0

نقد فیلم دربند

 
mehrad90
mehrad90
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 3997
محل سکونت : 'گلستان

نقد فیلم دربند

نام فیلم : دربند

محصول سال 1391 ایران

نویسنده و کارگردان : پرویز شهبازی

بازیگران : نازنین بیاتی (در نقش نازنین) , پگاه آهنگرانی (در نقش سحر)

خلاصه داستان : دانشجوي شهرستاني به نام نازنین در يکي از دانشگاه‌هاي تهران ثبت نام مي کند، اما به دليل کمبود جا در خوابگاه با دختر ديگري که دانشجو نيست هم‌خانه مي‌شود و اين آغاز ماجراهايي در فيلم است....

جوایز مهم : برنده ی جوایز سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن (پگاه آهنگرانی) , سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری (هومن بهمنش) , سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (پرویز شهبازی)

 

تفاوت فرد با محیط پیرامونی خود  هیچگاه تم ناآشنایی برای سینما نبوده و "دربند" نیز همین تفاوت را به عنوان تم اصلی خود برگزیده و تمام ماجراهای فیلم از همین تفاوت  نشات گرفته است. تفاوتی که می تواند سبب تعارض و تضاد و حتی گاه تناقض فرد با محیط پیرامونی خود گردد و حال برای نازنین سبب رقم خوردن ماجراهایی شده و شخصیت اصلی "دربند" باید از این رهگذر پر پیچ و خم به سلامت عبور کند. آنچه در "دربند" همانند بسیاری از آثار مطرح این روزهای سینمای ایران  هویدا و نهان می باشد  صفر و صدی نبودن فیلم است. آری ! این فیلم نیز به شدت حد وسط دارد و گویی این متوسط الحالی و میان مایه گی  قرار نیست (حداقل به این زودی ها) دست از سر سینمای ایران بردارد و حال نوبت "دربند" رسیده است. آنچه در "دربند" متوسط الحالی و میان مایه گی می دانم نه در محتوا بلکه در فیلمنامه و ساختار نهفته است و "دربند" را از سویی دارای نقاط قوتی کرده که دلم را با فیلم همراه ساخته و از سویی دیگر دارای نقصان هایی کرده که مغزم را از فیلم  بیزار می سازد.

موهبت های "دربند" در فضاسازی و کارگردانی نهفته شده اند و مصیبت هایش از فیلمنامه نشات گرفته اند. به استثنای دوربین روی دست سکانس ورود نازنین به خانه ی سحر (دوربین روی دست این سکانس برای چیست؟ القای هیجان؟ کدام هیجان؟ سکانس ورود آرام و بی سر و صدا و بی تنش نازنین به خانه ی سحر چه اضطرابی می تواند داشته باشد که حال دوربین روی دست را طلبیده؟!) باقی دوربین ها درست و بجا هستند از جمله دوربین روی دست سکانس پایین آمدن نازنین از پله های ساختمان بیمه (که به خوبی نشانگر حس درونی نازنین است) و یا دوربین سکانسهای مربوط به دانشگاه و خوابگاه (که در فضاسازی موفق هستند). فضاسازی و میزانسن و طراحی صحنه "دربند" به خوبی غربت و بیگانگی نازنین با محیط پیرامونی اش را مصور می کنند. برای نمونه  آدمهایی که نمی شناسیم (و قرار هم نیست که بشناسیم) یکی یکی به خانه ی سحر می آیند تا با موسیقی پخش شده ی درون خانه با یکدیگر توامان شده و فضای غریب و متفاوتی برای نازنین ایجاد کنند. نحوه ی قاب بندی ها نیز باعث بهره گیری هر چه بیشتر از گستره ی تصویر و کمک به فضاسازی گشته است. در طراحی صحنه  وسایل شخصی نازنین و سحر و محیط خانه می توانند نشانه های شخصیتی (هرچند کوچک) به این دو داده و بدینوسیله شخصیت پردازی ناقص این دو (که در ادامه به آن خواهیم پرداخت) را اندکی بهبود بخشند. در میان سکانس ها نیز سکانس ابتدایی فیلم و ورودمان به تونل هایی پی در پی همراه با موسیقی متن  نمادی زیباست از آنچه ظاهرا قرار است در ادامه ی فیلم ببینیم.

اما فیلمنامه ی "دربند" گرفتار شخصیت پردازی بدون قصه گویی شده است. هدف از چنین شخصیت پردازی چیست؟ آیا شهبازی میخواسته آفرینش ضد پیرنگ و یا خرده پیرنگ را تجربه کند؟ اگر ضد پیرنگ و یا خرده پیرنگی شکل گرفته (که نگرفته) آیا در خدمت پیرنگ قرار می گیرد؟ ممکن است چنین شخصیت پردازی برای شخصیت هایی همچون زارعی (که سرمایه اش سفته ها هستند و نه پسرش) جوابگو باشد اما برای نازنین و سحر چطور؟ از گذشته ی نازنین و سحر چه می دانیم؟ آیا نازنین و سحر بدون دارا بودن قصه و صرفا با داشتن کنش و واکنش های معین  به شخصیت هایی حفره دار تبدیل نمی شوند؟ اساسا اصالت کنش و واکنش ها بدون دارا بودن قصه قابل تایید است؟ اگر پاسخ مثبت است  کنش و واکنش ها از چه منشی نشات می گیرند؟ از این قبیل سئوالات بسیار می توان مطرح کرد و درست به دلیل همین عدم قصه گویی است که نازنین نشانه های شخصیتی متناقض پیدا کرده و بجای تبدیل شدن به یک شخصیت سیال  به یک شخصیت متناقض و پر حفره تبدیل می گردد. به راستی بلاهت و زیرکی توامان نازنین چگونه قابل توجیه است؟ چگونه کسی که قبل از انجام تعهد طرف مقابل  زیر هیچ برگه ای را امضا نمی کند با دو قطره اشک سحر فریب می خورد؟ آیا نباید هم به آن زیرکی و هم به آن بلاهت شک کرد؟ آیا چنین زیرکی و بلاهتی (که توامان موجودیت پیدا کرده اند) بجای آنکه طبیعی باشند تحمیلی به نظر نمی رسند؟ برای شخصیت پردازی سحر نیز می توان نقصان هایی مشابه یافت.

ای کاش مشکلات فیلمنامه ی "دربند" فقط و فقط در شخصیت پردازی ها خلاصه میشد. اما عدم قصه گویی  آنچنان ضربه ی سهمگینی بر "دربند" وارد کرده که جای خالی سیر منطقی داستانی را جامپ کات های داستانی ناگهانی و بی هویت و فاقد اصالت پر کرده و در نتیجه  منطق روایی به صورت فجیعی برکنار گشته است. برای نمونه به روند تنش میان سحر و نازنین و آشتی میان این دو دقت کنید! آیا اساسا روندی مشاهده می شود؟ علت دعوای میان نازنین و سحر چیست؟ وجود مهمان های زیاد و معذب بودن نازنین؟! علت آشتی آنها چیست؟ دو قطره اشک از چشمان سحر؟! آیا تنش و آشتی هر دو تحمیلی نیستند؟ به چگونگی مطلع شدن نازنین از سقط جنین سحر دقت کنید! باز هم روندی مشاهده نمی شود. نازنین با وجود یافتن قرص های ضد بارداری سحر و مهارتی که در رشته ی پزشکی دارد (زیرکی) مشکل را همچنان در کیسه می بیند (بلاهت). الفت و رفاقت نازنین با سحر چگونه تا اندازه ای عمیق گشت که او برای سحر فداکاری کند؟! صرفا با رفتن به جگرکی؟! به نجات معجزه گونه ی نازنین از معرکه دقت کنید! شهبازی آنقدر شخصیت اول فیلمش را دوست داشته که برای نجاتش حاضر شده به منطق روایی پشت پا بزند.

بازهم ای کاش مشکلات به همینجا ختم میشد اما با تم های پس زمینه ای سرگردان در "دربند" چه باید کرد؟! تحصن و اعتراضات دانشجویی در فیلم چه می کند؟ کارکردش در قصه ی اصلی "دربند" چیست؟ اساسا علتش چیست؟ سیاسی یا صنفی یا هیچکدام؟! تم مهاجرت (علاقه ی سحر به خروج ازکشور) در "دربند" چه می کند؟ کارکردش در قصه ی اصلی فیلم چیست؟ سحر به چه علتی می خواهد ایران را ترک کند؟ دغدغه اش سیاسی است یا اجتماعی؟

حتی از تم اصلی فیلم (تعارض فرد با محیط پیرامونی) با آن قابلیت های بالقوه اش نیز آنچنان که باید و شاید استفاده ای نمی شود. حداقل انتظارم از پاک ماندن نازنین و نجات تحمیلی او از شر دنیای جهنمی پیرامونش  استخراج ذره ای تاکید بر اهمیت انتخاب فردی بود به این معنا که ببینم و بیابم که فیلمساز  علیرغم مذمت دنیا و سازندگانش  حتی به مثقال ذره ای هم که شده بر اهمیت انتخاب و اراده ی فرد (به عنوان پیشنهاد فیلم) تاکید ورزد اما افسوس که ندیدم و نیافتم...

حال حاصل این افسوس ها و ای کاش ها "دربند"ی شده که سکانس اولش و فضاسازی و کارگردانی اش دلم را تسخیر اما فیلمنامه ی معیوب و پر حفره اش و شخصیت پردازی های ناقصش و پرداخت های ضعیفش مغزم را از فیلم بیزار کرده و بغض سنگینی در گلویم و قطره اشک هایی حلقه شده در چشمانم پدید آورده است. آری ! "دربند" نه تنها برای سینمای ایران امیدساز نیست بلکه آن را بیش از پیش در بند متوسط الحالی و میان مایه گی حبس می کند.

 نویسنده : کاوه قادری

دوشنبه 13 آبان 1392  8:27 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها