دلبستگی زندانی ات نکند
مساله ای به نام دل بستن. احساسی شایع و همه گیر که قلب و روح اغلب انسانها به آن دچار است. واقعیت را نمی توان انکار کرد. واقعیتی که به ما یاد می دهد که در این دنیا هر چقدر تلاش کنیم تا کمتر دلبسته شویم، با آسایش بیشتری زندگی خواهیم کرد. اما مسئله مهم این است که دل نبستن، امری دشوار و سخت است و اغلب ما انسانها، هر یک به نوعی دلبسته چیزی یا کسی هستیم. به راستی برای دلبسته نبودن، چه باید کرد؟ آیا دلبستگی، امری مذموم و ناپسند است؟
آنچه مشخص است اینکه احساس دلبستگی نسبت به آنچه که داریم، فی نفسه ناشایست و مذموم نیست. به نظر می رسد آنچه که موجب می شود نسبت به این احساس برحذر باشیم، پیامدهایی است که این احساس به دنبال دارد. البته این پیامدها در ارتباط مستقیم با شدت و ضعف این احساس می باشد و مسلما فردی که دلبستگی و تعلق خاطر زیادی نسبت به چیزی دارد، با از دست دادن آن چیز، به ورطه نابودی کشیده می شود.
این یک حقیقت غیرقابل انکار است که دل بستن به این دنیا و آنچه مربوط به آن می باشد، به طور شدیدی موجب بالاو پائین بردن انسان می شود و به این ترتیب، آرامش زندگی را به مخاطره می اندازد.
برخی از اوقات، نگرانی از فردایی که از راه نرسیده، موجب ایجاد اضطراب و تشویش خاطر می شود و گاهی هم به دلیل مشکلات و گرفتاریهای زندگی، موجب بروز غم و اندوه در انسان می شود و در برخی از مواقع نیز یادآوری خاطرات گذشته و یاداوری عدم موفقیتها، انسان را به حسرت و افسوس دچار می کند.
مسلما افرادی که دلبستگی زیادی به این دنیا دارند، با آرزوها و انتظارات زیادی، روزگار را سپری می کنند. اما خاصیت دنیا، زودگذر بودن است و چون دائما در حال دگرگونی است، احتمالا نمی تواند پاسخگوی تمامی انتظارات و خواسته های افراد باشد. به همین دلیل، نتیجه دلبستگی به چنین دنیایی چیزی نیست جز تلخی و اندوه به دست نیاوردن و یا از دست دادن.به نظر می رسد از مهمترین عوامل نارضایتی در زندگی، به دلیل وجود احساس دلبستگی به دنیاست.
پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) می فرمایند:
"من سه چیز را برای کسی که دل به دنیا بسته است تضمین می کنم؛ فقری که بی نیازی برای آن نیست، گرفتاری ای که آسودگی برای آن نیست و حزن و اندوهی که پایان ندارد."1
هرچند متون دینی و اخلاقی ما نسبت به دل نبستن به این دنیا تاکید بسیاری داشته اند اما این بدان معنا نیست که انسان از زندگی گریزان باشد بلکه مقصود این است که برای تمامی انسانها مشخص شود که ماهیت و واقعیت این دنیا چیست و اینکه احساس دلبستگی به این دنیا، تاثیرات منفی در زندگی انسانها به دنبال دارد و این سخنان به این خاطر است که انسانها راحت تر زندگی کنند و بهره مندی افراد از مال و ثروت و سایر نعمتهای دنیا، هیچ اشکالی ندارد و مهم این است که نسبت به این موارد چه احساس و نگرشی داشته باشیم.
برای دستیابی به یک زندگی رضایت بخش و توام با شادکامی، نیازی نیست که به دنبال تغییر دادن دنیا باشیم. بلکه می توان در همین دنیای ناپایدار هم، راحت و زیبا زندگی کرد و چنین چیزی به دست نمی آید مگر اینکه به این نتیجه برسیم که به این دنیا دلبسته نباشیم. چرا که دل بسته نبودن یکی از کلیدهای رضایت از زندگی است
در اینجا ممکن است این سوال برای برخی پیش بیاید که دلبسته نبودن به چه معناست؟ البته توضیح این مطلب نیاز به بحثی مفصل و طولانی دارد اما در اینجا به توضیحی مختصر بسنده می کنیم.
دلبسته نبودن به این معناست که مثلا فردی یک اتومبیل برای خود تهیه می کند و ممکن است این اتومبیل دچار سانحه رانندگی شود و اسیب ببیند.
قطعا هیچ کس از این اتفاق خوشحال نمی شود اما تفاوت میان فرد دلبسته و فردی که دلبستگی ندارد در این است که یکی با این اتفاق اندوهگین می شود و غصه می خورد و تا مدتها نمی تواند این موضوع را فراموش کند و دیگری در همان لحظه ناراحت می شود اما به سرعت فراموش می کند و می پذیرد که یک اتفاق رخ داده که اجتناب ناپذیر بوده است و به همین سادگی از این موضوع عبور می کند و به زندگی خود ادامه می دهد،
بدون اینکه عصبانی باشد یا بخواهد عصبانیت خود را بر اطرافیانش تحمیل کند و یا عالم و آدم را مقصر بداند. به این ترتیب کسانی که مفهوم واقعی دلبسته نبودن به امور دنیوی را درک کرده اند، به همان میزان لذت بیشتری از زندگی می برند.
هرچند دستیابی به این احساس، امری دشوار است اما لازم به ذکر است که بگوئیم:
"نمی توان در آرزوی داشتن یک زندگی راحت بود و نسبت به راههای رسیدن به این مسئله، بی توجه بود. بلکه باید باور داشته باشیم که راحتی زندگی باید از راههای آن به دست بیاید."
پی نوشت:
1-بحار الانوار،ج73؛ص81؛کنز الفوائد،ج1،ص344