راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
تازه به تهران منتقل شده بودم . هزينه هاي سنگين زندگي و بيماري فرزندم از طرفي ، و انتقال نيافتن گواهي حقوقم از بوشهر به تهران از سوي ديگر ، مرا در تنگناي سخت اقتصادي قرار داده بود . چند روزي از بستري شدن فزندم در بيمارستان نيروي هوايي مي گذشت و به علت نداشتن متخصص اين بيماري ، از من خواسته بودند تا فرزندم رابه بيمارستاني خارج از نيرو ببرم . مانده بودم كه چه بايد بكنم . هر چه فكر مي كردم راه و چاره اي نمي يافتم . يكباره به ذهنم رسيد كه خدمت تيمسار ياسيني برسم .
با هماهنگي آجودان به حضور تيمسا ياسيني – كه در آن موقع رياست ستاد نيرو را به عهده داشتن – رسيدم . پس از سلام و احوالپرسي از من خواست تا در كنارش بنشينم . او از وضع زندگي و احوال خانواده پرسيد . من نيز ضمن بر شمردن مشكلات پديد آمده ، تقاضاي وام كردم . ابتدا مرا به صبر و بردباري در برابر فراز و نشيبهاي زندگي دعوت كرد ، سپس تلفن را برداشت و با «تيمسار رزاقي » صحبت كرد. وي در پاسخ گفت :« جناب اصلاني هنوز حقوق بگير تهران نشده است ، ولي حال كه شما مي فرماييد و با شناختي كه از گرفتاري اش داريد از يكان حقوقي اش مي خواهم كه وجه درخواستي را به حساب او واريز كند . البته چند روزي بايد تحمل كند.» از تيمسار تشكر كردم و راهي محل كارم شدم . بعد از ظهر همان روز در حالي كه مشغول انجام كاري بودم ، زنگ تلفن به صدا در آمد :- الو ! بفرماييد .
- سلام عليكم ، جناب اصلاني ! - سلام عليكم ، ... بفرماييد خواهش مي كنم . - از دفتر تيمسار ياسيني زنگ مي زنم . تيمسار شما را خواسته اند . الآن خدمت مي رسم . بي وقفه راهي دفتر شهيد ياسيني شدم . ايشان تعاد 2 سكه بهار آزادي به من دادند و فرمودند :« از 15 سكه اهدايي مقام معظم رهبري فقط 2 تا باقي مانده است كه آن را به منظور تهيه اجاق گاز منزلم نگه داشته بودم . اميدوارم كه مرا ببخشيد و از اينكه بيش از اين نتوانسته ام كمكت كنم عذر مي خواهم . ان شاءالله كه خداوند به تمامي بيماران و از جمله فرزند شما شفاي عاجل عنايت فرمايد !» من كه از مساعدت و تواضع آن روزش مات و مبهوت مانده بودم در حالي كه عرق شرمساري بر پيشاني ام نشسته بود رويش را بوسيدم و پس از گرفتن سكه ها از او خداحافظي كردم . چند ماهي از ماجرا مي گذشت و مشكلات زندگي ام مرتفع شده بود . روزي به منظور بازگرداندن وجه سكه ها خدمت ايشان رسيدم . با چهره اي گشاده گفت :« خدا را شكر گزارم كه وضع روحي و زندگي ات خوب شده ، لطفا وجه سكه ها را از طرف من به خانواده ات هديه كن ، در ضمن هيچ گاه قصد باز پس گرفتن آن را نداشتم ، ولي مي خواستم كمي به خودتان بياييد و بدانيد كه هزينه زندگي در تهران بزرگ با زندگي در شهرستان خيلي متفاوت است .»
(حسين اصلاني ، شهيد عليرضا ياسيني )