بخش دوم و پایانی
نظریه نظام واره26
بر اساس این نظریه، شخصیت یک نظام واره سازمان یافته به صورت سلسله مراتبى یا یک نظام روان شناختى کلى است که شش نظام حسى، حرکتى، شناختى، هیجانى، سبک و ارزش را شامل مى شود. ارتباط بین این نظام واره ها بدین صورت است که نظام حرکتى اطلاعات را به نظام هاى عاطفى و شناختى ارسال مى کند و نظام شناختى که اطلاعات را از نظام حسى دریافت کرده است، در سه قالب ادراکى، مفهومى یا نمادین پردازش مى کند. نظام شناختى با نظام هاى عاطفى، سبک و ارزش نیز در تعامل است. نظام عاطفى که اطلاعات را از نظام حسى دریافت کرده، حالت انگیختگى ارگانیسم را تنظیم مى کند و در عین حال، با نظام شناختى، سبک و ارزش ها نیز در تعامل است.
نظام سبک، اطلاعات را از نظام شناختى و عاطفى دریافت مى کند. این اطلاعات مطابق با یک سبک شناختى خاص که مى تواند تجربى، عقلانى یا استعاره اى باشد تلفیق و یکپارچه مى شود. نظام سبک با نظام ارزش و فرانظام واره یعنى شخصیت نیز در تعامل است. نظام ارزش اطلاعات را از نظام هاى شناختى و عاطفى نیز دریافت مى کند. این اطلاعات مطابق با سه جهت مندى ارزشى درونى، جهت مند به خود و جهت مندى از لحاظ اجتماعى یکپارچه مى شود.
نظام ارزش همچنین با نظام سبک و در نهایت، تلفیق کننده این شش بعد، یعنى شخصیت، ارتباط پیدا مى کند. در این رویکرد، نظام شخصیت با نظام شناختى، و نظام عاطفى همچنین با نظام هاى سبک و ارزش در حال تعامل است.
اطلاعات دریافت شده از این شش زیرسامانه، «جهان بینى فرد، تصور از خود و سبک زندگى» را شکل مى دهند. از این منظر، این سه عامل را مى توان به عنوان عوامل اصلى شکل دهنده شخصیت در نظر گرفت؛ چراکه نوع فکر، هیجان و رفتار را که سه مؤلفه اصلى شخصیت هستند تحت تأثیر قرار مى دهند.
نظام روانى یکپارچه و تلفیق کننده، یعنى شخصیت، شامل جهان بینى، تصویر از خود و فلسفه زندگى است. این سه بعد شخصیتى به عنوان ساختارهاى درجه اول محسوب مى شوند که تعامل و فعالیت شش نظام شخصیتى را یکپارچه مى کنند. این سه عامل «معناى شخصى فردى»27 را شکلمى دهند. بر اساس این دیدگاه، مى توان گفت: افراد بر اساس همین «معناى شخصى فردى» در مقابل رویدادها پاسخ مى دهند.
هر فرد دلسوز فرهنگى که در پى علل تغییر رفتار افراد است باید در پى بررسى و شکل گیرى این عامل اصلى باشد. به نظر مى رسد اگر بخواهیم جنگ نرم افزارى را تحلیل کنیم، این جنگ نرم بیشتر در پى آسیب زدن به این عامل است.
سبک زندگى یا فلسفه زندگى ساختارى است برتر که با نظام ارزش در تعامل است و هم بر نظام عاطفى به طور مستقیم و بر نظام حرکتى به طور غیرمستقیم تأثیر مى گذارد.مفهوم «خود» محصول تعامل بین نظام واره هاى سبک و ارزش است. در این خصوص، سه مفهوم خود را مى توان مطرح کرد:
الف) خودپنداره محقق28 که هدف، رسیدن به مهارت است وترکیبى است از سبک شناختى عقلانى و جهت مندى ارزش معطوف به فعالیت درونى؛
ب) خودپنداره تعاملى ـ پدیدارى29 که ریشه در ترکیبى از سبکشناختى ـ تجربى و جهت مندى ارزش به طور اجتماعى دارد و هدف نهایى چنین فردى همخوانى اجتماعى است؛
ج) خودپنداره روبه رشد به طور متعالى که ترکیبى از سبک شناختى و استعاره اى بوده و جهت مندى ارزش معطوف به خویشتن است هدف نهایى چنین فردى رشد خویشتن روحانى است. این سه بعد درجه اول شخصیت (دیدگاه فرد نسبت به دنیا، سبک زندگى و مفهوم خود) سؤالاتى در خصوص سرنوشت، خاستگاه هستى، ارزش مرگ، زندگى و چیستى حقیقت را تحت شعاع قرار مى دهند.
بر اساس این دیدگاه، راه شناخت افراد این است که به عالم اعتبارات و ارزش هاى آنها وارد شده و در پى فهم این موضوع باشیم که هر رفتار فردى به دنبال چه باید و نبایدى است. هر رفتارى از انسان، گویى لفظى است که از او صادر مى شود و باید به دنبال معناى آن گشت.
یک عین داریم و یک ذهن، و به نظر مى رسد معناى ظاهر را باید در باطن جست وجو کرد. یک ظاهر ممکن است ده گونه باطن داشته باشد. این تفاوت هویات، همه در گرو تفاوت نیات و اعتبارات است. بدون نظام واره ارزشى، فرد نمى تواند بفهمد که چه چیزى مى خواهد، و حتى نمى توان فهمید که او واقعا چه مى خواهد.
عوامل مؤثر بر تغییر ارزش ها
تغییر ارزش ها همیشه یک فرایند است و گاه حرکت این فرایند تند و گاه کند است. تضاد ارزشى مرحله اى از این فرایند است که با مقابله نظام جدید و قدیم شروع مى شود؛ اما سرانجام، با تغییر ارزش ها و تثبیت نظام ارزشى جدید و یا دست کم، خنثا کردن تأثیر نظام ارزشى قدیم، پایان مى یابد. اما در صورتى که بعد از رسیدن به یک نقطه جدید توقف نکند و تثبیت نشود جامعه را گرفتار عدم تعادل مى کند.
مهم ترین تلاش در جهت ارائه یک نظریه منسجم تغییر ارزش ها مربوط به اینگلهارت30 است. او درسه دهه گذشته نظریه اى درباره تغییر ارزش ها پیشنهاد کرد که براساس آن، اولویت هاى ارزشى در جوامع صنعتى از توجهات مادى گرایانه درباره اقتصاد و امنیت فیزیکى به تأکید بیشتر بر آزادى خوداظهارى و کیفیت زندگى با ارزش هاى فرامادى گرایانه تغییر جهت یافته است. آموزه تغییر ارزش ها نشان مى دهد که تغییر اولویت هاى ارزش از اولویت هاى مادى گرایانه به فرامادى گرایانه بالقوه یک روند جهانى است.
اینگلهارت در مورد تغییر ارزش ها در مراحل مختلف مدرنیزاسیون معتقد است که صنعتى شدن باعث تغییر ارزش هاى سنتى به ارزش هاى سنتى سکولار ـ عقلانى مى شود. بعد سنتى سکولار ـ عقلانى ارزش ها منعکس کننده تباین بین جوامعى است که مذهب در آنها بسیار مهم است و جوامعى که مذهب در آنها مهم نیست.
در پژوهشى در داخل کشور، با این پرسش که «آیا اولویت هاى ارزشى مادى به فرامادى تغییر یافته است یا نه؟» با جمع آورى از نمونه اى به تعداد 2532 نفر در کل کشور، به این نتیجه رسیدند که در بین پاسخ گویان 2/40 درصد ارزش هاى التقاطى، 52 درصد ارزش هاى مادى و 8 درصد ارزش هاى فرامادى است. نسل جوان در مقابله با نسل مابین و میانى بیشتر فرامادى است تا مادى.31
در پژوهشى، تأثیر مدرنیته بر دین دارى دختران جوان 20تا29 ساله منطقه یک و شش و نوزده شهر تهران مورد بررسى قرار گرفت. پنج بعد دین دارى شامل ابعاد اعتقادى، عاطفى، پیامدى، مناسکى و آگاهى و هفت بعد نوگرایى یعنى جهت گیرى عام گرایانه، جهت گیرى تساوى طلبانه، جهت گیرى استقلال طلبانه، جهت گیرى پیشرفت، جهت گیرى مدنى و جهت گیرى دموکراتیک، براى سنجش نوگرایى به کار رفت. نتایج نشان داد که ابعاد مختلف نوگرایى ارتباط متفاوتى با دین دارى و ابعاد آن دارد.
براساس یافته ها، با افزایش جهت گیرى علمى، جهت گیرى تساوى طلبانه، جهت گیرى استقلال طلبانه و دموکراتیک دختران جوان، اعتقادات دینى ایشان کاهش مى یابد و با افزایش عام گرایى دختران جوان، میزان دین دارى ایشان افزایش مى یابد.
در کل، نتایج این تحقیق نشان مى دهد که با افزایش نوگرایى میزان دین دارى افراد در ابعاد پیامدى و مناسکى کاهش مى یابد.32 مدرنیته پیام آور فردگرایى و تکیه بر عقل خودبنیاد بشرى است که در عرصه دین دارى منجر به شکل گیرى گرایش هاى فردى و ذهنى در رابطه با احساس دینى مى شود. دوران مدرن را دوران حکومت و نفوذ تفکر «خودت انتخاب کن» در موضوع دین دانسته اند.33
بر این مبنا، تغییرات در مناسبات زندگى فردى و اجتماعى افراد همگام با تغییرات در هنجارها و ارزش هاى ذهنى رخ مى دهد. ارزش ها و هنجارهاى دینى به صورت ناخودآگاه در لایه هاى عمیق ذهنى افراد هر جامعه اى حاضر است و گرایش ها و کنش هاى ایشان را هدایت مى کند.
به عبارت دیگر، مى توان از بازتولید هنجارهاى دینى تحت تأثیر وضعیت نوین اجتماعى سخن گفت و نه غیردینى شدن افراد. اگرچه منزلت و پایگاه اقتصادى ـ اجتماعى ارتباط معنادارى با سنخ دین دارى مناسک گرایانه دارد، اما در بلندمدت ترویج اخلاق اقتصادى خاص در نهایت منجر به شکل گیرى روحیه خاصى مى شود که همین امر در بازتفسیر مجدد آموزه هاى مذهبى تأثیر مستقیم دارد.
در نسل آینده تغییر در ترکیب بندى ارزش هاى مذهبى امرى ناگزیر است.34 در خصوص این مورد باید از تأثیر فردگرایى در مقابل جمع گرایى و رابطه آن با دین دارى و ارزش هاى دینى نیز سخن گفت. در نظر بسیارى از صاحب نظران، یکى از جنبه هاى مهم جامعه مدرن غلبه فردگرایى بر جمع گرایى است که تغییراتى را هم در حوزه آگاهى و هم در حوزه کنش افراد به وجود مى آورد. همراه با فردگرایى و عقلانیت ملازم با آن، بسیارى از ارزش هاى جامعه نیز از شکل یقینى خود خارج مى شود و مورد بازاندیشى قرار مى گیرد. در چنین شرایطى، ارزش ها در نبود تأیید دایمى اجتماعى و بازاندیشى مداوم خصلت قطعى و بدیهى خود را از دست مى دهد و از نگرش متنوع افراد تأثیر مى پذیرد.
این خصوصیت، انسان مدرن را در شرایط دوگانه قرار مى دهد که از یک سو، با قایل شدن حقوق فردى به او آزادى اعطا شده، ولى از سوى دیگر، با از بین رفتن آرامش موجود، فرد را با اضطراب و عدم امنیت مواجه مى کند. همان گونه که هویت فرد در جامعه مدرن در معرض دگرگونى قرار مى گیرد، رابطه فرد با دین نیز دستخوش تغییراتى مى شود.
در یک بررسى در خصوص فردگرایى، جمع گرایى و دین دارى در یک نمونه 278 نفرى از دانشجویان دانشگاه تهران مشخص شد که على رغم تسلط خصلت هاى جمع گرایانه، گرایش هاى فردگرایانه نیز به همان شدت در بین این قشر موجود است. در بین این گروه، ابعاد اعتقادى و تجربى دین نسبت به ابعاد دیگر از میزان پذیرش بیشترى برخوردار بود. فردگرایى با بعد تجربى دین دارى و شاخص بازاندیشى در دین روابط قوى ترى را نشان داد.35
از لحاظ نظرى، ارزش ها و دین دارى به طور قابل ملاحظه اى به همدیگر مربوط هستند. رابطه بین مذهب و ارزش ممکن است غیرمستقیم باشد. به نظر مى رسد شخصیت، افراد را آماده مى کند که مذهبى باشند یا مذهبى باقى بمانند و جالب اینکه ارزش ها نیز تفاوت هاى شخصیتى را منعکس مى کنند.
به هر حال، به نظر مى رسد ارزش ها پیش بینى کننده قوى ترى براى دین دارى از صفات شخصیتى باشند. پژوهش نشان مى دهد دین دارى به طور مثبتى با ارزش هاى سنت و همنوایى و در یک زمینه اى کمتر با ارزش هاى امنیت، احسان و نیکوکارى و به طور منفى با لذت گرایى، برانگیختگى و خوداتکایى رابطه دارد.36
مبانى اسلامى در تربیت ارزش ها
ارکان اصلى شکل دهى به هویت اجتماعى یک جامعه عبارتند از باورها (= جهان بینى)، ارزش ها (= ایدئولوژى)، و سبک زندگى (= نظام ترجیحات رفتارى). تمایزات و تفاوت هاى جوامع مختلف نیز به همین سه مؤلفه عمده بازگشت مى کند. لایه رویین و آشکار هویت یک جامعه، سبک زندگى آن است. هر جامعه اى زمانى مى تواند ثمره و محصول جهان بینى و ایدئولوژى خود را به دیگران نشان دهد که سبک زندگى افرادش متناسب با باورها و ارزش هایش شکل یافته باشد.
در شکاف میان ارزش ها و سبک زندگى، عامل مهم، عامل شناختى است؛ یعنى بسیارى از افراد جامعه چون آگاهى لازم از آداب و سبک زندگى اسلامى ندارند، در شیوه رفتارى و سبک سلوکى خود آنها را به کار نمى گیرند. چگونگى رفتار ظاهرى انسان نمادى است از نوع تفکر و علاقه او. با توجه به اهمیت آداب و نمادها و توانایى ویژه آداب و سبک هاى زندگى در انتقال باورها و ارزش ها تلاش براى اظهار آداب و ابراز شعایر، بزرگداشت آنها و محافظت از آنها ضرورى است. سبک زندگى نظام واره و نظام خاص زندگى است که به یک فرد، خانواده یا جامعه با هویت خاص اختصاص دارد. این نظام واره هندسه کلى رفتار بیرونى و جوارحى است و افراد، خانواده ها و جوامع را از هم متمایز مى سازد.
وجود انسان داراى سه لایه یا سه بعد عقلى (ساحت آگاهى و اندیشه)، قلبى (ساحت انگیزه و گرایش) و طبیعت (ساحت عمل) است. این سه لایه با یکدیکر ارتباط دارند و بر هم اثر مى گذارند. بسیارى از تزلزل هاى اعتقادى یا گرایش هاى انحرافى انسان منشأ عملى دارد. قرآن کریم مى فرماید: «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون» (روم: 10)؛ سپس سرانجام کسانى که اعمال بد مرتکب شدند به جایى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و پیوسته آن را مسخره مى نمودند.37 انسان ها باید بخواهند، بپسندند تا بیافرینند.
نقادى، بستر ثابت ارزش هاى نامجاز است. مرکب تصمیم ها به تازیانه ارزش ها رانده مى شود و فرد از ارزش ها توان و انگیزش مى گیرد. پروردن عالمان واقف به شرع و مسلط بر معارف و اندیشه هاى خالص دینى، انسان شناسى مذهبى را مى طلبد. تنها مکتب نظام تربیتى که توانسته انسان را به درستى با تمام زوایاى وجودش و با همه توانایى ها و قابلیت هایش تبیین و تعریف کند، مکتب حیات بخش اسلام و آموزه هاى قرآنى و روایى است. در خصوص تربیت ارزش ها، علم و عقل و دین مهم هستند.38
به نظر مى رسد تغییر در شرایط با تغییر در ارزش ها در ارتباط باشد. اکلس و دیگران39دریافتند که تغییر در شرایط مدرسه، خانه و شرایط رشدى نوجوانان به تغییر در عقاید، ارزش ها، انگیزه ها و رفتارهاى نوجوانان منجر مى شود. شیخى40 نشان داد که بین نظام ارزش هاى معلمان و دانش آموزان رابطه معنادارى وجود دارد. این یافته نشان مى دهد معلمان چهار درس فارسى، ریاضى، زیست شناسى و دینى به عنوان معلمان حساس در انتقال ارزش ها نقش اساسى دارند.
آموزش و درونى شدن ارزش ها همواره بخش مهمى از اهداف نظام تربیتى است و درونى شدن ارزش ها از طریق فرایند جامعه پذیرى اتفاق مى افتد و نیز در فرایند جامعه پذیرى دانش آموزان، اولیا و مدارس، به ویژه دبیران به عنوان مهم ترین گروه هاى مرجع دانش آموزان، نقش قابل ملاحظه اى دارند و از آن رو که وجود تفاوت بین نظام ارزش هاى دانش آموزان و دبیران آنها بدون تردید، فرایند تعلیم و تربیت را با اختلال مواجه مى کند، بنابراین، باید به شناخت علمى گرایش هاى ارزشى دانش آموزان و دبیران آنها دست یافت و از اطلاعات به دست آمده در سیاست گذارى برنامه هاى فرهنگى، تربیتى، اجتماعى دانش آموزان و دبیران مدارس سود جست.
یک اصل تربیتى که همه دست اندرکاران طرح هاى آموزش و پرورش باید پیش روى خود داشته باشند این است که تربیت باید همواره با ارزش ها، ایده انسانیت و با کل سرنوشت انسان سازگاز باشد.41 ارزش ها بر مبناى نیازها شکل مى گیرد که البته این نیازها، نیازهاى روان شناختى هستند. نیازهاى روان شناختى در عمق وجود انسان قرار دارند و از این رو، فطرى هستند.
درونى کردن به فرایندى اشاره دارد که فرد از آن طریق، ارزشى را که قبلاً به صورت بیرونى تجویز شده است به ارزش درونى تبدیل کند. درونى کردن به عنوان یک فرایند، گرایش فرد را به پذیرفتن داوطلبانه ارزش ها و ادغام کردن آنها در «خود» نشان مى دهد. براى اینکه درونى کردن روى دهد، فرد باید در توصیه هاى دیگران ارزش، معنى و فایده را ببیند.42
ارزش هاى انسانى از دیدگاه اسلامى عبارتند از: عبادت، خدمت به خلق، آزادى، عشق، عقل، محبت و انواع دیگر ارزش ها.43 انسان در کل طبیعتى تربیت پذیر دارد. «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» (شمس: 9و10)؛ کسى که نفس را پیراست قطعا رستگار شد و هر که آلوده اش ساخت قطعا در باخت. «بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ» (مطففین: 14)؛ بلکه اعمال آنان همچون زنگارى بر دل هایشان نشسته است.
تأثیرگذارى و تأثیرپذیرى بین ظاهر و باطن انسان از یکدیگر وجود دارد. توضیح اینکه رفتار و گفتار و اعمال ظاهرى آدمى پیوسته بر باطن او تأثیر مى گذارد و چون مکرر انجام شد، ملکات و خصلت هایى را در درون وى مستقر مى سازد. البته باورها، اندیشه ها و نیت ها نیز در پیدایش اعمال ظاهرى و رفتار و گفتار نقش بنیادین دارد. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ» (مائده: 105)؛ اى کسانى که ایمان آورده اید، به خودتان بپردازید و مراقب خود باشید.
هرگاه شما هدایت یافتید، آن کسى که گمراه شده است به شما زیانى نمى رساند. در آیه شریفه، سخن از این است که انسان هدایت یافته این توانایى را دارد که در برابر شرایط و موقعیت هاى ناسالم و گمراه کننده ایستادگى کند و استوار و نستوه رنگ نپذیرد، بلکه بر آن شرایط تأثیرگذار باشد و موقعیت ها را تغییر دهد و با خلاقیت و ابتکار به صورت فعال با عوامل گمراهى برخورد کند.44
نتیجه گیرى
اکنون در مرحله اى از زندگى بشر هستیم که یک فرد در طول زندگى خود تغییرات زیادى را تجربه مى کند. این تغییرات نه تنها در عرصه زندگى مادى و دستاوردهاى تکنولوژیک مربوط به زندگى مادى انسان رخ داده، بلکه تغییرات گسترده اى در عرصه زندگى غیرمادى انسان، باورها، اعتقادات، ارزش ها، هنجارها و... نیز به وقوع پیوسته است. یکى از این تغییرات اساسى، تغییر در ارزش هاست. نظر بر این است که جوامع انسانى سه جهت اصلى از تغییر اجتماعى را تجربه مى کنند؛ توسعه اجتماعى اقتصادى، تغییر ارزش ها و تغییر سیاسى.
همه شاخه ها به طور همزمان رخ مى دهند و معمولاً با یکدیگر همراه هستند. درجه ثبات در نگرش ها، ترجیحات، ارزش ها و ویژگى هاى شخصیت متفاوت است. ارزش ها به عنوان یکى از جنبه هاى مرکزى شخصیت از نگرش ها و ترجیحات ثابت تر است. در میان ارزش ها، آنهایى که بیشتر با مفهوم «خود» پیوند خورده اند مرکزى تر هستند یا داراى اهمیت بیشترى مى باشند. بنابراین، ارزش ها در برابر تغییر مقاوم ترند.
به طور کلى، دو دسته نظریه را مى توان در ادبیات مربوط به تغییر ارزش ها مشخص نمود: دسته اول، نظریه هاى سطح خرد هستند که عمدتا مربوط به روان شناسى و روان شناسى اجتماعى مى باشند. دسته دوم، نظریه هاى سطح کلان هستند که مربوط به جامعه شناسى مى باشند. در سطح خرد، تغییر ارزش ها، روندى آگاهانه در پاسخ به فشارهاست. نظریه نظام هاى نمادین روکیچ ادعاى مى کند که تغییر ارزشى نتیجه ناسازگارى در نظام شخصیت فرد است.
براساس نظریه ناسازگارى شناختى، احساس نارضایتى از خود منجر به ناسازگارى شناختى مى شود که این امر، تغییرات بلندمدت در ارزش ها را به دنبال دارد. براساس نظریه یادگیرى اجتماعى، افراد سعى مى کنند ارزش هاى خود را مطابق با الگوها و گروه هاى مرجع تغییر دهند. برخى عوامل مؤثر بر تغییر ارزش ها در سطح کلان، شامل جهانى شدن و تغییر ارزش ها، نظام هاى سیاسى و مدرنیزاسیون است.
ارزش هاى اجتماعى در جوامع مختلف در حال تغییر هستند، هرچند که نمى توان الگوى عامى را براى این تغییرات پیدا کرد. نوع شناسى تغییرات ارزشى در دو بعد ارزش هاى بقاى خوداظهارى و سنتى/ سکولار ـ عقلانى، نشان از این امر دارد که کشورهاى مختلف، درجات مختلف تغییرات ارزشى را تجربه کرده اند. بنابراین، تغییرات ارزشى بنابه مقتضیات خاص هر کشور در سطح کلان و سطح خرد مى تواند درجات مختلفى داشته باشد.
ارزش هاى بقا/ خوداظهارى عمدتا خصلتى فردى، و ارزش هاى سنتى/سکولار ـ عقلانى خصلتى فرهنگى دارد. از این رو، تغییر ارزش هاى بقا/خوداظهارى آسان تر و سریع تر از ارزش هاى سنتى سکولار ـ عقلانى است. در سطح خرد، اولویت هاى ارزشى هر فرد بازتابى از شرایط وجودى موجود به علاوه شرایط وجودى قبل از بزرگسالى فرد است و در ترکیب این دو در کل، اولویت هاى ارزشى فرد را تشکیل مى دهد.
رشد شخصیت و تحکیم هویت و نظام ارزشى ملى و دینى و انسانى دانش آموزان در کشور، مهم ترین وظیفه تربیتى آموزش و پرورش است. تعلیم و تربیت در ایران اسلامى اگر بخواهد به نظام ارزشى کودکان و جوانان اعتلا بخشد، باید آنان را براى زندگى در عصر فعلى آماده کند. بررسى تحولات جهان در نیم قرن اخیر نشان مى دهد که تغییرات بسیار عمیق در باورها و ارزش ها و سبک زندگى مردم جهان به وقوع پیوسته است و گسترش جهانى این تغییرات همواره دامنه و شدت بیشترى مى یابد.
براى اینکه مهارت هاى مشترک شهروندى متناسب با هویت فرهنگى و دینى در بین دانش آموزان شکل بگیرد، آنان باید با تمام میراث فرهنگى و هویت دینى و انسانى خود آشنا باشند. ما نیازمندیم که فهم خود از فلسفه تعلیم و تربیت و مناسب سازى آن با زندگى در عصر حاضر و به تبع آن، برنامه هاى آموزشى و درسى و کتاب هاى درسى و روش هاى تدریس و تربیت معلم را نیز بازنگرى کنیم.
باید خودمان به تفکر نقاد و حل مسئله و تفکر مراقبت کننده مجهز شویم و همچنین دانش آموزان را با این نوع تفکر تربیت کنیم و به آنان بیاموزیم که با یادگیرى تفکر منطقى و تعمقى و نقاد مى توانند تصمیم بگیرند که چه چیزهایى را باور کنند و چه چیزهایى را باور نکنند.
باید تحلیل را به آنها یاد بدهیم نه صرف تأیید و یا تکذیب را. نیز باید مهارت ها را به دست آورد؛ یعنى تبدیل علم به عمل. همچنین باید یاد دهیم باور کردنْ دیدن است نه دیدنْ باور کردن. به نظر مى رسد سه نهاد خانه، مدرسه و جامعه در خصوص ارزش باید یک دست عمل کنند. پویایى ارتباط، ارتباط افقى است نه عمودى و البته ارتباط با تماس فرق دارد؛ باید با دانش آموزان ارتباط داشته باشیم.
پینوشتها:
26. System theory.
27. Individual Personal Meaning.
28. Achieving self-concept.
29. Phenomenal-interactive.
30. R Inglehart & C,F Scott, "Value Change in Industrial Societies", The American Political Science Review, 81, p. 1289-1319.
31ـ فاطمه نوروزى، «شکاف نسلى از لحاظ ارزشهاى مذهبى بین دو نسل دختران و مادران مطالعه موردى دبیرستانهاى شهر جهرم»، پیک نور، سال هشتم، ش 1، ص 30ـ43.
32ـ مرضیهسادات موسوى و فاطمهسادات علمدار، «بررسى رابطه نوگرایى و دیندارى: مطالعه در بین دختران جوان منتخب از مناطق 1و6و19 شهر تهران»، زن و مطالعات خانواده، سال اول، ش 4، ص 159ـ188.
33ـ همان، ص 163.
34ـ تقى آزادارمکى و سیدمهدى اعتمادىفرد، «پایگاه خانوادگى سنخهاى دیندارى و کیفیت ارزشهاى مذهبى در ایران»، پژوهش جوانان، فرهنگ و جامعه، ش 4، ص 1ـ23.
35ـ منصوره اعظم آزاده و عاصفه توکلى، «فردگرایى، جمعگرایى و دیندارى»، انجمن ایرانى مطالعات فرهنگى و ارتباطات، ش 9، ص 101ـ125.
36. V Saroglou, V. Delpierre, R. Dernelle, "Values and Religiosity: A Meta-Analysis of Studies Using Schwartz Model", Personality and Individual Differences, N. 37, p 721-734.
37ـ احمدحسین شریفى، همیشه بهار: اخلاق و سبک زندگى اسلامى، ص 14.
38ـ محمد بهشتى، مبانى تربیت از دیدگاه قرآن، ص 53.
39. J.s.Eccles, A. Wigftield, C.A.Flanagan, C. Miller, "Self-Concepts, Domain Values, and Self-Esteem: Relations and Changes at Early Adolescence", Journal of Personality, N. 57, p. 283-310.
40ـ ر.ک: شهرزاد شیخى، بررسى رابطه نظام ارزشهاى معلم و نظام ارزشهاى دانشآموزان در دوره متوسطه و پیشدانشگاهى شهر شیراز.
41ـ محمود اکرامى، «ارزیابى نظام ارزشهاىهاى اساتید و دانشجویان در دانشگاه شاهد»، دانشور رفتار، سال شانزدهم، ش 39، ص 31ـ44.
42ـ جان مارشال ریو، انگیزش و هیجان، ترجمه یحیى سیدمحمدى، ص 118.
43ـ مرتضى مطهّرى، انسان کامل، ص 43.
44ـ محمد بهشتى، همان، ص 136.
منبع: ماهنامه معرفت شماره179