راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
در سال 1364 بود كه گردان ما ماموريت يافت تا در جزاير شمالي « مجنون » مستقر شود ؛ پس از استقرار نيروها در غروب يكي از روزها آمد به پاسگاه سه و گفت : « دشمن جهت شناسائي منطقه ، چند سنگر جلوتر از خاكريزهاي خودش برقرار كرده و احتمال دارد كه بعد از اين آتش زيادي روي پاسگاه ها بريزد ، بايد همي امروز اين سنگرها منهدم شود. » من كه تيربارچي پاسگاه بودم با يك نفر آرپي جي زن ، مامور منهدم كردن آن سنگرها شديم ؛ به شهيد « ناصري » گفتم كه « الان وقت اينكار نيست و ... » ولي وي بر اين كار اصرار ورزيد و گفت كه خودش هم همراه ما خواهد آمد. چيزي از حركت ما نگذشته بود كه به هدف رسيديم. با شهامتي و رشادتي كه داشت اولين گلوله آرپي جي را زد و اولين سنگر دشمن را منهدم كرد ما نيز در پي او و با روحيه اي كه از رشادت او يافته بوديم به انهدام سنگر دشمن پرداختيم. بعدها من در « فاو » اسير دشمن شدم و خبري از « آقا مهدي » نداشتم تا اين كه خبر شهادت او را از راديو تلويزيون عراق شنيدم كه اعلام كرد: « يكي از فرماندهان ارشد ايران به نام « مهدي ناصري » به قتل رسيده است ... » اين اعلان خبر شهادت توسط رسانه هاي عراق به اين مفهوم بود كه « آقا مهدي » يك فرمانده عادي و معمولي نبوده است!
(حسن چمرلو، شهيد مهدي ناصري )