پاسخ به::.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
جانا قسم بر جان تو، من عاشق روی توام هم عاشق روی تو و موی تو و بوی توام
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
جمعه؛ یعنی یک کویر بیقرار از عطش سرخ و دلش در انتظار
جمال خویش تو پوشاندهای به پرده غیب تهی است منظره قابهای زیبایی
جانها به لب رسید ز شوق جمال تو جانا بیا و حکومت دین برقرار کن
جمعهها ما شیعیان دیوانهایم جمکران شمع است و ما پروانهایم
جمعه باز آمد و دلگیرم کرد حسرت دیدن تو، پیرم کرد
جستجویی آخر از مهدی کنید در کجایی مهدی ای محبوب دل؟!
جمکران، فریاد این الطالب است درد من، اندوه این الصاحب است
جمعه؛ یعنی ندبهای در هجر دوست جمعه خود ندبهگر دیدار اوست
چشمان گنهکار و تماشا، هرگز! پرونده ظلمانی و امضا، هرگز!
حاجت به توست ما را، ای حجت الهی! آری به سوی سلطان، حاجت بود گدا را
جمعهها دل یاد دلبر میکند نغمه یابن الحسن سر میکند
ثبت است که در جریده عالم قدس گلواژه روشن «ولایت»، مهدی است
صدف کون و مکان را گهری از همه پاکدلان پاکتری
صاحب عصر و زمان آنکه سپهرش گویند با ولای تو مرا نیست تولای دگر