0

كمك به ديگران 8

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

كمك به ديگران 8


راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
زماني كه تيمسار ياسيني در شيراز خدمت مي كرد و فرماندهي منطقه هوايي را به عهده داشت ، پدر خانمم نيز در اين شهر سكني گزيده بود و همه ساله در ايام نوروز به آنجا سفر مي كرديم تا از تعطيلات روزهاي اول سال نهايت استفاده را برده و از فيض صله رحم نيز بي بهره نمانيم . روزي به صورت دست جمعي به پايگاه رفتيم و ظهر را مهمان شهيد ياسيني شديم . در آن روز فراموش نشدني جمعمان جمع بود و حدود 40 نفر از اقوام نزديك ، دور هم گرد آمده بوديم . هر دو سه نفر به نوعي با هم مشغول گفت و گو بوديم و از هر دري صحبت مي كرديم . با فرا رسيدن اذان ظهر وضو ساختيم و به نماز ايستاديم و اين فريضه الهي را به جاي آورديم . آن گاه به منظور آماده نمودن غذاي مهمانان به طرف آشپزخانه رفت . من نيز از جاي برخاستم تا در صورت نياز در كشيدن غذا به آنان كمك كنم . قبل از انجام هر كاري ، رو به خانمش كرد و گفت :« خانم ! نگهبان را فراموش نكنيد . او نيز مهمان ماست . غذايي بكشيد تا برايش ببرم .» كوشيدم تا او را متقاعد كنم تا من غذا را براي نگهبان جلو ِ در ببرم ، ولي او خنديد و گفت : - آن سرباز مهمان من است . بايد خود از او پذيرايي كنم .
(سرهنگ مهدي رافعي شيخي ، شهيد عليرضا ياسيني )

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

دوشنبه 20 آبان 1392  8:31 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها