0

نماز شب 2

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

نماز شب 2


راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
باد سردي مي وزيد. سرما بيداد مي كرد. همه كنار هم، در سنگر خوابيده بوديم. پس از مدتي، يك به يك بيرون رفتيم و وضو گرفتيم و بازگشتيم تا براي خواندن نماز شب، وضو داشته باشيم. حاج يدالله كلهر هم در ميان ما بود. او از ناحيه يك دست و به طور كلي يك سمت بدن، آسيب شديدي ديده بود و حركت كردن برايش سخت بود. آن شب، او هم مثل ما، وضو گرفت و به سنگر بازگشت. درد دست و بدن او به حدي بود كه گاهي دستش كنترل نداشت و بچه ها تا مدتها دستش را ماساژ مي دادند تا بتواند حركت كند. او هم به هر سختي كه بود، وضو گرفت. همه از شدت سرما، زير پتوها خزيده بوديم. كم كم، سرماي هوا و رخوت و خستگي، پلك هاي مان را بر روي هم گذاشت…با صدايي از خواب پريدم. شبحي از سنگر بيرون رفت. به بچه ها نگاه كردم. همه بچه ها در پتوهاي خود، فرو رفته بودند و معلوم نبود آن كه بيرون رفت، چه كسي بود؟ چند لحظه اي گذشت. كم كم داشتم نگران مي شدم و مي خواستم به دنبال آن برادري كه بيرون رفته بود، بروم كه ديدم قامت يدالله كلهر در آستانه در سنگر ظاهر شد. او براي تجديد وضو، دوباره بيرون رفته بود. و اينك بي حال و بي رمق، از شدت درد و سرما، دوباره به سنگر بازگشته بود تا نماز شب بخواند. او با تني مجروح، در آن سرماي گشنده، كه حتي آدم هاي سالم هم جرأت بيرون رفتن نداشتند، بيرون رفته بود و حالا با وضو، وارد مي شد تا نماز شب بخواند.
(علي اصغر معيني ، شهيد يد الله كلهر )

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

یک شنبه 14 مهر 1392  8:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
haj114
haj114
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 3991

پاسخ به: نماز شب 2

خاطره بسیار زیبا و تاثیر انگیزی بود.

ممنون از زحمات شما.

 

              اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یک شنبه 14 مهر 1392  10:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها