0

لب آب - سهراب سپهری

 
king007
king007
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 698
محل سکونت : فارس

لب آب - سهراب سپهری

ديشب، لب رود، شيطان زمزمه داشت.
شب بود و چراغك بود.
شيطان ، تنها، تك بود.

باد آمده بود، باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر.
بويي نه براه.
ناگاه
آيينه رود، نقش غمي بنمود: شيطان لب آب.
خاك سايه در خواب.
زمزمه اي مي مرد.بادي مي رفت، رازي مي برد.

جمعه 12 مهر 1392  4:49 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها