0

هزار بوسه

 
arseyfi
arseyfi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 6672
محل سکونت : مرکزی

هزار بوسه

 

 مردی دختر 3 ساله ای داشت. روزی مرد به خانه آمد و دید که دخترش گران ترین کاغذ زرورق کتابخانه او را برای تزئین یک جعبه کودکانه هدر داده است .

 مرد دخترش را به خاطر این کار، تنبیه کرد و دخترکوچک آن شب با گریه به بستر رفت و خوابید .

روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و زرورق ها را برای هدیه تولدش مصرف کرده است . او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه را از او گرفت و در جعبه را باز کرد .

                                              اما ...

 با کمال تعجب دید که جعبه خالی است ...! مرد دوباره به دخترش پرخاش کرد که جعبه خالی هدیه نیست و باید چیزی درون آن قرار داده می شد.

                                              اما

دخترک با تعجب به پدرخیره شد و به او گفت که :

نزدیک به هزار تا بوسه درداخل جعبه قرار داده است تا پدر هر وقت دلتنگ شود با باز کردن جعبه یکی از بوسه ها را مصرف کند .می گویند پدر آن جعبه را همیشه همراه خود داشت وهرروز که دلش می گرفت درآن را بازمی کردوبه طورعجیبی آرام می شد.

                                   هدیه کارخود را کرده بود .

دی شیخ با چراغ همی‌‌گشت گرد شهر

کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست

دوشنبه 20 آبان 1392  9:59 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها