راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
بعد از ظهر بود كه « آقامهدي » را به اورژانس آوردند ، كتف و پايش مجروح شده بود. قرارشد او را به اهواز بفرستيم اما قبول نكرد! مي گفت كه « حتماً بايد بالاي سرگردان باشد » پيشنهاد كرد كه در همان ارژانس ، او را عمل كنيم و تركش را درآوريم.
همين كه مشغول به كار شديم ، به يادش افتاد كه نماز نخوانده است. مجبور شديم كه صبركنيم ... به او كمك كردم كه بيرون اورژانس برود و وضو بگيرد . مشغول وضو گرفتن بود كه گلوله توپي به زمين خورد و دود همه جا را گرفت ... من بر زمين افتاده بودم در حالي كه از ناحيه دست ، بشدت مجروح شده بودم. من و « آقامهدي » هر دو به اهواز منتقل شديم ، او دائماً از بچه ها و و ضعيت گردان مي گفت ؛ آخر هم طاقت نياورد و به منطقه بازگشت و عاقبت در همان منطقه شلمچه ، به شرف شهادت نايل شد.
(حسين بهمني ، شهيد مهدي ناصري )