0

ذكر مصيبت ...

 
mahmoud313
mahmoud313
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1392 
تعداد پست ها : 89
محل سکونت : تهران

ذكر مصيبت ...

اين چه حزني است نهفته در نام تو كه بي اختيار ، دلها را مي شكند و اشك را در پشت پلكهاي بي قرار

 مي كند ؟

 

اين چه غم شگرفي است كه تداعي خاطره مقدس تو بر قلبها مي نشاند و جگر ها را خواه و نا خواه به آتش

 مي كشاند ؟

آدم (ع) كه براي پذيرش توبه خويش خدا را به اسماء حسناي او سوگند مي داد وقتي به نام تو رسيد

ـ يا قديم الاحسان بحق الحسين ـ بي اختيار دلش شكست و براي اولين با حضور اشك را در چشمهايش تجربه

 كرد ، از جبرئيل پرسيد كه چه سري است در اين نام كه فرق دل را مي شكافد و آسمان چشم را باراني

 مي كند ؟

آنگاه كه جبرئيل (ع) مصيبت عاشوراي تو را بيان كرد آدم سير گريست و تازه پي به راز "انی اعلم مالا

 تعلمون" خداوند برد

آري اين گريه دست ما نيست . اختيار اشك در اين مصيبت با ما نيست. ما براي ثواب گريه نمي كنم ، چه

كسي مي تواند براي ثواب گريه كند ؟ گريه كردن بال بسته مي خواهد، گريه كردن دل شكسته مي طلبد ، ما

دق مي كنيم اگر براي تو گريه نكنيم دل ما از سنگ هم كه باشد در مصيبت تو ، نه مي شكند كه خون مي شود

 ، كدام سنگ را روز عاشورا از زمين برداشتند و دلش را خونين نديدند ؟

دل ما چگونه خون نباشد از اين مصيبت جانسوز ؟

چگونه مي شود كه تو بر فراز قله ي حقيقت بايستي و فرياد بزني "هل من ناصر ینصرنی" و ما در حسرت

اين چهارده قرن  عقب ماندن از كلام تو ، در حسرت چهارده قرن ديرتر رسيدن به عاشوراي تو ، در حسرت

 چهارده قرن ديرتر شنيدن فرياد استمداد تو ، در خويش مچاله نشويم ؟

آنها كه يك روز ديرتر به عاشوراي تو رسيدند مگر نه تا آخر عمر در آتش حسرت گداخته شدند ؟

این "یا لیتنا کنا معک" به خدا تعارف نيست ، ما چهارده قرن در عدم ، از غم اين عقب ماندگي خويش خون

 دل خورده ايم. 

تو در پاسخ زينب كه در آخرين لحظات وداع عرضه داشت "اعزمت للموت" گفته باشي "چگونه عزم مرگ

 نكند آن كس كه   ميان خيل كفار بي ياور مانده است ؟ و ما آتش نگيريماز اين كلام ؟

تو به قمر بني هاشم گفته باشي " الان انكسر ظهري و قلت حليتي" و پشت آسمان نشكند و قلب اضطرار از

هم ندرد ؟   

چگونه ممكن است تو به سكينه گفته باشي : لا تحرقي قلبي و قلب ما از آتش نهفته در تك تك حروف اين

كلام خاكستر نشود ؟

زينب تو ، اين آبروي صبر ، دستهاي استيصال بر سر نهاده باشد و در بلنداي اضطرار ضجه زده باشد که

"اما فیکم مسلم" و ما بعد از اين سؤال جگر سوز زيستن را بتوانيم ؟ 

تو پاره جگر خويش را بر دست گرفته باشي و خون آن عزيز خداوند را به آسمان پاشيده باشي و گفته

باشي :« آنچه اين مصيبت را بر من آسان مي كند در نظر معشوق بودنِ آن است » و ما تحمل اين مصيبت

كه بالهاي ملائك را از اشك هايشان تر كرد چگونه بتوانيم ؟

دشمن تو در آستانه قتلگاه گفته باشد " شغلتني نور وجهه عن التفكر في قتله " و ما... و ما ...

دلهايمان هميشه شكسته است و اشك در پشت پلك هايمان همواره بي قراري مي كند

اما در آن همه مصيبت بي همتا كه برتو و زينب گذشته است ، يك التيام هست و آن التيام براي رهروان

اكنون توست و آن اين كه هر برادري ، خواهري ، پدري ، مادري ، فرزندي ، كه عزيز يا عزيزاني را از

دست مي دهد كه شهيد يا شهيداني را فديه مي كند و به اوج مصائب تاريخ ، به قله رنجهاي بشري به

عاشوراي تو و به زينب و بازماندگان عاشوراي تو مي نگرد و ميرسد به اين واقعيت جانگداز كه

 « لا يوم كيومك يا اباعبدالله » و... التیام می یابد.

کتاب خدا کند تو بیایی/ سید مهدی شجاعی

تلک الدارالآخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین

یک شنبه 5 آبان 1392  4:38 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها