ترس واضطراب امری طبیعی وذاتی است که درنهاد بشروجود داردنظیر: ترس ازخدا ، ترس ازعدم توانایی انجام کاری ، ترس ازامتحان و... . اماشایع ترین ورایج ترین آنها دربین دانش آموزان زمان امتحان
وخواندن متن انشا درپای تخته ودرحضورمعلم ودیگردوستان خودنمایی میکند .
اضطراب ازامتحان بیشتر مربوط به قبل ازورود به جلسه ودرونی است . اما نوع دیگرآن جنبه بیرونی وظاهری دارد که به هنگام سخنرانی ویا خواندن انشا اتفاق می افتد . که با دگرگون شدن رخسار ولرزش
درگفتار مشاهده می شود . لذا دانش آموزان مورد بحث هم ازاین قاعده مستثنی نبودند ، چاره کاررادراین دیدم که قرارگذاشتیم زنگ انشا کسی حق ندارد متن را ازروی دفتر روخوانی کند بلکه هرآنچه راکه به
عنوان موضوع داده شد درمنزل بنویسند وچند بارآن را مطالعه کنند ودرزنگ انشا بصورت سخنرانی حتی به مدت دو دقیقه یابیشترنوشته هایش رابرای دیگران بازگو کند .
شروع کاربا مخالفت شدید بچه هاروبرو شدم اما هرگز ازاهداف مورد نظرم کوتاهی نکردم وبه نوعی اجبار راچاشنی کارم قراردادم وگفتم درغیر این صورت انشا هم می تواند یکی ازدروس تجدیدی باشد .
موجی ازاعتراضات ازمن بسوی دفتر مدرسه سرازیرشد.مدیریت محترم چون به کارم ایمان داشت همه را به من حواله نمود ونظرم رابسیارمحترم شمرد واختیارکلاس راازآن من دانست . اعتراض ثمربخش نبود به
ناچارپذیرفتند ناگفته نماند راهنمایی های لازم کرده بودم .
جلسه هفته بعد فرارسیده بود با ورودم به حیاط مدرسه دورم حلقه زده بودند خواستار لغو این مورد شدند، اما هرگز به خواسته هایشان تن در ندادم .
زمان لحظه شماری میکرد تاببیند چه رخ می دهد طبق روال همیشگی واردکلاس شدم وبا لبخندی برلب احوالپرسی نمودم ودفتر کلاس را با ز نمودم انگاردفتر قلبشان را می گشایم دل تودل کسی نبود لحظه به
لحظه برتعداد رنگ پریدگان رخساربیشتر می شد. گفتم پیش قراولان عرصه علم انشا می توانند درجولانگاه، اظهاروجود نمایند .
شیربچه ای تازه ازره رسیده اعلام وجودنمود، عرصه را برای عرض اندام او مهیا نمودم . جوان بود وجویای نام آمده . زمانی خوب پیش میرفت وگاهی هم لقمه اندازه دهانش نبود اما درمجموع رضایت بخش بود
بسیارمورد تشویق وتحسین قرارگرفت .
این زمینه شجاعت ودلیری دیگران قرارگرفت وهرجلسه برتعداد افزوده می گشت وترس ودلهره دور و دورتر می شد. تاجایی که دیگر برای این امر پیشقدم می شدند . از آنروز به بعد زنگ انشا بهترین زمان برای
شان بود .حتی با گذشت سالیان زیاد ازآن ماجرا هنوزهم ازآن به عنوان خاطره ای به یادماندنی سخن می گویند . شد آنچه باید می شد.
____________________________________________________________________________________________________________________________
باتشکر دبیر
ادبیات