باز هم بی خود و بی جهت... انگار نه انگار که همین دو روز پیش آشتی کرده بودند. خانه برای شان شده بود میدان جنگ! امیر 5 ساله هم مثل همیشه تماشاگر همیشگی این جنگ و جدال ها بود و هر دفعه با بغض به پدر و مادرش نگاه می کرد.

-
دیگه داری شورشو در میاری عرفان. این طوری که نمیشه زندگی کرد! مگه کارت چه مشکلی داره؟
-
من تصمیم می گیرم که چه کار کنم. «نه» نداریم، همین که گفتم.
-
خسته ام کردی عرفان. یک بار هم که شده اشتباهتو قبول کن. بس کن دیگه!
عرفان و مرضیه 10 سالی می شود که زندگی شان را زیر یک سقف شروع کرده اند. عرفان 35 ساله در یک شرکت معماری کار می کند و مرضیه نیز خانه دار است. با این که زندگی خوبی دارند و هر دو از آن راضی هستند اما همیشه یک اختلاف ساده صحبت هایشان را به دعوا تبدیل می کند.
-
به نظرم درست نیست، تو می تونی خیلی راحت با مدیرت کنار بیای. به خاطر بحث سر یک اشتباه کوچیک که نباید قید کار و درآمدتو بزنی.
مرضیه این را گفت و لیوان چای را مقابل عرفان گذاشت.
-
من نمی فهمم! یک بار شد تو از بقیه دفاع نکنی؟ مثلا من شوهرتم ها!
-
خب وقتی اشتباه می کنی باید قبول کنی و سعی کنی اشتباهتو جبران کنی، نه این که مثل همیشه توجیه کنی.
-
اصلا به تو چه ربطی داره. من خودم تصمیم می گیرم. اصلا اشتباه من اینه که به تو می گم. فعلا به فکر شام باش که طاقت گرسنگی کشیدنو ندارم. بجنب...
همیشه همینطور بود. یک گفتگوی ساده به یک بحث و جدل طولانی و خسته کننده تبدیل می شد.
-
نمی دونم کی می خوای درست بشی. می دونی اگه کارتو ول کنی، با کلی دردسر باید دوباره کار پیدا کنی؟ اصلا اگه به فکر من نیستی، به فکر امیر باش.
-
با من بحث نکن مرضیه، هر کاری دوست داشته باشم انجام می دم.
-
ای بابا! تو چرا منطق نداری؟
-
گفتم با من بحث نکن...
-
آخه...
-
بگو چشم دیگه، بگو چشم و اینقدر با من مخالفت نکن.
عرفان با این که می داند اشتباه کرده است، با این که می داند حق با مرضیه است اما لجبازی می کند.
«چشم، چشم، چشم...»؛ حالا دیگه مرضیه فقط این طور پاسخ عرفان را می داد. می دانست که بحث با او نتیجه ای جز دعوا و عصبانیت ندارد. دیگر نمی خواست میدان جنگ در خانه اش به پا کند.
***
این داستان برداشت آزادی بود از پیامکی که یکی از مخاطبان برای ما فرستاده بود. پیامکی که از برخورد دیکتاتورانه و مستبدانه مرد خانه حکایت می کرد، پیامکی با این مضمون:
«سلام. 10 سال است که ازدواج کرده ایم و 2 فرزند داریم. شوهرم می گوید هرچه می گویم حتی اگر اشتباه هم بود، فقط بگو چشم. من با این اخلاقش مشکل دارم، نمی دانم چطور با او رفتار کنم تا هم خودم کلافه نشوم و هم او این اخلاق مستبدانه اش را کنار بگذارد؟»
این موضوع و مشکلی که در برخی خانواده ها و زندگی های مشترک وجود دارد، ما را بر آن داشت تا با یکی از کارشناسان و مشاوران خانواده درباره آن گفت و گو کنیم و برای رفتاری صحیح با شوهری که مستبدانه برخورد می کند راهکاری ارائه کنیم. محمد حسن اشرف ضمن بررسی این رفتار، برای خانم هایی که می خواهند این رفتار شوهرشان را اصلاح کنند، 5 توصیه دارد.
رفتاری که در برابر اصلاح مقاوم است !
این مشاور می گوید: با توجه به عمر ازدواج زوجین که در سوال مطرح شده بود و البته حضور 2 فرزند، نمی توان رفتار مرد را به رفتارهای افراطی اوایل رابطه و میل بیشتر به کنترل کردن در آغاز ازدواج مربوط دانست. این گونه افراد در رابطه با همسرشان و شاید دیگران، به روش مستبدانه و بسته معتقد هستند. چنین نوع برخوردی نسبت به اصلاح و تغییر مقاوم است. ممکن است این رفتار، تنها پوسته بیرونی نظام رفتاری این افراد باشد و خود آن ها از این نوع رفتارها در رنج باشند اما احساس اجبار، آن ها را به تکرار این رفتارها سوق دهد.
ظاهری سخت پشت شخصیتی آسیب پذیر
اشرف سپس از شخصیت این گونه افراد سخن به میان می آورد و می افزاید: تمامی افرادی که به رفتارهایی از این نوع روی می آورند پشت زره محکم و شاید ظاهر ترسناک خود، شخصیتی آسیب پذیر دارند. شخصیتی که در برابر مخالفت یا انتقاد آسیب می بیند و رنج می کشد. این افراد برای حفظ نظام فکری و روش خشک خویش افکار بسته و ثابتی را در ذهن شان حفظ می کنند و آن را پرورش می دهند. افکاری همچون: زن ها نمی فهمند! به بچه باید سخت گرفت! با فامیل زن باید فاصله را حفظ کرد! و... هر اتفاق مثبت یا شاهدی برای رد این افکار از جانب این افراد نادیده گرفته یا بی اهمیت قلمداد می شود.
وی می افزاید: برخی افراد مانند مردی که داستانش نقل شد و یا شوهر خانمی که پیامک فرستاده است، نسبت به هرگونه ابراز وجود و بیان خویشتن در اطرافیان شان، حساسند. مثلا شما عقیده خود را بیان و او حرف شما را رد می کند. دیگری احساس خود را نسبت به یک فیلم یا سریال می گوید ولی او قبول نمی کند. معمولا چنین افرادی در صورت مواجهه با بیان مستقیم نظرات و احساسات دیگران ناخودآگاه احساس تهدید می کنند.
پنج توصیه
این روانشناس و مشاور خانواده همچنین توصیه هایی دارد که به همسران افراد مستبد و خودرای کمک می کند تا حدودی آن ها را درک و رفتارشان را اصلاح کنند.
1 - در اولین فرصت به همسرتان بگویید که او را دوست دارید و رفتارهای زیبای وی را بشمارید، سپس به همین خودرایی و مستبدی او اشاره کنید و بگویید این اخلاقش شما را ناراحت می کند. انتقاد دیگری مطرح نکنید و سخنانتان را طولانی نکنید.
2 - از دیگران کمک بگیرید. شما به تنهایی قادر نیستید این مشکل را برطرف کنید. والدین و بزرگان خانواده همسر و خانواده خودتان می توانند به مرور با او صحبت کنند. گاهی پدر و مادر شما یا والدین همسرتان می توانند در حضور شما رفتارهایی خلاف این نوع رفتار را نشان دهند.
3 - وقتی همسرتان اشتباه می کند یا پس از تحمیل عقیده اش، مشخص می شود که اعتقادش نادرست بوده است، شما به هیچ وجه او را سرزنش نکنید و اشتباهش را به رخش نکشید. همانطور که گفتم همسر شما آسیب پذیر است و خاطره تلخ اشتباه کردن و برحق نبودن، وی را به واکنش های افراطی تر سوق می دهد.
4 - وقت هایی که حرف درست و عقلانی از همسرتان می شنوید در تایید و تکریم عقیده او صرفه جویی نکنید. معمولا افرادی همچون همسر شما نسبت به دریافت تایید کلامی واکنش های مثبت نشان می دهند. تایید شما می تواند تمایل همسرتان را تحت الشعاع قرار بدهد.
5 - در صورتی که پذیرش را در همسرتان احساس کردید، از آموزه ها و احادیث دینی با موضوع فضیلت مشورت و گفت و گو، شنیدن حرف حق و تبعیت از بهترین گفته ها و... استفاده کنید تا شاید نظام فکری او کمی بازتر شود.