0

فقط بیست نفریم...

 
shhossein
shhossein
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 447

فقط بیست نفریم...

دیگه داره ظهر می شه. باید برگردیم سنندج.

اگر نیروی کمکی دیر برسد ودرگیری به شب بگشد، کار سخت می شود؛ خیلی سخت . کومله ها منطقه را بهتر از ما می شناسند. فقط بیست نفریم . ده نفر این طرف جاده ، ده نفر آن طرف . خون خونم را می خورد.- "دیگه نمی خواد بیاین . واسه چی می آیین دیگه ؟ الان مارو می بینن، سر همه مونا می برن می ذارن روی … "صدای تیر اندازی می آید از پشت صخره سرک میکشم. حسین و بچه هایش درگیر شدهاند. می گوید « چه قدر بد اخلاق شده ای ؟
دیدیی که . زدیم بی چاره شون کردیم. » داد می زنم « واسه چی درگیر شدی حسین ؟ با ده نفر ؟ قرار مون چی بود ؟ » می خندد . می گوید «مگه     نمی دونی ؟

کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله

reza-shojai[1].gif

چهارشنبه 15 آبان 1392  9:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها