پاسخ به::.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
هر کجا می نگرم هر سخنی می شنوم صحبت از مهدی قائم (عج) بمیان می بینم یارب این منجی عالم ولی عصر کجاست؟ کز غمش سرو قد خلق کمان می بینم
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
یارب این کوکب رخشنده توحید کجاست کز پی اش دیده صاحبنظران می بینم از فراق رخ زیبای تو ای ماه نهان از کف صبر برون تاب و توان می بینم
عمرى به آرزوى وصال تو سوختیم با یاد آفتاب جمال تو سوختیم ما را اگرچه چشم تماشا نداده اند اى غایب از نظر! به خیال تو سوختیم
خضر عمرى ست که سرگشته کوى تو بود چشمه نوش، به جز قطره اى از جوى تو نیست نیست شهرى که ز آشوب تو، غوغایى نیست محفلى نیست که شورى ز هیاهوى تو نیست
نسخه دفتر حُسن تو، کتابى ست مبین ور بُوَد نکته سربسته، به جز موى تو نیست ماهِ تابنده بود، بنده آن نورِ جبین مهر رخشنده به جز غُرّه نیکوى تو نیست
در سرى نیست که سوداى سر کوى تو نیست دل سودازده را جز هوس روى تو نیست سینه غمزده اى نیست که بى روى و ریا هدف تیر کمانخانه ابروى تو نیست
ما را فکنده غفلت، در بستر هلاکت درمان کن اى مسیحا! این درد بى دوا را اى پرده دار عالم! در پرده چند پنهان؟! بازآ و روشنى بخش، دل هاى باصفا را
حاجت به تست ما را، اى حجّت الهى! آرى به سوى سلطان، حاجت بود گدا را عمرى گذشت و ماندیم، از ذکر دوست غافل از کف به هیچ دادیم، سرمایه بقا را !
ما را چو مرغکان هوس آب و دانه نیست امّا ز حسرت لب و خال تو سوختیم چندى به گفتگوى فراق تو، ساختیم عمرى به آرزوى وصال تو، سوختیم
اى پرده دار عالم! در پرده چند مانى؟! آخر ز پرده بنگر، یاران آشنا را بازآ! که بى وجودت، عالم سکون ندارد هجر تو، در تزلزل افکند ماسوا را
فخر جهانیان شد، ننگ صنم پرستى جانا ز پرده بنماى، روى خدانما را اى آشکارِ پنهان! بُرقَع ز رخ برافگن تا جلوه ات ببینم، پنهان و آشکارا
جگرى نیست که از سوز غمت نیست کباب یا دلى تشنه لعلِ لبِ دلجوى تو نیست عارفان را ز کمند تو گریزى نبوَد دام این سلسله جز حلقه گیسوى تو نیست
تو شبى محفل ما را زرخت روشن کن اى که نام تو بود روشنى محفل ما ما که در بحر جهان کِشتى سرگردانیم اى نجى الله ثانى بنما ساحل ما
مشکلى گشته به ما هجر تو و طعن رقیب جز به وصلت به خدا حل نشود مشکل ما شوق دیدار تو ما را دهد امید حیات ترسم آخر غم هجر تو شود قاتل ما