0

نرم خويي 2

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

نرم خويي 2


راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
هيچ وقت نديده بودم حاج يدالله عصباني شود يا كلام تندي از روي عصبانيت به كسي بگويد. آن روز توپخانه عراق، آتش سنگين خود را روي نيروهاي ما گشوده بود. از زمين و هوا، آتش و خاك و گلوله مي باريد. يكي از بچه ها كه حدود سيزده، چهارده سال داشت، بدون اجازه، موتور را برداشته بود. تمام منطقه زير آتش بود. آن جوان با اين حركت، هم خودش را مجروح كرد و هم باعث جراحت كس ديگري شد. همه ما از اين حركت او، ناراحت و خشمگسين بوديم و شايد اگر شرايط ديگري بود، حركت او را با خشم پاسخ مي گفتيم. وقتي حاجي به آن جا آمد، همه ما منتظر نوع برخورد ايشان با آن جوان مجروح و مقصر بوديم. حاجي چند لحظه به او نگريست، نگاهي عميق و گويا، گوياتر از هزار كلام و سوزانتر و محكمتر از صد سيلي. سپس آهسته و آرام، در حالي كه سايه اخمي صورت هميشه گشاده او را تيره و تار كرده بود، از آن جا دور شد. پس از رفتن حاجي، همه با حالتي انتقادي و خشمگين بر سر او فرياد كشيديم. «اين چه كاري بود كه تو كردي!» آن جوان شرمنده و نالان از كار خود و عبرت گرفته از برخورد حاجي، با گريه گفت: «تو را به خدا خجالتم را زيادتر نكنيد، خودم دارم مي سوزم و مي ميرم!»
(صفي زاده ، شهيد يد الله كلهر)

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

یک شنبه 12 آبان 1392  4:48 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها