|
ایجاد اعتماد به دیگر بازیگران زمانی میتواند گسترش یابد که کنشها و اقدامات آیندهی بازیگری که میخواهد مرجع اعتماد قرار گیرد قابل پیشبینی باشد. عدم پیشبینیپذیری نسبت به کنشهای رفتاری بازیگر مرجع اعتماد، ضریب ریسک را در فرایندهای تصمیمسازی و سیاستگذاری افزایش داده و به همان میزان، ضریب اعتماد را نیز کاهش میدهد. |
از کودتا علیه مصدق تا تحریم علیه ایران
در چنین شرایطی، ساخت و ایجاد اعتماد به دیگر بازیگران زمانی میتواند تقویت و گسترش یابد که کنشها و اقدامات آیندهی بازیگری که میخواهد مرجع اعتماد قرار گیرد نیز قابل پیشبینی باشد. به بیان دیگر، پیشبینیپذیری رفتار میتواند به عنوان یکی از اساسیترین شاخصها در ایجاد اعتماد تلقی شود. عدم پیشبینیپذیری نسبت به کنشهای رفتاری بازیگر مرجع اعتماد نیز ضریب ریسک را در فرایندهای تصمیمسازی و سیاستگذاری افزایش داده و به همان میزان، ضریب اعتماد را نیز کاهش میدهد.
سابقه و شیوهی کنشگری آمریکا در عرصهی بینالمللی، سطح منطقه و خصوصاً کارنامهی این کشور در تعامل با ایران در قبل و بعد از انقلاب اسلامی به عنوان کشوری که میخواهد مورد اعتماد ایرانیان قرار بگیرد، به گونهای است که ضریب ریسک را در فرایندهای تصمیمسازی و سیاستگذاری مسئولان ایرانی بسیار بالا برده است. کودتای سال 1332علیه دولت دکتر مصدق، حمایت تمامعیار از رژیم مستبد و وابستهی پهلوی، کودتای نوژه، حمایتهای مستقیم و غیر مستقیم از دولت عراق در تجاوز به ایران، تسلیح شیمیایی صدام، ورود عملی به جنگ علیه جمهوری اسلامی در اواخر جنگ تحمیلی و هدف قراردادن سکوهای نفتی ایران و هواپیمای مسافربری، اعمال سیاست تحریم اقتصادی علیه ایران از سالهای آغازین انقلاب اسلامی که بهمرور تشدید شده است، راهاندازی جنگ گستردهی تبلیغاتی و رسانهای علیه جمهوری اسلامی ایران از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون، برشمردن ایران در محور شرارت و تهدید به جنگ، اقدامات خصمانهی گسترده علیه برنامهی هستهای ایران -از جمله تحریمهای یکجانبه- تنها بخشی از کارنامهی سیاه واشنگتن در قبال تهران بوده است.
واقعیت این است که بسیاری از ایرانیان معتقدند اهداف و انگیزههای آمریکاییها را نمیتوان فقط از طریق سیاستهای اعلامی آنها کشف کرد، بلکه آنچه که رفتارهای سیاست خارجی آنها را تشکیل میدهد، سیاستهای پنهانی و چندلایهی آنهاست.
مماشات آمریکا با نقض حقوق بشر در سرزمینهای اشغالی، سیاستهای زیگزاگی در قبال بیداری اسلامی، حمایت از دیکتاتوریهای منطقه در قبال اعتراضات مردمی، واکنشهای متناقض در قبال تحولات مصر، همکاری با گروههای تروریستی همزمان با شعار مبارزه با تروریسم و اخیراً هم رسوایی جاسوسی از همپیمانان اروپایی، بیانگر مذبذببودن سیاست خارجی واشنگتن است.
به عبارت دیگر، وجود معیارهای دوگانه در سیاستهای اعمالی و اعلامی و سابقهی سوء عملکرد کاخ سفید در قبال تعهدات دوجانبه و چندجانبه، هر اعتمادی به این دولت را با تردید جدی روبهرو ساخته است. با این حال، بیاعتمادی ایرانیان به آمریکا ریشهی دیگری هم دارد که به تعارض نظامهای ارزشی دو کشور برمیگردد.
تعارض نظامهای ارزشی
تحلیلگران معتقدند این امر که خاورمیانه اینچنین به مرکز ثقل سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل شده و برای بینالمللگرایان آمریکایی از جاذبهی بیشتری برای حضور برخوردار است، مسلّماً به ماهیت حیات ارزشی در این منطقه برمیگردد.
درواقع ارزشهای حاکم بر منطقهی خاورمیانه که توسط ساختارهای ایدئولوژیکی و بازیگران اسلامگرا تولید و بازتولید میشود، بهشدت در تعارض با ارزشهای مورد نظر آمریکاییها است که در پی اشاعهی آنها در جهان هستند، چرا که متناسب با منافع آنها نبوده و موازی با آنچه که آمریکا میخواهد، قلمداد نمیشود. در این میان، رویکردهای منطقهای ایران که برآمده از ارزشهای انقلابی است، برای سیاستهای خاورمیانهای آمریکا تهدید اساسی تلقی شده و آمریکاییها هم شدیداً در پی مقابله با آن هستند.
افرادی مانند برنارد لوئیس -متفکر انگلیسی- استدلال میکنند که اسلام که نظام ارزشی غرب را دشمن ارزشهای خود میبیند، پس از قرنها خمودگی تازه به خود آمده و میخواهد غرب را که از نظر نظام ارزشی با اسلام در تضاد شدید است، پایین بکشد.
او برخورد بین حکومت ایران و آمریکا را منحصراً در این چهارچوب قابل توضیح میداند. ساموئل هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما نیز با ارائهی نظریههای «برخورد تمدنها» و «پایان تاریخ» نوعی تقابل ژئوکالچری را در مقابل تقابل ژئوپولیتیک به رسمیت شناختهاند.
نظریهی برخورد تمدنها به عنوان یک دیدگاه رئالیستی با محور فرهنگی، مشخصهای تجویزی–حکومتی دارد و در پی حفظ جایگاه هژمونیک آمریکا است. این نظریه بیشتر ویژگی هشداردهنده دارد و در آن بر ابعاد منفی تکیه شده است. در حالی که نظریهی پایان تاریخ فوکویاما، دیدگاهی آرمانگرایانه با مشخصهی خوشبینانه، پیروزی جهانی لیبرالدموکراسی برای آمریکا را مطرح میسازد.
|
وجود بافت ارزشی متفاوت اگرچه شاید در یک سطح خرد نتواند در ماهیت روابط دوجانبهی بازیگران سیاست بینالملل گسست و انشقاق ایجاد کند، اما هنگامی که روابط میان دو کشور از اهمیت استراتژیک برخوردار شده، به نوعی که بازیگر B به عنوان یک قدرت نوظهور توان تعیینکنندگی پیدا کرده است، کوچکترین سوء برداشتهای رفتاری میتواند باعث تنش و نوسان در روابط متقابل شود. |
استثناگرایی آمریکایی، نگاه بالا به پایین نسبت به دنیا، حفظ هژمونی سیستماتیک، تأکید بر استیلای نظام فرهنگی خود و تحقیر ملتهای دیگر، مؤلفههای نظام ارزشی آمریکایی و در تعارض با نظام ارزشی انقلاب اسلامی است که بر «رد سلطه»، «عزت مسلمین» و «وعدهی الهی» بنا شده است.
افرادی مانند برنارد لوئیس -متفکر انگلیسی- استدلال میکنند که اسلام که نظام ارزشی غرب را دشمن ارزشهای خود میبیند، پس از قرنها خمودگی تازه به خود آمده و میخواهد غرب را که از نظر نظام ارزشی با اسلام در تضاد شدید است، پایین بکشد. او برخورد بین حکومت ایران و آمریکا را منحصراً در این چهارچوب قابل توضیح میداند.
از طرف دیگر همچنین باید توجه داشت که وجود حریمهای ارزشی ناهمسان در رفتار، میتواند در خوانش نیات دو بازیگر و پیشبینیپذیری رفتارهای آیندهی آنان تردید و سوء برداشت ایجاد کند. ماحصل این تفاوتهای ارزشی و گفتمانی در سطح خرد میتواند به گسترش دامنهی بیاعتمادی بینجامد و در سطح کلان نیز به رفتارهای گریز از مرکز و تهدید قدرت مسلط دامن بزند. این امر خود میتواند ستیز و منازعه را در پی داشته باشد.
به بیان دیگر، علاوه بر بینشهای متفاوت و بعضاً متعارض نسبت به آیندهی نظم بینالملل و شکلگیری نیات و توقعات متفاوت برای حضور و کنش در چنین نظمی، این نظامهای ارزشی متفاوت است که باعث ایجاد تعارضهای بیشتر رفتاری و همچنین تعمیق بیاعتمادی دو کشور شده است.
در پایان باید اذعان کرد که اگرچه شدت و حوزهی اعتماد و روابط اعتمادآفرین متغیر است و میتواند با توجه به تحولات فیمابین دو کشور افزایش یا کاهش یابد، لیکن وجود چشماندازهای نظری و ارزشی متفاوت که به نوبهی خود تعریفهای مجزایی از رقابت و منافع ارائه داده است، باعث شده که روابط دو کشور به سمت بیاعتمادی میل داشته باشد.
علیرضا رضاخواه
منبع: پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای (مدظلهالعالی)