهربان خود را بر نخستين برگم نقاشي کردي و پنج شنبه ها محزون ترين شعرت را بر سطرهاي سپيدم مي نوشتي . من همان پنجره ي چوبي سبزم که هر وقت دلت مي گرفت ، کنارم مي ايستادي و افق هاي روشن فردا را تماشا مي کردي و بر سر رهگذران گل مي ريختي . من همان آينه ي نقره ام که هر روز با ماه و خورشيد به ديدارم مي آمدي .
مرا فراموش مکن ! من همان قاصدک خوش خبرم که هر بار از باغستان هاي دور خودم را به تو مي رساندم تا در آغوشت آرام بگيرم . من همان حرف تازه ام که هر گاه آن را بر لب مي نشاندي ، آسمان ها را دگرگون مي کردي ؛ همان احساس ناب و پر شور خواستن ، آواز گرم و شنيدني دوست ، نگاهي جذاب که از همه ي شعرها گوياتر و زيباتر است .
منبع:مجله راه کمال،شماره 24.
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
سه شنبه 3 شهریور 1388  10:05 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها