0

رهیافت تاریخی

 
arseyfi
arseyfi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 6672
محل سکونت : مرکزی

رهیافت تاریخی

چیکده :

دنیا طی سالیان حکومت نئومحافظه کاران بر کاخ سفید شاهد سیاست جنگ طلبانه آنان بود که درحمله به عراق و افغانستان و تهدید های پی در پی رقبا و دشمنان امریکا در دنیا توسط مقامات این کشور نمود پیدا کرد. با روی کارآمدن تیم جدید حاکمان ایالات متحده از دموکرات ها ، احساس نیاز به ایجاد تغییرات گسترده در این راهبرد از سطح کارشناسان به کاخ سفید رسید و اوباما و تیم همراهش آغاز به اتخاذ راهبردی به نام «قدرت هوشمند» کردند؛ که گرچه از مدتی قبل در حال نظریه پردازی برای آن بودند ، برای مردم دنیا نا آشنا بود.

هدف اصلی این راهبرد درمنطقه بدون شک ایران است و شناسایی و آمادگی مقابله با این راهبرد جدید و بسیار پیچیده به سیاستمداران و کارشناسانی هوشمند نیاز دارد. این مقاله تلاش دارد تاثیر این راهبرد جدید آمریکا را بر امنیت ملی ایران بررسی و تبیین نماید.

مقدمه:

بیش از چند سال از حضور مستقیم و اشغال عراق توسط نیروهای ائتلاف غرب به رهبری امریکا می گذرد. در این مدت نیروهای نظامی کشورهایی که در ائتلاف با امریکا در سال 2003 به عراق حمله کرده بودند به تدریج از عراق خارج شدند؛ چنانکه نیروهای انگلیسی در اواسط اردیبهشت 1388 بصره را ترک کردند.

بدین ترتیب، عنوان اشغالگری در مصداقی به نام امریکا خلاصه شد. با پایان یافتن دور دوم ریاست جمهوری جرج واکر بوش و اوج گیری مبارزات انتخاباتی محافظه کاران و دموکرات ها و طرح شعار تغییر توسط رهبران حزب دموکرات امریکا به عنوان شعار محوری انتخابات، انتظار می رفت تغییراتی درون ساختاری سیاسی ـ امنیتی امریکا روی دهد.

پس از آنکه باراک اوباما توانست با شعار « تغییر» [1] برنده انتخابات ریاست جمهوری امریکا شود و کلید کاخ سفید را در دست گیرد، در محافل سیاسی و مراکز علمی و پژوهشی، در حوزه روابط بین الملل و اذهان کارشناسان روابط بین الملل و فعالان سیاسی این سؤال مطرح شد که آیا رهیافت امریکا در مسائل امنیتی دچار تغییرات اساسی خواهد شد یا موضوع ِ تغییر در سطح شعارِ مبارزات انتخاباتی باقی خواهد ماند؟ در صورت بروز تغییر شکل، ماهیت و ابعاد آن چگونه خواهد بود؟

جهت گیری های جدید امریکا و به عبارت دیگر، سمت و سوی این تغییر درون سیاست های امنیتی و راهبردی امریکا چیست؟ ابعاد این تغییر و چگونگی آن در سیاست های امریکا به ویژه در حوزه خارجی به چه صورتی خواهد بود؟ چنان که می دانید، وضعیت خاورمیانه و به طور مشخص اوضاع نابسامان عراق و افغانستان بیانگر شکست سیاست های امنیتی امریکا در ساال های اولیه قرن جدید بود تا اینکه اولین نطق های مقامات کاخ سفید نشان دهنده مفهوم سازی جدید در رهیافت های جدید امریکا به عنوان « قدرت هوشمند» [2] بود که ادبیاتی جدید به مخاطبان داخل و خارج امریکا عرضه کرد.

این مقاله ضمن بررسی مفهومی ِ موضوع ِ قدرت هوشمند به دنبال آن است که ابعاد شکلی و ماهوی ِ راهبرد جدید امریکا را در قالب قدرت هوشمند تجزیه و تحلیل کند. سازماندهی پژوهش شامل مقدمه، دو فصل و نتیجه-گیری پایانی می باشد.در فصل اول رهیافت تاریخی موضوع مورد بررسی قرار می گیرد. در فصل دوم نیز به بررسی ابعاد نظری قدرت هوشمند پرداخته می شود. مقاله با یک نتیجه گیری پایانی به کار خود خاتمه می دهد.

فصل اول؛ رهیافت تاریخی

با پیروزی اوباما تفاسیر و تأویل ها از راهبردهای امنیتی امریکا در محافل سیاسی و مراکز قدرت در سطوح فروملی ، ملی و فراملی متعدد و متنوع بود؛ به ویژه که اوباما به عنوان پدیده انتخابات ریاست جمهوری امریکا مطرح شد. او که تنها سه سال تجربه حضور در صحنه ملی را داشت. [3]هم اکنون قرار است در نقش رهبر امریکا یک استراتژیست ، به تعیین راهبرد این کشور در عرصه امنیت بین الملل بپردازد.

برخی با لحاظ کردن دیدگاه های ساختاری و تحت تأثیر نظریه های سیستمی، هر چند انتخاب اوباما را مهم تلقی می کردند، انتظار بروز تغییراتی اساسی و بنادین را در رفتار امنیتی امریکا، به ویژه در عرصه بین المللی نداشتند. آنها معتقد بودند با توجه به حاکمیت نهادها، تعریف دقیق و تحدید نقش و ساختارها در حاکمیت امریکا( برعکس بسیاری از کشورهای جهان سومی یا در حال توسعه که با تغییر یک فرد، موج تغییراتِ عمدتاً شکلی همه سطوح قدرت را در بر می گیرد) حتی با فرض پذیرش صداقت اوباما و رهبران حاکم بر کاخ سفید، تغییراتی اساسی در مسائل کلان امریکا رخ نخواهد داد.

به بیان دیگر، آنچه دست نخورده باقی خواهد ماند اهداف و راهبرد امریکا در هریک از عرصه های سیاسی و امنیتی است و سطح تغییرات از سطوح تاکتیکی فراتر نخواهد رفت؛ چنان که ابقای عده ای از مهره های تیم جورج بوش به ویژه رابرت گیتس، وزیر دفاع امریکا، تفسیر تداوم راه و روش محافظه کاران به خصوص در ابعاد امنیتی است. آنها جابه جایی رؤسای جمهوردر امریکا را از زاویه ثبات ساختار نظام سرمایه داری ِ مبتنی بر ایدئولوژی ِ لیبرالیسم غربی ، پدیده ای کم اهمیت می دانستند و بر این اعتقاد بودند که حتی با پیروزی اوباما، تغییراتی مهم در راه نخواهد بود یا این تغییرات عمق و دامنه ای گسترده نخواهد داشت.

به بیان دیگر، بهره گیری از رویکردهای سخت افزاری از جمله تأکید بر استفاده از قدرت سخت که در قالب نظریه های واقع گرایی [4] در روابط بین الملل [5] جای می گیرد و مبانی رفتاری امریکا در سیاست های امنیتی، به ویژه در منطقه خاور میانه و درقالب مبارزه با تروریسم، چارچوب سیاست های امنیتی امریکا را تشکیل خواهد داد. براساس استدلال طرفداران این تحلیل، اوباما برای دگرگون سازی سیستم سرمایه داری و لیبرال دموکراسی امریکا انتخاب نشده است، بلکه او متولی و حافظ این سیستم و نه بر هم زننده آن است.

از لحاظ تئوریک، صاحب نظران در ارزیابی تأثیر انتخابات امریکا بر سیاست بین المللی این کشور بر این اعتقادند که فرایند های ساختاری در وضعیتی قرار دارند که مستقل از کارگزاران نقش آفرینی می کنند. علت آن رابطه ساختار و کارگزار است که در نظام ِ لیبرالْ دموکراتیک ِ غربی ساختارْ خود را بر کارگزار تحمیل و کارگزار کاملاً متأثر از پویش های ساختاری عمل می کند. اما تاکتیک های عمل گرایانه رهبران امریکا برحسب جریان حاکم که ممکن است از دموکرات ها یا جمهوری خواهان باشد و آن جریان سیاسی و جناح فردی که رئیس جمهور امریکا می شود، بر این نوع سیاست ها ( البته در سطح تاکتیک ها ) تأثیر خواهد گذاشت. [6]

در نقطه مقابل این دیدگاه، با تفاسیری خوش بینانه ، گروهی دیگر انتخابات اخیر ریاست جمهوری امریکا و پیروزی اوباما با شعار محوری تغییر را نشان از تحولی اساسی و تغییراتی بنیادین در رفتار دولتمردان امریکا و وداعی همه جانبه با مدل های رفتاری گذشته امریکا می دانستند و تغییر سیاست داخلی و خارجی امریکا را معادل تغییری کلان در ابعاد ملی و فراملی و سیستم جهانی تفسیر می کردند؛ به ویژه که همیشه دموکرات ها با رفتاری غیر خشونت آمیز و عموماً دیپلماتیک و در قالب تمسک به رژیم های بین المللی [7] ( همانند حقوق بشر و...) شناخته می شدند که البته ابقای وزیر دفاع جورج بوش ناقض این فرضیه بود. در کنار دیدگاه های فوق، تحلیل و ضعیت و شرایط داخلی و جهانی ، از جمله دستورکار ِ مسائل ِ بین المللی ، متغیر هایی بودند که تأثیر اساسی بر سمت و سوی تحلیل های دو گانه فوق داشتند.

مهم ترین این متغیر ها عبارتند از:

ـ بحران فزاینده اقتصادی امریکا، تشدید وضعیت تهدید آمیز بازار مالی این کشور، کاهش قدرت خرید مردم ، رشد میزان بیکاری و...؛

ـ مزمن شدن بحران عراق و صرف هزینه های کلان پس از پنج سال اشغال این کشور و عدم تحقق کامل اهداف امریکا در حمله به عراق؛

ـ تشدید اوضاع امنیتی افغانستان و اهنگ کند پروسه ملت سازی در این کشور و رشد و حرکت ها و اقدامات تروریستی؛

ـ رشد و توسعه حرکت های تروریستی در شکل ، ماهیت و حجم از جمله اقدامات تروریستی در بمبئی ( معروف به 11 سپتامبر بمبئی)؛

ـ خدشه دار شدن تصویر جهانی امریکا نزد ملل دنیا، به ویژه جهان اسلام و ناکارآمدی نوع مهندسی امنیتی ـ اقتصادی و اجتماعی امریکا به ویژه در خاورمیانه به رغم ارائه طراحی کلان با عنوان «خاورمیانه بزرگ تر و شمال افریقا»؛ [8]

ـ فشار فزاینده افکار عمومی و ایجاد بستر مناسب برای طرح مسائل و شعارهای جدید به منظور خروج از وضعیت نابسامان دوران حکومت جمهوری خواهان به ویژه دو سال آخر دوره دوم ریاست جمهوری بوش و فراهم شدن شرایط ذهنی برای ایجاد تغییر.

با توجه به آنچه گفته شد و با تشخیص ِ صحیح ِ تیم تبلیغاتی اوباما، شعار تغییر کارامدی خود را نشان داد و به عنوان برگ برنده اوباما عمل کرد. علاوه بر « تغییر» به عنوان گفتمان محوری مبارزات انتخابی اوباما، نقش و تأثیر متغییرهای فوق در ساختار حاکمیت امریکا،به ویژه در تخریب چهره و وجهه این کشور در دنیا، انتظار ِ مفهومی جدید، تحول یافته و به طبع آن، رهیافتی جدید از تیم جدید حاکم بر کاخ سفید می رفت که حاصل آن واژه کلیدی « قدرت هوشمند» بود. البته تأکید شد این تغییرات نمی تواند در سطوح کلان و در تمام اهداف ، فرایند ها ، عرصه ها ، رویه ها و عملکردها باشد، بلکه حداکثر در سطوح میانی و خرد و در محدوده تاکتیک ها تفسیر می شود.

شایان ذکر است برخلاف تصورات موجود، نباید موضوع تغییر را صرفاً شعاری انتخاباتی با مصرف داخلی در امریکا دانست؛ چنان که اوباما سعی کرد این موضوع را از سطح گفتار به سطح در سیاست ها نیز تسرّی دهد. برای مثال، در موضوع افغانستان با کنار گذرادن سیاست یکجانبه گرایی محافظه کاران، مشارکت همه بازیگران نقش آفرین در بحران این کشور از جمله ایران و پاکستان را خواستار شد و به نوعی به چند جانبه گرایی برای حل این بحران روی آورد.

به بیان دیگر، تفاوت اوباما و جورج واکر بوش را می توان در گزاره اجبار و اختیار در یکجانبه گرایی و چند جانبه گرایی خلاصه کرد. محور سیاست های محافظه کاران بر این اصل استوار بود که یکجانبه گرایی در حالتِ اختیارْ و چندجانبه گرایی در شرایط اجبار است.

اما اوباما در اولین مرحله تغییر در صد روز اول ِ دوران ریاست جمهوری خود این معادله را برعکس کرد و چند جانبه گرایی را در وضعیت اختیار و یکجانبه گرایی را در شرایط اجبار قرار داد. این خودْ گامی به سوی تغییر در مراحل نخستین ِ روند تغییر ارزیابی می شود؛ به ویژه که اوباما با احیای دیپلماسی سعی کرد مذاکره با دشمنان و رقبا را آغاز و آرام آرام مذاکره با آنان را از حالت تابو خارج کند .

وی فقط در صد روز اولْ رابطه یا نزدیکی با کشورهایی را آغاز کرد که تا آن زمان در محترمانه ترین حالت کشورهایی « سرسخت» خوانده می شدند؛ از جمله این کشورها ونزوئلا، کوبا ، سوریه و ایران بودند. او همچنین سعی کرد سیاست های غیر سازنده پیشین را تغییر دهد. براساس نظر کارشناسان عرصه روابط بین الملل، او ذره ای از منافع ملی ایالات متحده امریکا عقب نشینی نکرده و برعکس نشان داده رئیس جمهوری است که دقیقاً می فهمد منافع امریکا در چیست. [9]

پی نوشتها:

We needs to change[1

[2] Smart power

[3] دهشیار،حسین.«انتخابات ریاست جمهوری آمریکا: باراک اوباما ،حزب دموکرات وسفیدپوستان»،مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی، ش 252-251 ، ص 4

[4] Realism

[5] لینکلیتر،اندرو.« واقعگرایی در روابط بین الملل»،ترجمه علیرضا طیب ، تهران : دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی،1386

[6] سلیمی ، محسن .«تاثیر انتخابات آمریکا بر ایران »، برگرفته از سایت

http://www.baranfoundation.ir=news&pt =ful & id = 1899.

[7] مشیرزاده ،حمیرا.« تحول در نظریه های بین المللی »، تهران : سمت ، 1386 ، 111-85

[8] The greater middle east & north africa

[9] http ://www.irdiplomacy . ir/index.php? lang =fa & pag- 35.

دکتر حسن احمدی

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

چهارشنبه 1 آبان 1392  9:14 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها