من از همه بهترم!
انسان در زندگی اجتماعی با برقراری ارتباط و تعاملات اجتماعی متعددی روبرو می شود. آنچه مسلم است اینکه این ارتباطات اجتماعی بخش اعظم زندگی اغلب افراد را تشکیل می دهند و به این ترتیب مولفه ها و چارچوب های خاصی برای این روابط وجود دارد که هر فردی به گونه ای خاص در این رابطه عمل می کند.
چنانچه افراد از این مولفه ها اطلاع داشته باشند و به انها احترام گذارند، در روابط اجتماعی کمترین آسیب را متوجه خود و اطرافیان می کنند. اما ان دسته از افراد که دچار نوعی خودخواهی هستند و همیشه خود را بهتر و برتر از دیگران می بینند، در نحوه روابطشان دچار مشکلاتی می شوند. انچه این افراد به ان مبتلا هستند انجام یک مقایسه است که در تمامی برخوردهای خود، این مقایسه ذهنی را در نظر دارند. مقایسه می تواند مقدمه ای برای ارزیابی باشد و نتیجه ارزیابی چیزی نیست جز تعیین کردن خوب و بدی که در دو طرف جریان مقایسه قرار می گیرند.
در روابط اجتماعی، مقایسه کردن با دو راهبرد روبرو است: 1- راهبرد "من بهتر از اوهستم" 2- "او بهتر از من است".
آنچه مشخص است اینکه راهبرد اول، اثرات نامطلوبی بر انسان دارد و این تفکر هرگز نمی تواند به کمال یابی و صفات پسندیده نزدیک باشد.
در متون دینی ما نسبت به این مساله تاکید بسیار شده و اینطور گفته شده که از نشانه های ادب این است که هر زمانی که از منزل خارج شدید، با هیچ کس ملاقات نداشته باشید مگر اینکه او را برتر از خود ببینید. بدون شک معنای این عبارت بسیار عظیم است و اگر کسی اینگونه باشد، قطعا به درجات بالایی از کمالات اخلاقی دست یافته است. اما مسئله اینجاست که چند درصد از افراد می توانند اینگونه بیندیشند و رفتار کنند... .
اما کسی که در روابط اجتماعی خویش، خود را بهتر و برتر از دیگران می داند، همیشه از دیگران انتظار احترام گذاشتن دارد و این در حالی است که ممکن است چنین فردی، چندان، قائل به حفظ احترام دیگران، نباشد. مثلا در سلام کردن پیش قدم نمی شود وهمواره منتظر دریافت سلام از سایرین است. به طور کلی به گونه ای رفتار می کند که گویا همه باید در خدمت او باشند. اما خود را بالاتر از این می داند که بخواهد به دیگران کمک کند. این فرد خود را فردی بی عیب و نقص می بیند و چشم عیب جوی او درباره دیگران بسیار دقیق است. چنین فردی، خون خود را رنگین تر از دیگران می داند و همین امر سبب می شود تا مغرورانه رفتار کند. این فرد از هر چیزی برای نمایش برتری خویش، استفاده می کند.
به نظر می رسد نگرش "من بهترم" معنایی جز تکبر و خودخواهی ندارد. تجربه نشان داده است که اغلب افراد از فرد مغرور خوششان نمی آید و غرور، محبت و صمیمیت را از بین می برد. تکبر موجب می شود که لذت روابط اجتماعی از میان برود و تلخی و کدورت، ایجاد شود. از همه مهتر این که چنین افرادی اغلب اوقات روی آرامش و رضایت را نمی بینند.
فراموش نکنید که تکبر مکانیزمی برای جبران ضعف و خواری است و راهی بی پایان و کاری بی نتیجه است. اما راه رسیدن به برتری و کمال، فروتنی در برابر اخیار است. بهتر دانستن دیگران مایه تکامل و تعالی انسان می گردد و هرگز به معنای خوار شدن نیست
اما روی دیگر این سکه مربوط به افرادی می شود که با این تفکر زندگی می کنند:" او بهتر از من است". این نگرش به این معناست که یا برتری دیگران را بپذیرید و در برابر آنها متواضع باشید و یا به این صورت است که برتری دیگران را می بینید ولی منکر آن می شوید. نکته مهم در این نگرش، این است که در قدم اول بتوانید پذیرش برتری دیگران را داشته باشید و در قدم بعدی در مقابل انها فروتنی کنید.
یک نکته اساسی در این زمینه وجود دارد و آن این است که، کسی که بتواند در برابر اخیار(افرادی که شخصیتی نیکو دارند و با عوام متفاوتند) از خود تواضع و فروتنی نشان دهد، این عمل او موجب می شود تا یک قدم تکامل یابد و نتیجه چنین عملی، نزدیکی بیشتر و در نهایت، الحاق به این افراد است.
فراموش نکنید که تکبر مکانیزمی برای جبران ضعف و خواری است و راهی بی پایان و کاری بی نتیجه است. اما راه رسیدن به برتری و کمال، فروتنی در برابر اخیار است. بهتر دانستن دیگران مایه تکامل و تعالی انسان می گردد و هرگز به معنای خوار شدن نیست. 1
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است!
پی نوشت:
کتاب "رضایت از زندگی" نوشته عباس پسندیده