0

شهدای کربلا

 
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهدای کربلا

آبروي حسين به كهكشان مي ارزد ، يك موي حسين بر دو جهان مي ارزد ،

گفتم كه بگو بهشت را قيمت چيست ، گفتا كه حسين بيش از آن مي ارزد

 

با عرض تسلیت بمناسبت فرا رسیدن ماه پیروزی خون بر شمشیر در محرم الحرام خدمت شما کاربران گرامی

در این تایپیک تلاش شده تا شهدای کربلا و وقایع پرکشیدنشون و شهادتشون ذکر گردد...

 

عاشورا، گلستانی است با سَروْهای سرخ شهادت و نخل‏های ارغوانی ایثار و خون، و دانشگاهی است که هر سالک الی اللّه‏ باید آن را ببیند.

منبع:منتهي الامال 1

مرحوم حاج شيخ عباس قمي

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

دوشنبه 13 آبان 1392  11:55 AM
تشکرات از این پست
saeedakh mina_k_h YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهادت بُرير بن خضير رحمه اللّه

شهادت بُرير بن خضير رحمه اللّه
بُرَيْرِ بْنِ خُضَيْر رحمه اللّه (170) به ميدان آمد و او مردى زاهد وعابد بود و او را (سيّدقُرّاء) مى ناميدند واز اشراف اهل كوفه از هَمْدانيين بود و اوست خالوى ابو اسحاق عمروبن عبداللّه سبيعى كوفى تابعى كه در حقّ او گفته اند: چهل سال نماز صبح را به وضوى نماز عشا گزارد ودر هر شب يك ختم قرآن مى نمود، و در زمان او اَعْبَدى از او نبود، اَوْثَق در حديث از او نزد خاصّه وعامّه نبود، و از ثِقات على بن الحسين عليه السّلام بود.
بالجمله ؛ جناب بُرير چون به ميدان تاخت از آن سوى ، يزيد بن معقل به نزد او شتافت وبا هم اتّفاق كردند كه مباهله كنند و از خدا بخواهند كه هر كه بر باطل است بر دست آن ديگر كشته شود، اين بگفتند و بر هم تاختند. يزيد ضربتى بر (بُرَيْر) زد او را آسيبى نرساند لكن بُرير او را ضربتى زد كه خُود او را دو نيمه كرد و سر او را شكافت تا به دماغ رسيد يزيد پليد بر زمين افتاد مثل آنكه از جاى بلندى بر زمين افتد.
رضىّ بن منقذ عبدى كه چنين ديد بر(بُرير) حمله آورد و با هم دست به گردن شدند ويك ساعت باهم نبرد كردند آخرالا مر، بُرير او را بر زمين افكند و بر سينه اش نشست ، رضىّ استغاثه به لشكر كرد كه او را خلاص ‍ كنند. كعب بن جابر حمله كرد و نيزه خود را گذاشت بر پشت برير، (بُرير) كه احساس نيزه كرد همچنان كه بر سينه رضىّ نشسته بود خود را بر روى رضىّ افكند و صورت او را دندان گرفت و طرف دماغ اورا قطع كرد از آن طرف كعب بن جابر چون مانعى نداشت چندان به نيزه زور آورد تا در پشت بُرير فرو رفت و برير را از روى رضى افكند و پيوسته شمشير بر آن بزرگوار زد تا شهيد شد .
راوى گفت : رضىّ از خاك برخاست در حالتى كه خاك از قباى خود مى تكانيد وبه كعب گفت : اى برادر، بر من نعمتى عطاكردى كه تا زنده ام فراموش ‍ نخواهم نمود چون كعب بن جابر بر گشت زوجه اش ياخواهرش ‍ (نوار بنت جابر) با وى گفت كشتى (سّيد قرّاء) را هر آينه امر عظيمى به جاى آوردى به خدا سوگند ديگر باتو تكلّم نخواهم كرد. (171)

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

دوشنبه 13 آبان 1392  11:59 AM
تشکرات از این پست
mina_k_h YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهادت وهب عليه الرحمة

شهادت وهب عليه الرحمة
وهب (172) بن عبداللّه بن حباب كَلْبى كه با مادر و زن در لشكر امام حسين عليه السّلام حاضر بود به تحريص مادر ساخته جهاد شد، اسب به ميدان راند و رجز خواند:
شعر :

اِنْ تَنْكُروُنى فَاَنَاابْنُ الْكَلْبِ
سَوْفَ تَرَوْنى وَتَرَوْنَ ضَرْبى
وَحَمْلَتى وَصَوْلَتى فى الْحَرْبِ
اُدْرِكُ ثارى بَعْدَ ثار صَحْبى
وَاَدْفَعُ الْكَرْبَ اَمامَ الْكَرْبِ
لَيْسَ جِهادى فىِ الْوَغى بِاللَّعْبِ

وجلادت و مبارزت نيكى به عمل آورد و جمعى را به قتل در آورد. پس ‍ از ميدان باز شتافت و به نزديك مادر و زوجه اش آمد و به مادر گفت : آيا از من راضى شدى ؟ گفت راضى نشوم تا آنكه در پيش روى امام حسين عليه السّلام كشته شوى ، زوجه او گفت : ترابه خدا قسم مى دهم كه مرابيوه مگذار و به درد مصيبت خود مبتلا مساز، مادر گفت : اى فرزند! سخن زن را دور انداز به ميدان رو در نصرت امام حسين عليه السّلام خود را شهيد ساز تا شفاعت جدّش در قيامت شامل حالت شود، پس ‍ وهب به ميدان رجوع كرد در حالى كه مى خواند:
اِنّى زَعيمٌ لَكِ اُمَّ وَهَبٍ
شعر :

بِالّطَعْنِفيهِمْ تارَةً وَالضَّرْبِ
ضَرْبَ غُلامٍ مُؤْمِنٍ بِالرَّبِّ

پس نوزده سوار و دوازده پياده را به قتل رسانيد و لختى كارزار كرد تا دو دستش را قطع كردند، اين وقت مادر او عمود خيمه بگرفت و به حربگاه در آمد و گفت : اى وهب ! پدر و مادرم فداى تو باد چندانكه توانى رزم كن و حرم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم از دشمن دفع نما، وهب خواست كه تا او را برگرداند مادرش جانب جامه او را گرفت و گفت : من روى باز پس نمى كنم تا به اّتفاق تو در خون خويش غوطه زنم ، جناب امام حسين عليه السّلام چون چنين ديد فرمود: از اهل بيت من جزاى خير بهره شما باد به سرا پرده زنان مراجعت كن خدا ترا رحمت كند. پس ‍ آن زن به سوى خِيام محترمه زنها برگشت و آن جوان كلبى پيوسته مقاتلت كرد تا شهيد شد.

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

دوشنبه 13 آبان 1392  12:00 PM
تشکرات از این پست
mina_k_h YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهادت اولين زن در لشكر امام حسين عليه السّلام

شهادت اولين زن در لشكر امام حسين عليه السّلام
راوى گفت : كه زوجه وَهَب بعد از شهادت شوهرش بى تابانه به جانب او دويد و صورت بر صورت او نهاد شمر غلام خود را گفت تا عمودى بر سر او زد و به شوهرش ملحق ساخت ، و اين اوّل زنى بود كه در لشكر حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام به قتل رسيد.(173)
پس از آن عمروبن خالد اَزْدى اسدى صيداوى عازم ميدان شد خدمت امام حسين عليه السّلام آمد و عرض كرد: فدايت شوم يا اباعبداللّه ! من قصد كرده ام كه ملحق شوم به شهداء از اصحاب تو و كراهت دارم از آنكه زنده بمانم و ترا وحيد و قتيل بينم اكنون مرخّصم فرما، حضرت او را اجازت داد وفرمود: ما هم ساعت بعد تو ملحق خواهيم شد، آن سعادتمند به ميدان آمد واين رجزَ خواند:
شعر :

اِلَيْكَ يا نَفْسُ مِنَ الرَّحْمنِ
فَاَبْشِرى بِالرَّوْحِ وَالرَّيْحانِ شعر :

اَلْيَوْمَ تَجْزَيْنَ عَلَى الاِْحْسانِ
پس كارزار كرد تا شهيد شد، رحمه اللّه .
پس فرزندش خالدبن عمروبيرون شد ومى گفت :
شعر :

صَبْراًعَلَى المَوتِ بَنى قَحْطانِ
كَىْ ما تَكوُنُوا فى رِضَى الرَّحْمنِ
يااَبَتا قَدْ صِرْتَ فىِ الْجِنانِ
فى قَصْرِ دُرٍ حَسَنِ الْبُنْيانِ

پس جهاد كرد تا شهيد شد.
سعد بن حنظله تميمى به ميدان رفت و او از اعيان لشكر امام حسين عليه السّلام بود رجز خواند و فرمود:
شعر :

صَبْرًا عَلَى الاَْسْيافِ وَاْلاَسِنَّة
صَبْرًا عَلَيْها لِدُخُولِ الْجَنَّةِ
وَحُورِعَيْنٍ ناعِماتٍ هُنَّةٍ
يانَفْسُ لِلرّاحَةِ فَاجْهَدِ نَّهُ

و فى طِلابِ الْخَيْرِ فَارْغِبَنَّهُ
پس حمله كرد و كار زار سختى نمود تا شهيد شد، رحمه اللّه پس عميربن عبداللّه مَذْحِجى به ميدان رفت و اين رجز خواند:
شعر :

قَدْ عَلِمَتْ سَعْدٌ وَحَىُّ مَذْحِج (174)
اِنّى لَدَى الْهَيْجاءِ لَيْثُ مُحْرِج (175)
اَعْلُو بِسَيْفى هامَةَ الْدَجّجِ
وَاَترُكُ الْقَرْنَ لَدَى التَّعَرُّجِ

فَريسَة الضَّبْعِ(176) الْاَزلِّ(177) الْاَعْرَجِ(178)
پس كارزار كرد و بسيارى را كشت تا به دست مسلم ضَبابىّ و عبداللّه بَجَلىّ كشته شد.

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

دوشنبه 13 آبان 1392  12:02 PM
تشکرات از این پست
mina_k_h YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

مبارزات نافع بن هلال و شهادت مسلم بن عوسجه

مبارزات نافع بن هلال و شهادت مسلم بن عوسجه
از اصحاب سيّد الشّهداء عليه السّلام نافع بن هلال جَمَلى به مبارزت بيرون شد وبدين كلمات رجز خواند:
اَنَا اْبنُ هِلالِ الْجَمَلَى ، اَنَا عَلى دينِ عَلىّ عليه السّلام مزاحم بن حريث به مقابل او آمد وگفت : اَنَاعَلى دين عُثْمان ؛من بر دين عثمانم ، نافع گفت : تو بر دين شيطانى و بر او حمله كرد و جهان را از لوث وجودش پاك نمود.
عمرو بن الحجّاج چون اين دلاورى ديد بانگ برلشكر زد و گفت : اى مردمِ احمق ! آيا مى دانيد با چه مردمى جنگ مى كنيد همانا اين جماعت فرسان اهل مصرند و از پستان شجاعت شير مكيده اند و طالب مرگ اند احدى يك تنه به مبارزات ايشان نرود كه عرصه هلاك مى شود، و همانا اين جماعت عددشان كم است و به زودى هلاك خواهند شد، واللّه ! اگر همگى جنبش كنيد و كارى نكنيد جز آنكه ايشان را سنگ باران نمائيد تمام را مقتول مى سازيد.
عمر بن سعد گفت : راءى محكم همان است كه تو ديده اى ، پس رسولى به جانب لشكر فرستاد تا ندا كند كه هيچ كس از لشكر را اجازت نيست كه يك تنه به مبارزت بيرون شود، پس عمرو بن الحجّاج از كنار فرات با جماعت خود بر ميمنه اصحاب امام حسين عليه السّلام حمله كرد، بعد از آن كه آن منافقان را به اين كلمات تحريص بر كشتن اصحاب امام حسين عليه السّلام نمود: يا اَهْلَ الْكُوفَةِ اَلْزِمُواطاعَتَكُمْ وَ جَماعَتَكُمْ وَ لا تَرْتابُوا فى قَتْلِ مَنْ مَرَقَ مِنَ الدّينِ وَ خالَفَ الاِمام ،
خداوند دهان عمرو بن الحجّاج را پر از آتش كند در ازاى اين كلمات كه بر جناب امام حسين عليه السّلام بسى سخت آمد و به حضرتش اثر كرد، پس ساعتى دو لشكر با هم نبرد كردند و در اين گيرودار جنگ ، مسلم بن عَوْسَجه اَسدى رحمه اللّه از پاى در آمد و از كثرت زخم و جراحت به خاك افتاد، لشكر عمر سعد از حمله دست كشيدند و به سوى لشكرگاه خود برگشتند، چون غبار معركه فرو نشست مسلم را بر روى زمين افتاده ديدند حضرت امام حسين عليه السّلام به نزد او شتافت و در مسلم رمقى يافت پس او را خطاب كرد و فرمود: خدا رحمت كند ترا اى مسلم ؛ و اين آيه كريمه را تلاوت نمود: (فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مِنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً).(179)
حبيب بن مظاهر كه به ملازمت خدمت آن حضرت نيز حاضر بود نزديك مسلم آمد و گفت : اى مسلم ! گران است بر من اين رنج و شكنج تو اكنون بشارت باد ترا به بهشت ، مسلم به صداى بسيار ضعيفى گفت : خدا به خير ترا بشارت دهد، حبيب گفت : اگر مى دانستم كه بعد از تو در دنيا زنده مى بودم دوست داشتم كه به من وصيّت كنى به آنچه قصد داشتى تا در انجام آن اهتمام كنم لكن مى دانم كه در همين ساعت من نيز كشته خواهم شد و به تو خواهم پيوست . مسلم گفت : ترا وصيّت مى كنم به اين مرد و اشاره كرد به سوى امام حسين عليه السّلام و گفت : تا جان در بدن دارى او را يارى كن و از نصرت او دست مكش تا وقتى كه كشته شوى ، حبيب گفت : به پررودگار كعبه جز اين نكنم و چشم ترا به اين وصيّت روشن نمايم ، پس مسلم جهان را وداع كرد در حالى كه بدن او روى دستها بود او را برداشته بودند كه در نزد كشتگان گذارند، پس ‍ صداى كنيزك او به نُدبه بلند شد كه يَابْنَ عَوْسَجَتاهُ يا سَيّداه .
و معلوم مى شود كه مسلم بن عوسجه از شجاعان نامى روزگار بود چنانكه شَبَث شجاعت او را در آذربايجان مشاهده كرده بود و آن را تذكره نمود، و در زمانى كه مسلم بن عقيل به كوفه آمده بود مسلم بن عوسجه وكيل او بود در قبض اموال و بيع اسلحه و اخذ بيعت . و با اين حال از عُبّاد روزگار بود و پيوسته در مسجد كوفه در پاى ستونى از آن مشغول به عبادت و نماز بود چنانكه از (اَخبار الطّوال ) دينورى معلوم مى شود، و او را اهل سِيَر اوّل اصحاب حسين عليه السّلام گفته اند و كلمات او را در شب عاشورا شنيدى و در كربلا مقاتله سختى نمود و به اين رجز مترنّم بود:
شعر :

اِنْ تَسْاءَلوُا عنّى فَّاِنّى ذوُلُبَدٍ
مِنْ فَرْعِ (180)قَوْمٍ مِنْ ذُرى بنى اَسَدٍ
فَمَنْ بَغانا حاَّئِدٌ عَنِ الرَّشَدِ
وَ كافِرٌ بِدينِ جَبّارٍ صَمَدٍ

و كُنْيه آن بزرگوار ابو جَحْل است چنان كه كُميت اسدى در شعر خود به آن اشاره كرده :
وَ اِنَّ اَبا جَحْلٍ قَليلٌ مُجَحَّلٌ .
جَحْل به تقديم جيم بر حاء مُهمله ، يعنى مهتر زنبوران عسل و مُجَحَّل كمُّعَظَّم ، يعنى صريع و بر زمين افكند شده ، و قاتل او مسلم ضبابى و عبدالرّحمن بجلى است .
بالجمله ؛ دوباره لشكر به هم پيوستند و شمر بن ذى الجوشن - عليه اللّعنة - از ميسره بر ميسره لشكر امام عليه السّلام حمله كرد و آن سعادتمندان با آن اشقيا به قدم ثبات نبرد كردند و طعن نيزه دو لشكر و شمشير به هم فرود آوردند و سپاه ابن سعد، حضرت امام حسين عليه السّلام و اصحابش را از هر طرف احاطه كردند و اصحاب آن حضرت با آن لشكر قتال سختى نمودند و تمام جَلادت ظاهر نمودند و مجموع سواران لشكر آن حضرت سى و دو تن بودند كه مانند شعله جوّاله حمله مى افكندند و سپاه ابن سعد را از چپ و راست پراكنده مى نمودند.
عروة بن قيس كه يكى از سركردگان لشكر پسر سعد بود و چون اين شجاعت و مردانگى از سپاه امام عليه السّلام مشاهد كرد، به نزد ابن سعد فرستاد كه يا بن سعد آيا نمى بينى كه لشكر من امروز از اين جماعت قليل چه كشيدند؟ تيراندازان را امر كن كه ايشان را هدف تير بلا سازند، ابن سعد كمانداران را به تيرانداختن امر نمود.
راوى گفت : اصحاب امام حسين عليه السّلام قتال شديدى نمودند تا نصف النّهار روز رسيد، حصين بن تميم كه سر كرده تيراندازان بود چون صبر اصحاب امام حسين عليه السّلام مشاهده نمود لشكر خود را كه پانصد كماندار به شمار مى رفتند امر كرد كه اصحاب آن حضرت را تير باران نمايند، آن منافقان حسب الا مر امير خويش لشكر امام حسين عليه السّلام را هدف تير و سهام نمودند و اسبهاى ايشان را عَقْر (يعنى پى ) و بدنهاى آنها را مجروح نمودند.
راوى گفت : كه مقاتله كردند اصحاب امام حسين عليه السّلام با لشكر عمر سعد قتال بسيار سختى تا نصف النّهار و لشكر پسر سعد را توانائى نبود كه بر ايشان بتازد جز از يك طرف زيرا كه خيمه ها را به هم متصل كرده بودند و آنها را از عقب سر و يمين و يسار قرار داده بودند. عمر سعد كه چنين ديد جمعى را فرستاد كه خيمه ها را بيفكنند تا بر آنها احاطه نمايند سه چهار نفر از اصحاب امام حسين عليه السّلام در ميان خيمه ها رفتند هنگامى كه آن ظالمان مى خواستند خيمه ها را خراب كنند بر آنها حمله مى كردند و هر كه را مى يافتند مى كشتند يا تير به جانب او مى افكندند و او را مجروح مى نمودند، عمر سعد كه چنين ديد فرياد كشيد كه خيمه ها را آتش زنيد و داخل خيمه ها نشويد، پس آتش آوردند خيمه را سوزانيدند، سيّد الشّهداء عليه السّلام فرمود: بگذاريد آتش زنند زيرا كه هر گاه خيمه ها را بسوزانند نتوانند از آن بگذرند و به سوى شما آيند و چنين شد كه آن حضرت فرموده بود.
راوى گفت : حمله كرد شمر بن ذى الجوشن - عليه اللعّنة - به خيمه حضرت امام حسين عليه السّلام و نيزه اى كه در دست داشت بر آن خيمه مى كوبيد و ندا در داد كه آتش بياوريد تا من اين خيمه را با اهلش آتش زنم .
راوى گفت : زنها صيحه كشيدند و از خيمه بيرون دويدند، جناب امام حسين عليه السّلام بر شمر صيحه زد كه اى پسر ذى الجوشن تو آتش مى طلبى كه خيمه را بر اهل من آتش زنى ؟ خداوند بسوزاند ترا به آتش جهنّم . حُمَيْد بن مُسْلم گفت : كه من به شمر گفتم سبحان اللّه ! اين صلاح نيست براى تو كه جمع كنى در خود دو خصلت را يكى آنكه عذاب كنى به عذاب خدا كه سوزانيدن باشد و ديگر آنكه بكشى كودكان و زنان را، بس است براى راضى كردن امير كشتن تو مردان را، شمر به من گفت : تو كيستى ؟ گفتم : نمى گويم با تو كيستم و ترسيدم كه اگر مرا بشناسد نزد سلطان براى من سعايت كند، پس آمد به نزد او شبث بن رِبْعى و گفت : من نشنيدم مقالى بدتر از مقال تو و نديدم موقفى زشت تر از موقف تو، آيا كارت به جائى رسيده كه زنها را بترسانى ، پس شهادت مى دهم كه شمر حيا كرد و خواست برگردد كه زُهير بن قَين رحمه اللّه با ده نفر از اصحاب خود بر شمر و اصحابش حمله كردند و ايشان را از دور خِيام متفرق ساختند، و اباعزّه (به زاء معجمه ) ضَبابى را كه از اصحاب شِمر بود به قتل رسانيدند، لشكر عمر سعد كه چنين ديدند بر ايشان هجوم آوردند و چون لشكر امام حسين عليه السّلام عددى قليل بودند اگر يك تن از ايشان كشته گشتى ظاهر و مبيّن گشتى و اگر از لشكر ابن سعد صد كس مقتول گشتى از كثرت عدد نمودار نگشتى .
بالجمله ؛جنگ سختى شد و قتلى و جريح بسيارى گشت تا آنكه وقت زوال رسيد.

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

دوشنبه 13 آبان 1392  12:05 PM
تشکرات از این پست
mina_k_h YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

پتذكره اَبو ثمامه نماز را در خدمت امام حسين ع و شهادت حبيب بن مظاهر

تذكره اَبو ثمامه نماز را در خدمت امام حسين ع و شهادت حبيب بن مظاهر
ابو ثُمامه صيداوى كه نام شريفش عمرو بن عبداللّه است چون ديد وقت زوال است به خدمت امام عليه السّلام شتافت و عرض كرد: يا ابا عبداللّه ، جان من فداى تو باد! همانا مى بينم كه اين لشكر به مقاتلت تو نزديك گشته اند و لكن سوگند به خداى كه تو كشته نشوى تا من در خدمت تو كشته شوم و به خون خويش غلطان باشم و دوست دارم كه اين نماز ظهر را با تو بگزارم آنگاه خداى خويش را ملاقات كنم ، حضرت سر به سوى آسمان برداشت پس فرمود: ياد كردى نماز را خدا ترا از نماز گزاران و ذاكرين قرار دهد، بلى اينك وقت آن است ، پس فرمود از اين قوم بخواهيد تا دست از جنگ بردارند تا ما نماز گزاريم ، حُصَين بن تميم چون اين بشنيد فرياد برداشت كه نماز شما مقبول در گاه اِله نيست ، حبيب بن مظاهر فرمود: اى حِمار غدّار نماز پسر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم قبول نمى شود و از تو قبول خواهد شد؟!!!
حُصَين بر حبيب حمله كرد حبيب نيز مانند شير بر او تاخت و شمشير بر او فرود آورد و بر صورت اسب او واقع شد حُصَين از روى اسب بر زمين افتاد پس اصحاب آن ملعون جلدى كردند و او را از چنگ حبيب ربودند پس حبيب رجز خواند
...

بالجمله ، قتال سختى نمود تا آنكه به روايتى شصت و دو تن را به خاك هلاك انداخت ، پس مردى از بنى تميم كه او را بُديْل بن صريم مى گفتند بر آن جناب حمله كرد و شمشير بر سر مباركش زد وشخصى ديگر از بنى تميم نيزه بر آن بزرگوار زد كه او را بر زمين افكند حبيب خواست تا برخيزد كه حُصَيْن بن تميم شمشير بر سر او زد كه او را از كار انداخت پس آن مرد تميمى فرود آمد و سر مباركش را از تن جدا كرد، حصين گفت كه من شريك تواَم در قتل او سر را به من بده تابه گردن اسب خود آويزم و جولان دهم تا مردم بدانند كه من در قتل او شركت كرده ام آنگاه بگير آن را وببر به نزد عبيداللّه بن زياد براى اخذ جايزه ، پس سر حبيب را گرفت و به گردن اسب خويش آويخت و در لشكر جولانى داد و به او ردّكرد .
چون لشكر به كوفه برگشتند آن شخص تميمى سر را به گردن اسب خويش آويخته روبه قصرالا ماره ابن زياد نهاده بود، قاسم پسر حبيب كه در آن روز غلامى مراهق بود سر پدر را ديدار كرد دنبال آن سوار را گرفت و از او مفارقت نمى نمود، هرگاه آن مرد داخل قصر الا ماره مى شد او نيز داخل مى گشت و هر گاه بيرون مى آمد او نيز بيرون مى آمد.
آن مرد سوار از اين كار به شكّ افتاده گفت : چه شده ترا اى پسر كه عقب مرا گرفته و از من جدا نمى شوى ؟ گفت : چيزى نيست ، گفت : بى جهت نيست مرا خبر بده ، گفت : اين سرى كه با تو است پدر من است آيا به من مى دهى تا او را دفن نمايم ، گفت : اى پسر! امير راضى نمى شود كه اودفن شود و من هم مى خواهم جائزه نيكى به جهت قتل او از امير بگيرم ، گفت : لكن خداوند به تو جزانخواهد داد مگر بدترين جزاها، به خدا سوگند كشتى او را در حالى كه او بهتر از تو بود، اين بگفت و بگريست و پيوسته درصدد انتقام بود تازمان مصعب بن زبير، كه قاتل پدر خود را بكشت (184) اَبُومِخِنَف از محمّد بن قيس روايت كرده كه چون حبيب شهيد گرديد، درهم شكست قتل او حسين عليه السّلام را، و در اين حال فرمود:
اَحْتَسِبُ نَفسي وَحُماة اَصْحابي (185)
ودربعض مَقاتل است كه فرمود :للّه دَرُّكَ يا حَبيبُ!همانا تو مردى صاحب فضل بودى ختم قرآن در يك شب مى نمودى . و مخفى نماند كه حبيب از حَمَله علوم اهل بيت و از خواصّ اصحاب اميرالمؤ منين عليه السّلام به شمار رفته .
و روايت شده كه وقتى ميثم تمّار را ملاقات كرد و با يكديگر سخنان بسيار گفتند، پس حبيب گفت كه گويا مى بينم شيخى را كه اَصْلَع است يعنى پيش سر او مو ندارد و شكم فربهى دارد و خربزه مى فروشد در نزد دارالرّزق او را بگيرند وبراى محّبت داشتن او به اهل بيت رسالت او را به دار كشند، و بر دار شكمش را بدرند. و غرضش ميثم بود و چنان شد كه حبيب خبر داد.
و در آخر روايت است كه حبيب از جمله آن هفتاد نفر بود كه يارى آن امام مظلوم كردند و در برابر كوههاى آهن رفتند و سينه خود را در برابر چندين هزار شمشير و تير سپر كردند، و آن كافران ايشان را امان مى دادند و وعده مالهاى بسيار مى كردند و ايشان ابا مى نمودند و مى گفتند كه ديده ما حركت كند و آن امام مظلوم شهيد شود ما را نزد خدا عذرى نخواهد بود تا آنكه ، همه جانهاى خود را فداى آن حضرت عليه السّلام كردند و همه بر دور آن حضرت كشته افتادند، رحمة اللّه و بركاته عليهم اجمعين .
و در احوال حضرت مسلم رَحِمَهُمُ اللّه كلمات حبيب بعد از كلام عابس ‍ مذكور شد، وكُمَيْت اسدى اشاره به شهادت حبيب كرده در شعر خود به اين بيت :
شعر :

سِوى عُصْبَةٍفيهِمْ حَبيبٌ مُعَفَّرٌ
قَضى نَحْبَهُ وَالْكاهِلِىُّ مُرَمَّلٌ

و مرادش از كاهلى اَنَس ابن الحرث الا سدى الكاهلى است كه از صحابه كِبار است ، و اهل سنّت در حال او نوشته اند كه وقتى از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم شنيد در حالى كه حضرت سيّدالشهداء عليه السّلام در كنار او بود كه فرمود: همانا اين پسر من كشته مى شود در زمينى از زمينهاى عراق پس هر كه او را درك كرد يارى كند او را.پس اَنَس بود تا در كربلا در يارى حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام شهيد شد.
مؤ لّف گويد: كه بعضى گفته اند حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و هانى بن عروه و عبداللّه بن يَقْطُرنيز از صحابه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم بوده اند .و در شرح قصيده ابى فراس است كه در روز عاشورا جابر بن عُرْوَه غِفارىّ كه پيرمردى بود سالخورده و در خدمت پيغمبر عليه السّلام بوده و در بَدر و حُنين حاضر شده بود براى يارى پسر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم كَمَر خود را به عمامه اش بست محكم ، پس ‍ ابروهاى خود را كه از پيرى به روى چشمانش واقع شده بود بلند كرد و با دستمال خود ببست حضرت امام حسين عليه السّلام او را نظاره مى كرد و مى فرمود: شَكَرَ اللّهُ سَعْيَكَ يا شيخ پس حمله كرد و پيوسته جهاد كرد تا شصت نفر را به قتل رسانيد آنگاه شهيد گرديد. رحمه اللّه

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

دوشنبه 13 آبان 1392  12:08 PM
تشکرات از این پست
mina_k_h YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهادت سعيد بن عبداللّه حنفى رحمه اللّه

شهادت سعيد بن عبداللّه حنفى رحمه اللّه
روايت شده كه حضرت سيّدالشّهدا عليه السّلام زُهير بن قَين و سعيد بن عبداللّه را فرمود كه پيش روى من بايستيد تا من نماز ظهر را به جاى آورم ، ايشان بر حسب فرمان در پيش رو ايستادند و خود را هدف تير و سنان گردانيدند، پس حضرت با يك نيمه اصحاب نماز خوف گذاشت و نيمى ديگر ساخته دفع دشمن بودند، و روايت شده كه سعيد بن عبداللّه حنفى در پيش روى آن حضرت ايستاد و خود را هدف تير نموده بود و هر كجا آن حضرت به يمين و شمال حركت مى نمود در پيش روى آن حضرت بود تا روى زمين افتاد و در اين حال مى گفت : خدايا! لعن كن اين جماعت را لعن عاد و ثمود، اى پروردگار من ! سلام مرا به پيغمبر خود برسان و ابلاغ كن او را آنچه به من رسيد از زحمت جراحت و زخم چه من در اين كار قصد كردم نصرت ذريه پيغمبر ترا، اين بگفت و جان بداد، و در بدن او به غير از زخم شمشير و نيزه ، سيزده چوبه تير يافتند. و شيخ ابن نما فرموده كه گفته شده آن حضرت و اصحابش نماز را فراداى به ايماء و اشارت گذاشتند. (186)
مؤ لف گويد: كه سعيد بن عبداللّه از وجوه شيعه كوفه و مردى شجاع و صاحب عبادت بود، و در سابق دانستى كه او و هانى بن هانى سبيعى را اهل كوفه با بعضى نامه ها به خدمت امام حسين عليه السّلام فرستادند كه آن حضرت را حركت دهند از مكّه و به كوفه بياورند، و اين دو نفر آخر كس ‍ بودند كه كوفيان ايشان را روانه كرده بودند و كلمات او در شب عاشورا در وقتى كه حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام اجازه انصراف داد در مَقاتل معتبره مضبوط است و در زيارت مشتمله بر اسامى شهداء مذكور است ، و در حقّ او و مواسات حُرّ با زُهير بن قين ، عبيداللّه بن عمرو بَدّى كِندى گفته :

حَشَرَنَا اللّهُ مَعَهُمْ فىِ الْمُسْتَشْهَدينَ وَرَزَقَنا مُرافَقَتَهُمْ فى اَعْلا عِلِّيينَ.

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

دوشنبه 13 آبان 1392  12:09 PM
تشکرات از این پست
mina_k_h YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهادت زُهير بن القين رَضِى اللّه عنه

شهادت زُهير بن القين رَضِى اللّه عنه
راوى گفت : زُهير بن اْلقَين رحمه اللّه كارزار سختى نمود و رَجَز خواند:
شعر :

اَنَا زُهَيْرٌ وَاَنَا ابْنُ الْقَيْنِ
اَذوُدُكُمْ بِالسَّيْفِ عَنْ حُسَيْنٍ
اِنَّ حُسَيْنًا اَحَدُ الِسّبْطَيْنِ
اَضْرِبُكُمْ وَلا اَرى مِنْ شَيْنٍ

پس چون صاعقه آتشبار خويش را بر آن اشرار زد و بسيار كس از اَبطال رجال را به خاك هلاك افكند، و به روايت محمّد بن ابى طالب يك صد و بيست تن از آن منافقان را به جهنم فرستاد، آنگاه كثير بن عبداللّه شعبى به اتّفاق مُهاجربن اَوْس تميمى بر او حمله كردند او را از پاى در آوردند و در آن وقت كه زُهَيرْ بر خاك افتاد، حضرت حسين عليه السّلام فرمود: خدا ترا از حضرت خويش دور نگرداند و لعنت كند كشندگان ترا همچنان كه لعن فرمود جماعتى از گمراهان را و ايشان را به صورت ميمون و خوك مسخ نمود (190)
مؤ لف گويد:زُهير بن قين جَلالت شاءنش زياده از آن است كه ذكر شود و كافى است در اين مقام آنكه امام حسين عليه السّلام يوم عاشورا ميمنه را به او سپرد و در وقت نماز خواندن او را با سعيد بن عبداللّه فرمود كه در پيش ‍ روى آن جناب بايستند و خود را وقايه آن حضرت كنند و احتجاج او با قوم به شرح رفت و مردانگى و جلادت او با حُرّ ذكر شد الى غير ذلك مّما يتعلّق بِهِ .

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

سه شنبه 14 آبان 1392  1:33 AM
تشکرات از این پست
mina_k_h YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

مقتل نافع بن هلال بن نافع بن جمل رحمه اللّه

مقتل نافع بن هلال بن نافع بن جمل رحمه اللّه
نافع بن هلال كه يكى از شجاعان لشكر امام حسين عليه السّلام بود، تيرهاى مسموم داشت و اسم خود را بر فاق تيرها نوشته بود شروع كرد به افكندن آن تيرها بر دشمن و مى گفت :
شعر :

اَرْمي بِها مُعْلَمَةً اَفْواقُها
مَسْمومَةً تَجْرى بها اِخْفاقُها(191)
لَيمْلاَنَّ اَرْضَها رَشاقُها
وَالنَّفْسُ لا يَنْفَعُها اَشفاقُها

و پيوسته با آن تيرها جنگ كرد تاتمام شد، آنگاه دست زد به شمشير آبدار وشروع كرد به جهاد ومى گفت :
شعر :

اَنَاالْغُلاُمُ الَْيمَنِىُّ الْجَمَلِىّ
دينى عَلى دينِ حُسَيْن بْنِ عَلِىٍ
اِنْ اُقْتَلِ الْيَوْمَ فَهذا اَمَلى
فَذاكَ رَاءيى وَاُلاقى عَمَلى

پس دوازده نفر وبه روايتى هفتاد نفر از لشكر پسر سعد به قتل رسانيد به غير آنانكه مجروح كرده بود، پس لشكر بر او حمله كردند وبازوهاى او را شكستند واو را اسير نمودند.
راوى گفت : شمربن ذى الجوشن او را گرفته بود و با او بود اصحاب او و نافع را مى بردند به نزد عمر سعد و خون بر محاسن شريفش جارى بود عُمر سعد چون او را ديد به او گفت : وَيْحَك ،اى نافع ! چه واداشت ترا بر نفس ‍ خود رحم نكردى و خود را به اين حال رسانيدى ؟ گفت : خداى مى داند كه من چه اراده كردم و ملامت نمى كنم خود را بر تقصير در جنگ با شماها و اگر بازو وساعد مرابود اسيرم نمى كردند. شمر به ابن سعد، گفت : بكش او را اصلحَكَ اللّه ! گفت : تو او را آورده اى اگر مى خواهى تو بكش !پس شمر شمشير خود را كشيد براى كشتن او نافع گفت : به خدا سوگند! اگر تو از مسلمانان بودى عظيم بود بر تو كه ملاقات كنى خدا را به خونهاى ما. فَالْحَمْدُللّه الَّذى جَعَلَ مَنا يا نا عَلى يَدَىْ شِرارِ خَلْقِهِ .
پس شمر او را شهيد كرد.
مكشوف باد كه در بعض كتب به جاى اين بزرگوار، هلال بن نافع ذكر شده ، و مظنونم آن است كه نافع از اوّل اسم سقط شده ، و سببش تكرار نافع بوده ، و اين بزرگوار خيلى شجاع و با بصيرت و شريف و بزرگ مرتبه بوده ، و در سابق دانستى به دلالت طرماح از بيراهه به يارى حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام از كوفه بيرون آمد و در بين راه به آن حضرت ملحق شد با مُجَمّع بن عبداللّه و بعضى ديگر، و اسب نافع را كه (كامل ) نام داشت كتل كرده بودند و همراه مى آوردند.
و طبرى نقل كرده كه در كربلا وقتى كه آب را بر روى سيّد الشّهداء عليه السّلام و اصحابش بستند تشنگى بر ايشان خيلى شدّت كرد حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام جناب عباس عليه السّلام را با سى سوار و بيست نفر پياده با بيست مشك فرستاد تا آب بياورند. نافع بن هلال عَلَم به دست گرفت و جلو افتاد، عمرو بن حجّاج كه موكّل شريعه بود صدا زد كيستى ؟ فرمود: منم نافع بن هلال ! عمرو گفت : مرحبا به تو اى برادر براى چه آمدى ؟ گفت : آمدم براى آشاميدن از اين آب كه از ما منع كرديد، گفت : بياشام گوارا باد ترا! گفت : واللّه ! نمى آشامم قطره اى با آنكه مولايم حسين عليه السّلام و اين جماعت از اصحابش تشنه اند، در اين حال اصحاب پيدا شدند، عمرو بن حجّاج گفت : ممكن نيست كه اين جماعت آب بياشامند، زيرا كه ما را براى منع از آب در اين جا گذاشتند. نافع پيادگان را گفت كه اعتنا به ايشان نكنيد و مشكها را پر كنيد. عمرو بن حجّاج و اصحابش بر ايشان حمله آوردند، جناب ابوالفضل العباس و نافع بن هلال ايشان را متفرق كردند و آمدند نزد پيادگان و فرمودند: برويد ؛ پيوسته حمايت كرد از ايشان تا آبها را به خدمت امام حسين عليه السّلام رسانيدند.(192) و اين نافع بن هلال همان است كه در جمله كلمات خود به سيّد الشّهدا عليه السّلام عرض مى كند: وَ اِنّا على نيّا تِنا وَ بصائرِنا نُوالى مَنْ والاكَ وَ نُعادى مَنْ عاداكَ.

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

سه شنبه 14 آبان 1392  2:27 PM
تشکرات از این پست
YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

مقتل عبداللّه و عبدالرّحمن غِفاريان (رحمهما اللّه )

مقتل عبداللّه و عبدالرّحمن غِفاريان (رحمهما اللّه )
اصحاب امام حسين عليه السّلام چون ديدند كه بسيارى از ايشان كشته شدند و توانائى ندارند كه جلوگيرى دشمن كنند عبداللّه و عبد الّرحمن پسران عروه غِفارىّ كه از شجاعان كوفه و اشراف آن بلده بودند خدمت امام حسين عليه السّلام آمدند وگفتند:
يااَباعَبْدِاللّهِ! عَليْكَ السَّلامُ حازَنَا الْعَدُوُّ اِلَيْكَ.
مستولى شدند دشمنان بر ما و ما كم شديم به حدّى كه جلو دشمن را نمى توانيم بگيريم لا جرم از ما تجاوز كردند و به شما رسيدند پس ما دوست داريم كه دشمن را از تو دفع نمائيم و در مقابل تو كشته شويم ، حضرت فرمود: مرحبا!پيش بيائيد ايشان نزديك شدند و در نزديكى آن حضرت مقاتله كردند، و عبد الّرحمن مى گفت :
شعر :

قَدْ عَلِمَتْ حَقّا بَنُو غِفار
وَخِنْدِف بَعْدَ بَنى نِزارٍ
لَنَضْرِ بَنَّ مَعْشَرَ الْفُجّارِ
بِكُلِّ عَضْبٍ صارم بَتّارٍ
ياقَوْمِ زُودُوا عَنْ بَنىِ الاَْحْرارِ
بِالْمُشْرَفّىِّ وَالْقِنَاالْخَطّارِ(193)

پس مقاتله كرد تا شهيد شد. راوى گفت : آمدند جوانان جابريان سَيْف بن الحارث بن سريع و مالِك بن عبد بن سريع ، و اين دو نفر دو پسر عمّ و دو برادر مادرى بودند آمدند خدمت سيّد الشّهداء عليه السّلام در حالى كه مى گريستند، حضرت فرمود: اى فرزندان برادر من براى چه مى گرئيد؟ به خدا سوگند كه من اميدوارم بعد از ساعت ديگر ديده شما روشن شود، عرض كردند: خدا ما را فداى تو گرداند به خدا سوگند ما بر جان خويش ‍ گريه نمى كنيم بلكه بر حال شما مى گرييم كه دشمنان دور تو را احاطه كرده اند و چاره ايشان نمى توانيم نمود، حضرت فرمود كه خدا جزا دهد شما را به اندوهى كه بر حال من داريد و به مُواسات شما با من بهترين جزاى پرهيزكاران ، پس آن حضرت را وداع كردند و به سوى ميدان شتافتند و مقاتله كردند تا شهيد گشتند.(194)

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

سه شنبه 14 آبان 1392  2:30 PM
تشکرات از این پست
YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهادت حنظله بن اسعد شِبامىّ رحمه اللّه

شهادت حنظله بن اسعد شِبامىّ رحمه اللّه
حنظله بن اسعد، قدّ مردى علم كرد و پيش آمد و در برابر امام عليه السّلام بايستاد و در حفظ و حراست آن جناب خويشتن را سپر تير و نيزه و شمشير ساخت و هر زخم سيف و سنانى كه به قصد امام عليه السّلام مى رسيد به صورت و جان خود مى خريد و همى ندا در مى داد كه اى قوم ! من مى ترسم بر شما كه مستوجب عذاب لشكر احزاب شويد، و مى ترسم بر شما برسد مثل آن عذابهائى كه بر امّتهاى گذشته وارد شده مانند عذاب قوم نوح و عاد و ثمود و آنان كه بعد از ايشان طريق كفر و جحود گرفتند و خدا نمى خواهد ستمى براى بندگان ، اى قوم ! من بر شما مى ترسم از روز قيامت ، روزى كه رو از محشر بگردانيد به سوى جهنّم و شما را از عذاب خدا نگاه دارنده اى نباشد، اى قوم مكشيد حسين عليه السّلام را پس مستاءصل و هلاك گرداند خدا شما را به سبب عذاب ، و به تحقيق كه بى بهره و نااميد است كسى كه به خدا افتراء بندد و از اين كلمات اشاره كرد به نصيحتهاى مؤ من آل فرعون با آل فرعون .(195) و موافق بعضى از مُقاتل ، حضرت فرمود: اى حنظلة بن سعد! خدا ترا رحمت كند دانسته باش كه اين جماعت مستوجب عذاب شدند، هنگامى كه سر بر تافتند از آنچه كه ايشان را به سوى حقّ دعوت كردى و بر تو بيرون شدند و ترا و اصحاب ترا ناسزا و بد گفتند و چگونه خواهد بود حال ايشان الان و حال آنكه برادران پارساى ترا كشتند. پس حنظله عرض كرد: راست فرمودى فدايت شوم ، آيا من به سوى پروردگار خود نروم و به برادران خود ملحق نشوم ؟فرمود: بلى شتاب كن و برو به سوى آنچه كه از براى تو مهيّا شده است و بهتر از دنيا و آنچه در دنيا است و به سوى سلطنتى كه هرگز كهنه نشود و زوال نپذيرد، پس آن سعيد نيك اختر حضرت را وداع كرد و گفت : الّسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيكَ وَ عَلى اَهلِ بَيتِكَ وَ عَرَّفَ بَيْنَنا وَبَيْنَكَ فى جَنَّتِهِ.
فرمود: آميَن آميَن ! پس آن جناب در جنگ با منافقان پيشى گرفت و نبرد دليرانه كرد و شكيبائى در تحمل شدائد نمود تا آنكه بر او حمله كردند و او را به برادران شايسته اش ملحق نمودند.
مؤ لف گويد: كه حنظلة بن اسعد از وجوه شيعه و از شجاعان و فُصَحاء تعداد شده و او را شِبامى گويند به جهت آنكه نسبتش به شبام (بروزن كتاب موضعى است به شام ) مى رسد، و بنوشبام بطنى مى باشند از هَمْدان (به سكون ميم ).

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

سه شنبه 14 آبان 1392  2:31 PM
تشکرات از این پست
YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهادت شَوْذَب و عابِس رَحِمَهُمُ اللّه

شهادت شَوْذَب و عابِس رَحِمَهُمُ اللّه
عابس بن ابى شَبيب شاكرى هَمدانى چون از براى ادراك سعادت شهادت عزيمت درست كرد روى كرد با مصاحب خود شَوذب مولى شاكر كه از متقدّمين شيعه و حافظ حديث و حامل آن و صاحب مقامى رفيع بلكه نقل شده كه او را مجلسى بود كه شيعيان به خدمتش ‍ مى رسيدند و از جنابش اخذ مى نمودند و كان رَحِمَهُ اللّهُ وَجْهاً فيهِمْ.
بالجمله ؛ عابس با وى گفت : اى شَوْذَب ! امروز چه در خاطر دارى ؟ شوذب گفت : مى خواهى چه در خاطر داشته باشم ؟ قصد كرده ام كه با تو در ركاب پسر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم مبارزت كنم تا كشته شوم . عابس گفت : گمان من هم به تو همين بوده ، الحال به خدمت آن حضرت بشتاب تا ترا چون ديگر كسان در شمار شهداء به حساب گيرد و دانسته باش كه از پس امروز چنين روز به دست هيچ كس نشود چه امروز روزيست كه مرد بتواند از تحت الثرى قدم بر فرق ثريا زند و همين يك روز، روز عمل و زحمت است و بعد از آن روز مزد و حساب و جنّت است . پس شَوذب به خدمت حضرت شتافت و سلام وداع گفت . پس به ميدان رفت و مقاتله كرد تا شهيد گشت ، رحمه اللّه راوى گفت : پس از آن عابس ‍ به نزد جناب امام حسين عليه السّلام شتافت و سلام كرد و عرض كرد: يا ابا عبداللّه ! هيچ آفريده اى چه نزديك و چه دور، چه خويش و چه بيگانه در روى زمين روز به پاى نبرد كه در نزد من عزيز و محبوبتر از تو باشد و اگر قدرت داشتم كه دفع اين ظلم و قتل را از تو بنمايم به چيزى كه از خون من و جان من عزيزتر بودى توانى و سستى در آن نمى كردم و اين كار را به پايان مى رسانيدم آنگاه آن حضرت را سلام داد و گفت : گواه باش ‍ كه من بر دين تو و دين پدر تو مى گذرم ، پس با شمشير كشيده چون شير شميده به ميدان تاخت در حالى كه ضربتى بر جبين او رسيده بود، ربيع بن تميم كه مردى از لشكر عمر سعد بود گفت كه چون عابس را ديدم كه رو به ميدان آورده او را شناختم ، و من از پيش او را مى شناختم و شجاعت و مردانگى او را در جنگها مشاهده كرده بودم و شجاعتر از او كسى نديده بودم ، اين وقت لشكر را ندا در دادم كه هان اى مردم !
هذا اَسَدُ الاُْسُودِ هذا ابنُ اَبى شَبيبٍ
شعر :

ربيع ابن تميم آواز برداشت
به سوى فوج اعدا گردن افراشت
كه مى آيد هِزْبَرى جانب فوج
كه عمّان است از بحر كفش موج

فرياد كشيد اى قوم اين شير شيران است ، اين عابس بن ابى شبيب است هيچ كس به ميدان او نرود واگر نه از چنگ او به سلامت نرهد.
پس عابس چون شعله جوّاله در ميدان جولان كرد و پيوسته ندا در داد كه اَلارَجُلٌ، اَ لارَجُلٌ! هيچ كس جراءت مبارزت او ننمود اين كار بر ابن سعد ناگوار آمد ندا در داد كه عابس را سنگباران نمايند لشكريان از هر سو به جانب او سنگ افكندند، عابس كه چنين ديد زره از تن دور كرد و خود از سر بيفكند.
شعر :

وقت آن آمد كه من عريان شوم
جسم بگذارم سراسر جان شوم
آنچه غيراز شورش و ديوانگى است
اندرين ره روى دربيگانگى است
آزمودم مرگ من در زندگيست
چون رَهْم زين زندگى پايندگيست
آنكه مردن پيش چشمش تَهْلكه است
نهى لاتُلْقُوا بگيرد او به دست
وآنكه مردن شد مر او را فتح باب
سارِعُواآمد مر او رادر خطاب
الصّلا اى حشر بنيان سارِعُوا
الْبَلا اى مرگ بنيان دارِعُوا

و حمله بر لشكر نمود وگويا حسّان بن ثابت در اين مقام گفته :
شعر :

يَلْقَى الرِّماحَ الشّاجِراتِ بِنَحْرِهِ
وَيُيقيمُ هامَتَهُ مَقامَ الْمِغْفَرِ
ما اِنْ يُريدُ اِذِ الرّماحُ شَجَرْنَهُ
دِرْعا سِوى سِرْبالِ طيبِ الْعُنْصِرِ
وَيَقْوُلُ لِلطَّرْفِ(196) اصْطَبْرِلِشَبَاالْقَنا
فَهَدَمْتَ رُكْنَ الْمجْدِ اِنْ لَمْ تُعْقَرِ(197)

وشاعر عجم در اين مقام گفته :
شعر :

جوشن زبر فكند كه ماهَم نه ماهيم
مِغْفَر زسر فكند كه بازم نيم خروس
بى خود و بى زره به در آمد مرگ را
در بَر برهنه مى كشم اينك چو نو عروس

ربيع گفت : قسم به خدا مى ديدم كه عابس به هر طرف كه حمله كردى زياده از دويست تن از پيش او مى گريختند و بر روى يكديگر مى ريختند، بدين گونه رزم كرد تا آنكه لشكر از هر جانب او را فرا گرفتند و از كثرت جراحت سنگ و زخم سيف و سنان او را از پاى در آوردند و سر او راببريدند و من سر او را در دست جماعتى از شجاعان ديدم كه هر يك دعوى مى كرد كه من اورا كشتم ؛ عمر سعد گفت كه اين مخاصمت به دور افكنيد هيچ كس يك تنه او را نكشت بلكه همگى در كشتن او همدست شديد و او راشهيد كرديد.
مؤ لّف گويد: نقل شده كه عابس از رجال شيعه و رئيس و شجاع و خطيب و عابد و متهجّد بوده و كلام او با مسلم بن عقيل در وقت ورود او به كوفه در سابق ذكر شد.
و طبرى نقل كرده كه مُسلم نامه به حضرت امام حسين عليه السّلام نوشت بعد از آنكه كوفيان با او بيعت كردند و از حضرت خواست كه بيايد، كاغذ را عابس براى امام حسين عليه السّلام ببرد.

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

سه شنبه 14 آبان 1392  2:36 PM
تشکرات از این پست
YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهادت ابى الشّعثاء البَهْدَلىّالكندى رحمه اللّه

شهادت ابى الشّعثاء البَهْدَلىّالكندى رحمه اللّه
راوى گفت :يزيدبن زياد بَهْدَلى كه او را ابوالشعثاء مى گفتند، شجاعى تيرانداز بود، مقابل حضرت سيّدالشّهداء عليه السّلام به زانو در آمد و صد تير بر دشمن افكند كه ساقط نشد از آنها مگر پنج تير، در هر تيرى كه مى افكند مى گفت :
اَنَا ابْنُ بَهْدَلة ، فُرسانُ الْعَرْجَله . و سيّدالشّهداء عليه السّلام مى گفت : خداوندا! تيراو به نشان آشنا كن و پاداش او را بهشت عَطا كن . و رَجَز او در آن روز اين بود: شعر :

اَنَا يَزيدٌ وَ اَبى مُهاصِرٌ
اَشْجَعُ مِنْ لَيْثٍ بِغِيْل (198) خادِرٌ(199)
يا رِبّ اِنّى لِلحُسَيْنِ ناصِرٌ
وَلاِبْنِ سَعْدٍ تارِكٌ وَهاجِرٌ(200)

پس كارزار كرد تا شهيد شد.
مؤ لّف گويد:كه در (مناقب ) ابن شهر آشوب مصرع ثانى چنين است :
لَيْثٌ هَصُورٌ فىِ الْعَرينِ خادِرٌ(201) اين لطفش زيادتر است به ملاحظه (هَصُور) با (مُهاصر) و هَصُور يعنى شير بيشه . و فيروز آبادى گفته : كه يزيدبن مُهاصر از محدّثين است .

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

سه شنبه 14 آبان 1392  2:38 PM
تشکرات از این پست
YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهادت جون رضى اللّه عنه

شهادت جون رضى اللّه عنه
شعر :

ماه بنى غفارى وخورشيد آسمان
هم روح دوستانى وهم سروبوستان

جَوْن مولى ابوذر غفارىّ رحمه اللّه درميان لشكر سيّدالشّهداء عليه السّلام بود وآن سعادتمند نيز عبدى سياه بود آرزوى شهادت نموده از حضرت امام عليه السّلام طلب رخصت كرد آن جناب فرمود: تو متابعت ما كردى درطلب عافيت پس خويشتن را به طريق ما مبتلا مكن از جانب من ماءذونى كه طريق سلامت خويش جوئى .عرض كرد: يابنَرَسُولِاللّه ! من در ايّام راحت و وسعت كاسه ليس خوان شما بوده ام و امروز كه روز سختى و شدّت شما است دست از شما بردارم ، به خدا قسم كه بوى من متعفّن وحسَب من پست و رنگم سياه است پس دريغ مفرمائى از من بهشت را تا بوى من نيكو شود وجسم من شريف و رويم سفيد گردد.(203)
لا واللّه ! هرگزاز شما جدا نخواهم شد تا خون سياه خود را با خونهاى طيّب شما مخلوط سازم . اين بگفت واجازت حاصل كرد و به ميدان شتافت واين رَجَز خواند:
شعر :

كَيفَيَرَى الْكُفّارُضَرْبَالْاَسْوَدِ
بِالسَّيْفِ ضَرْبا عَنْ بنى محمّد
اَذُبُّ عَنْهُمْ بِالِلّسانِ وَالْيَدِ
اَرْجُوبِهِالْجَنَّةَ يَوْمَ الْمَوْرِدِ

و بيست و پنج نفر را به خاك هلاك افكند تا شهيد شد. و در بعض مقاتل است كه حضرت امام حسين عليه السّلام بيامد وبر سر كشته او ايستاد ودعا كرد:
بارالها روى جَوْن را سفيد گردان و بوى او را نيكو كن و او را با ابرار محشور گردان و در ميان او و محمّد وآل محمّد عليهماالسّلام شناسائى ده ودوستى بيفكن .
وروايت شده : هنگامى كه مردمان براى دفن شهداء حاضر شدند جسد جَوْن را بعد ازده روز يافتند كه بوى مشك از او ساطع بود(204) حجّاج بن مسروق مؤ ذّن حضرت امام حسين عليه السّلام به ميدان آمد و رجز خواند:
شعر :

اَقْدِمْ(205) حُسَيْنًاهادِيًامَهْدِيا
فَالْيَوْمَ تَلْقى جَدَّكَالنَّبِيّا
ثُمَّ اَباك ذَا النَّدى عَليّا
ذاك الَّذى نَعْرفُهُوَصِيّا

بيست و پنج نفر به خاك هلاك افكند پس شهيد شد. رحمه اللّه (206)

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

سه شنبه 14 آبان 1392  2:39 PM
تشکرات از این پست
YaSiN313
mohsen_alavi
mohsen_alavi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 8348
محل سکونت : تهران

شهادت جوانى پدر كشته رحمه اللّه

شهادت جوانى پدر كشته رحمه اللّه
جوانى در لشكر حضرت بود كه پدرش را در معركه كوفيان كشته بودند مادرش با او بود واورا خطاب كرد كه اى پسرك من ! از نزد من بيرون شو و در پيش روى پسر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم قتال كن . لاجرم آن جوان به تحريك مادر آهنگ ميدان كرد، جناب سيّدالشّهداء عليه السّلام كه اوراديد فرمود كه اين پسر پدرش كشته گشته و شايد كه شهادت او بر مادرش مكروه باشد ،آن جوان عرض كرد: پدر و مادرم فداى تو باد مادرم مرابه قتال امر كرده ، پس به ميدان رفت و اين رجز قرائت كرد.
شعر :

اَميرى حُسَيْنٌ وَنِعْمَ الْاَمير
الاَميرُ سُرورِ فُؤ ادِالْبَشير النَّذير
عَلِىُّ وَفاطِمَةُ والِداهُ
فَهَلْ تَعْلَموُنَ لَهُ مِنْ نَظيرٍ
لَهُ طَلْعَةٌ مِثْلُ شَمْس الضُّحى
لَهُ غُرَّةٌ مِثلُ بَدْرٍ مُنيرٍ

تا كارزار كرد واين جهان را وداع نمود، كوفيان سر او را از تن جدا كردند و به لشكر گاه امام حسين عليه السّلام افكندند، مادر سر پسر را گرفت و بر سينه چسبانيد و گفت : اَحْسَنْت ، اى پسرك من ، اى شادمانى دل من ، واى روشنى چشم من ! وآن سر را با تمام غضب به سوى مردى از سپاه دشمن افكند و او را بكشت ، آنگاه عمود خيمه را گرفت وبر ايشان حمله كرد ومى گفت :
شعر :

اَنَاعَجُوزُسَيّدى (207)(فى النساء) خ ل ضَعيفَةٌ
خاوِيَةٌ(208) بالِيَةٌ نَحيفَةٌ
اَضْرِبُكُمْ بِضَرْبَةٍعَنيفَةٍ
دُونَ بَنى فاطِمَةَ الشَّريفَة

پس دو تن از لشكر دشمن را بكشت ، جناب امام حسين عليه السّلام فرمان كرد كه از ميدان برگردد و دعا در حقّ او كرد. (209)

وبلاگ شیعه 12 امامی

 

خواهد آمد مرهم زخم علی(ع) در کوچه ها

 

سه شنبه 14 آبان 1392  2:40 PM
تشکرات از این پست
YaSiN313
دسترسی سریع به انجمن ها